گزیده جستار: چگونه کشوری با چنان منابع انرژی گستردهای که خود را «ابرقدرت انرژی» (Energy Dominant) مینامد، میتواند تا این اندازه در برابر قیمت جهانی یک فرآورده معمولی مانند دیزل آسیبپذیر باشد؟ پاسخ در یک تمایز بنیادین نهفته است: فراوانی منابع، مالکیت یا حتی کنترل آنها، بهتنهایی امنیت انرژی ایجاد نمیکند. آنچه امنیت واقعی میسازد، برخورداری از «اختیار» (Optionality) است؛ یعنی نهفقط اینکه یک کشور چیزی در اختیار داشته باشد، بلکه بتواند در زمان بحران، آن را با گزینه دیگری جایگزین کند.
اين نوشتار در تاريخ بیستوهفتم مهرماه ۱۴۰۵ در روزنامۀ اعتماد منتشر شد.
آزمون عصر جهانیشدن انرژی با بحران دیزل

جنگ و اختلال در تنگه هرمز نشان داده است که در اقتصاد انرژی امروز، داشتن ذخایر و تولید بالا لزوماً به معنای امنیت نیست؛ امنیت واقعی زمانی شکل میگیرد که کشورها بتوانند در لحظه بحران، مسیر، منبع، سوخت و حتی الگوی مصرف خود را تغییر دهند. بحران تنگه هرمز را نباید صرفاً یک بحران عرضه نفت دانست. مسئله عمیقتر از کاهش یا توقف بخشی از جریان نفت و فرآورده است.
هرمز اکنون در حال آزمودن یک مفهوم بنیادی در اقتصاد انرژی جهانی است: «اختیار انرژی» (Energy Optionality)؛ یعنی توانایی یک کشور یا یک بازار برای جایگزینکردن منبع، مسیر، پالایشگاه، نوع سوخت یا حتی سطح تقاضا در هنگام وقوع شوک. تجربه بحران دیزل نشان داده است که حتی آمریکا، با وجود جایگاه خود بهعنوان بزرگترین تولیدکننده نفت و صادرکننده دیزل، نمیتواند خود را از شبکه جهانی انرژی جدا تصور کند.
هرمز؛ آزمون واقعی جهانیشدن انرژی
سالها امنیت انرژی با مفاهیمی مانند میزان ذخایر، ظرفیت تولید، مالکیت منابع و توان پالایشی سنجیده میشد. بحران هرمز اما یک واقعیت متفاوت را آشکار کرده است: امنیت انرژی فقط به آنچه در اختیار دارید وابسته نیست؛ به گزینههایی بستگی دارد که هنگام از دست رفتن آنچه دارید، همچنان در اختیار شما باقی میماند.
این همان مفهومی است که کریستوف روهل (Christof Rühl) در تحلیل منتشره خود در فایننشالتایمز از بحران دیزل بر آن تأکید میکند. به اعتقاد او، فراوانی منابع، مالکیت یا کنترل آنها برای تضمین امنیت انرژی کافی نیست؛ امنیت به «اختیار» نیاز دارد: توانایی جایگزینی منبع در لحظه بحران. موجودیهای ذخیرهشده، تغییر مسیر محمولهها، تغییر آرایش ظرفیت پالایش، جایگزینی یک سوخت با سوخت دیگر و کاهش تقاضا، اجزای این اختیارند. تنگه هرمز دقیقاً همین مفهوم را به آزمون گذاشته است.
هرمز یک میدان و گذرگاه نفتی نیست؛ یک گلوگاه شبکهای (Network Chokepoint) است. اهمیت آن ازاینجا ناشی میشود که اختلال در آن میتواند نهفقط عرضه نفت، بلکه مجموعهای از تصمیمات حملونقل، پالایش، ذخیرهسازی، بیمه، کشتیرانی، قیمتگذاری و مصرف را همزمان تحت تأثیر قرار دهد. بنابراین اثر هرمز را نمیتوان فقط با محاسبه تعداد بشکههای عبوری از تنگه اندازهگیری کرد. مسئله اصلی، هزینه جایگزینی آن بشکهها است.
بحران دیزل؛ نسخۀ کوچکشده بحران هرمز
بحران دیزل (Diesel Crisis) تصویری روشن از این سازوکار ارائه میکند. دیزل شاید یکی از سادهترین فرآوردههای نفتی به نظر برسد؛ اما ستون فقرات حملونقل و بخش مهمی از فعالیت اقتصادی است. افزایش قیمت آن بهسرعت به هزینه تولید، حملونقل و تورم منتقل میشود. قیمت دیزل از ژوئیه (خرداد) تقریباً دو برابر بنزین افزایش یافته است؛ درحالیکه بخشی از ظرفیت پالایشی بهدلیل جنگهای اوکراین و ایران آسیب دیده یا از دسترس خارجشده است.
اینجا یک نکته ژئواکونومیک مهم وجود دارد: بحران انرژی لزوماً با کمبود مطلق آغاز نمیشود؛ گاهی با کاهش قابلیت جابهجایی منابع آغاز میشود. ممکن است نفت در نقطهای از جهان وجود داشته باشد، پالایشگاه دیگری ظرفیت مازاد داشته باشد و کشتی نیز برای حمل آن پیدا شود؛ اما اگر مسیر حمل، بیمه، بنادر، ظرفیت پالایش یا تصمیمات سیاسی مانع اتصال این اجزا شود، عرضه موجود عملاً به عرضه قابلدسترس تبدیل نمیشود. این همان جایی است که «هزینه جریان» (Flow Cost) وارد معادله امنیت انرژی میشود. قیمت واقعی انرژی دیگر فقط قیمت نفت نیست؛ بلکه قیمت نفت بهعلاوه هزینهای است که برای حفظ جریان آن باید پرداخت شود.
آمریکا؛ قربانی موفقیت ژئواکونومیک خود؟
طنز بحران اخیر آن است که آمریکا، بهعنوان بزرگترین تولیدکننده نفت و صادرکننده دیزل، ابتدا حتی ممنوعیت صادرات این فرآورده را بررسی کرد. سپس واشنگتن به سمت آزادسازی ذخایر راهبردی گروه هفت (G7)رفت و در مرحله بعد، تسهیل صادرات دیزل روسیه را برای افزایش عرضه جهانی پذیرفت.
این تحول یک درس مهم برای بحران هرمز دارد. قدرت انرژی یک کشور الزاماً به معنای استقلال آن از بازار جهانی نیست. اتفاقاً هرچه یک کشور در بازار جهانی بزرگتر و ادغامشدهتر باشد، تصمیمات داخلی آن میتواند آثار بیشتری در خارج ایجاد کند و همزمان خودش را نیز در معرض بازخوردهای خارجی قرار دهد.
تهدید آمریکا به ممنوعیت صادرات دیزل میتوانست قیمت را در داخل پایین بیاورد؛ اما قیمت را در بازارهای خارجی افزایش دهد؛ بهخصوص در کشورهایی مانند مکزیک، شیلی و برزیل که از مشتریان مهم دیزل آمریکا هستند و خود نیز تأمینکنندگان کالا، غذا و مواد اولیه برای اقتصاد آمریکا محسوب میشوند. این یعنی در اقتصاد شبکهای، قطع یک پیوند الزاماً فقط دیگران را تنبیه نمیکند؛ ممکن است مسیر بازگشت شوک به خود شما را نیز فعال کند.
هرمز و پایان افسانۀ استقلال انرژی
بحران هرمز این پرسش را جدیتر میکند: اگر کشوری تولیدکننده بزرگ نفت باشد، آیا در برابر بحران انرژی مصون است؟ پاسخ منفی است. تولید بالا فقط یکی از اجزای امنیت انرژی است. اگر پالایشگاهها، بنادر، خطوط لوله، کشتیها یا بازارهای مقصد به شبکهای وابسته باشند که بخشی از آن تحتفشار ژئوپلیتیک قرارگرفته است، تولید داخلی نمیتواند همه آسیبپذیریها را حذف کند.
از همین روست که مفهوم «استقلال انرژی» (Energy Independence) باید در ادبیات سیاستگذاری جای خود را به مفهوم دقیقتر «تابآوری انرژی» (Energy Resilience) بدهد. استقلال میگوید: «چه مقدار انرژی داریم؟» تابآوری میپرسد: «اگر مسیر اصلی از کار افتاد، چند مسیر دیگر داریم؟» این دو پرسش تفاوتی بنیادین دارند.
چگونگی ایجاد تابآوری در جهانیشدن
نکته ظریف این است که جهانیشدن صرفاً موتور تولید ثروت نبود. بازارهای بزرگ و تخصصیشده، بهطور همزمان تابآوری (Resilience) نیز ایجاد کرده بودند. منطق آدام اسمیت روشن است: بازارهای بزرگ امکان تخصصیشدن و خلق ثروت را فراهم میکنند. روی دیگر همین منطق اما این است که بازارهای بزرگ، گزینههای بیشتری برای جایگزینی نیز ایجاد میکنند.
در بازار انرژی، این جایگزینها شبکهای از موجودیها، مسیرهای حمل، ظرفیتهای پالایشی، انواع سوخت و مصرفکنندگان مختلف ایجاد کردهاند. اگر یک مسیر بسته شود، مسیر دیگری فعال میشود. اگر یک تولیدکننده کاهش تولید دهد، تولیدکننده دیگری میتواند بخشی از کسری را جبران کند. اگر یک نوع سوخت گران شود، تقاضا میتواند به سمت گزینه دیگری حرکت کند. این همان اختیار شبکهای (Network Optionality) است.
بحران هرمز اما نشان میدهد که این اختیار چقدر شکننده است؛ زیرا پیوندهایی که زمانی تقریباً بدیهی تصور میشدند، اکنون بهطور فزایندهای تحت تأثیر تصمیمات سیاسی قرارگرفتهاند. خود مقاله نیز هشدار میدهد که پیوندهای جهانی انرژی در حال «روشن و خاموش شدن» بهوسیله تصمیم سیاسی، نه صرفاً تصمیم بازار، هستند.
تکثیر سلاح ژئواکونومیک انحصاری
بحران هرمز را باید در چارچوب بزرگتری به نام ژئواکونومی دید؛ جایی که تجارت، انرژی، تحریم، ذخایر، حملونقل و زیرساخت به ابزار قدرت تبدیل میشوند. مشکل زمانی آغاز میشود که قدرتهای بزرگ به این نتیجه برسند که میتوانند از کنترل پیوندهای اقتصادی برای کسب امتیاز سیاسی استفاده کنند.
کریستوف روهل (Christof Rühl) در تحلیل منتشره خود در فایننشالتایمز این وضعیت را «ژئواکونومیک انحصاری» (Exclusive Geoeconomics) مینامد و هشدار میدهد مشکل آن این نیست که همیشه علیه آغازکننده (Initiator) عمل میکند و نتیجه معکوس میدهد (Backfire)؛ مشکل این است که گاهی موفق میشود. موفقیت قدرتهای بزرگ با سرایت (Contagion) به دیگران، آنها را به تقلید تشویق میکند و درنهایت فرآیند تکهتکهشدن اقتصاد جهانی (Global Fragmentation) را سرعت میبخشد.
هرمز از این منظر فقط یک تنگه نیست؛ یک پیام سیاسی است. اگر یک کشور بتواند نشان دهد که کنترل یک گلوگاه میتواند هزینهای واقعی بر اقتصاد جهانی تحمیل کند، سایر کشورها نیز انگیزه بیشتری برای تبدیل مسیرهای تجاری، مواد خام، فناوری و زیرساخت به ابزار چانهزنی پیدا خواهند کرد.
نتیجهای غیرمنطقی برای جهان به واکنش منطقی کشورها
در چنین شرایطی، واکنش کشورهای کوچکتر کاملاً منطقی است: افزایش ذخایر ملی، قراردادهای دوجانبه، تنوعبخشی اجباری، ساخت ظرفیت داخلی و حرکت به سمت خودکفایی؛ اما مشکل اینجاست که مجموع رفتارهای منطقی میتواند یک نتیجه غیرمنطقی ایجاد کند. هر کشور میخواهد برای روز مبادا ذخیره بیشتری داشته باشد؛ اما اگر همه کشورها بازارهای جهانی را محدود کنند و تجارت را به قراردادهای دوجانبه و بلوکهای سیاسی تقسیم کنند، اندازه بازار کاهش مییابد.
هر کشور میخواهد پالایشگاه داخلی بیشتری بسازد؛ اما اگر همه کشورها ظرفیتهای خود را صرفاً برای شرایط اضطراری طراحی کنند، هزینه سرمایهگذاری افزایش مییابد. هر کشور میخواهد وابستگی خود را کاهش دهد؛ اما با کاهش وابستگی متقابل، همان شبکهای که در زمان بحران امکان جایگزینی ایجاد میکرد، کوچکتر میشود. این همان پارادوکس بزرگ امنیت ملی در برابر امنیت شبکهای است. آنچه برای یک کشور بهصورت منفرد عقلانی است، میتواند با کاهش «اختیار» موجود برای کل سیستم، امنیت جمعی را تضعیف کند.
افزایش اختیار راهحل بحران هرمز
بحران تنگه هرمز اکنون به یکی از سختترین آزمونهای این مفهوم تبدیلشده است. از این منظر، درس اصلی بحران هرمز نباید تلاش برای حذف کامل وابستگی به یک مسیر باشد. چنین هدفی عملاً بسیار پرهزینه است. راهبرد عقلانیتر، افزایش اختیار است. شوکهای عرضه تنها زمانی قابلمهارند که اقتصاد از شبکهای از گزینههای جایگزین برخوردار باشد: ذخایر کافی، تغییر مسیر محمولهها (Rerouting)، بازآرایی ظرفیت پالایشی (Reconfiguring Capacity)، جایگزینی سوخت (Fuel Substitution)، کاهش تقاضا (Demand Reduction)، بنادر متنوع، قراردادهای قابلتغییر، بازارهای عمیق و نهادهای بینالمللی توانمند.
بهبیاندیگر، مسئله «هرمز صفر» نیست؛ مسئله این است که هزینه هرمز تا چه حد میتواند کاهش یابد. هرچه گزینههای جایگزین بیشتر باشد، قدرت یک گلوگاه برای تبدیلشدن به بحران جهانی کمتر میشود. در اینجا نقش قدرتهای میانی نیز مهم است. آنها نمیتوانند با قدرتهای بزرگ در مقیاس تحریم، ذخایر یا قدرت نظامی رقابت کنند؛ اما میتوانند برای حفظ یک فضای اقتصادی باز و فراگیر با یکدیگر همکاری کنند. از گروه هفت (G7) و آژانس بینالمللی انرژی بهعنوان نمونهای از همین ظرفیت هماهنگی یاد میکند.
بحران هرمز نقطه عطفی در پایان عصر جهانیشدن انرژی
چگونه کشوری با چنان منابع انرژی گستردهای که خود را «ابرقدرت انرژی» (Energy Dominant) مینامد، میتواند تا این اندازه در برابر قیمت جهانی یک فرآورده معمولی مانند دیزل آسیبپذیر باشد؟ پاسخ در یک تمایز بنیادین نهفته است: فراوانی منابع، مالکیت یا حتی کنترل آنها، بهتنهایی امنیت انرژی ایجاد نمیکند. آنچه امنیت واقعی میسازد، برخورداری از «اختیار» (Optionality) است؛ یعنی نهفقط اینکه یک کشور چیزی در اختیار داشته باشد، بلکه بتواند در زمان بحران، آن را با گزینه دیگری جایگزین کند.
بحران هرمز درنهایت نبردی صرفاً بر سر نفت نیست؛ نبرد بر سر جریان (Flow) است. در اقتصاد انرژی قرن بیستویکم، قدرت دیگر فقط در مالکیت منبع خلاصه نمیشود. قدرت در توانایی انتقال، پالایش، ذخیره، بیمه، تأمین مالی و رساندن انرژی به مصرفکننده نهایی نیز نهفته است. به همین دلیل، آینده امنیت انرژی نه در جهانی با وابستگی صفر، بلکه در جهانی با وابستگیهای متنوع، قابلجایگزین و قابلمدیریت رقم خواهد خورد. بحران هرمز یک هشدار روشن است: اگر جهان به سمت اقتصادهایی حرکت کند که هر کشور فقط به دنبال امنیت خودش باشد، ممکن است درنهایت همه کشورها از گزینههای کمتری برخوردار شوند.
جهانیشدن زمانی به اقتصاد جهانی امنیت میداد که مسیرها باز، بازارها عمیق و جایگزینها متعدد بودند. اکنون با سیاسیشدن مسیرهای انرژی و تبدیل گلوگاهها به ابزار ژئواکونومیک، مسئله اصلی دیگر «چقدر نفت داریم؟» نیست؛ پرسش تعیینکننده این است: اگر مسیر اصلی فردا بسته شد، چند انتخاب دیگر برای ادامه جریان انرژی داریم؟ و پاسخ به همین پرسش است که تعیین میکند بحران هرمز یک شوک موقت باقی میماند یا به نقطه عطفی در پایان عصر جهانیشدن انرژی تبدیل خواهد شد.