دوران گم‌شدۀ نفت جهان: هشدار آژانس بین‌المللی انرژی به غروب تقاضا در آتش تنگۀ هرمز

تاریخ : 1405/06/22
Kleinanlegerschutzgesetz, Crowdfunding, Finanzierungen
حقوق نفت و گاز حکمرانی جهانی
نمایش ساده

گزیده جستار: سال‌های ۲۰۲۶ و ۲۰۲۷ یک «دوران گم‌شده» (Lost Period) برای رشد تقاضای نفت خواهند بود. این تعبیر را نباید صرفاً یک اصطلاح آماری تلقی کرد. «دوران گم‌شده» می‌تواند نشانه ورود بازار نفت به مرحله‌ای باشد که در آن قدرت اختلال (Power of Disruption) به‌اندازه قدرت تولید اهمیت پیدا می‌کند.

اين نوشتار در تاريخ  بیست‌ودوم شهریورماه ۱۴۰۵ در روزنامۀ اعتماد منتشر شد.

 

دوران گم‌شدۀ نفت جهان:

هشدار آژانس بین‌المللی انرژی به غروب تقاضا در آتش تنگۀ هرمز

 

 

بازار جهانی نفت بار دیگر با یک گسل ژئواکونومیک (Geoeconomic Fault Line) مواجه شده است؛ اما این بار مسئله صرفاً افزایش قیمت نفت خام نیست. آنچه در حال تغییر است، رابطه میان جنگ، مسیرهای انتقال انرژی، ظرفیت پالایش و تقاضای جهانی است.

جدیدترین ارزیابی آژانس بین‌المللی انرژی (International Energy Agency - IEA) نشان می‌دهد که بحران تنگۀ هرمز در حال تبدیل‌شدن از یک اختلال کوتاه‌مدت در عرضه به یک شوک ساختاری برای بازار جهانی انرژی است. آژانس اکنون دیگر انتظار ندارد کشتیرانی از هرمز در سال ۲۰۲۶ به وضعیت عادی بازگردد و بر همین اساس، پیش‌بینی خود از کاهش تقاضای جهانی نفت را به ۲.۵ میلیون بشکه در روز افزایش داده است؛ درحالی‌که تنها یک ماه پیش این کاهش حدود ۱.۶ میلیون بشکه در روز برآورد شده بود.

اما شاید مهم‌تر از این عدد، تعبیری باشد که IEA برای پیامد این وضعیت انتخاب کرده است: سال‌های ۲۰۲۶ و ۲۰۲۷ یک «دوران گم‌شده» (Lost Period) برای رشد تقاضای نفت خواهند بود. این تعبیر را نباید صرفاً یک اصطلاح آماری تلقی کرد. «دوران گم‌شده» می‌تواند نشانه ورود بازار نفت به مرحله‌ای باشد که در آن قدرت اختلال (Power of Disruption) به‌اندازه قدرت تولید اهمیت پیدا می‌کند.

تبدیل جغرافیا به قدرت اقتصادی در هرمز

علت اصلی بازنگری IEA بن‌بست مذاکرات میان آمریکا و ایران، تداوم اختلال در صادرات خلیج‌فارس و جهش قیمت سوخت‌ها، به‌ویژه گازوئیل، عنوان‌شده است. این تحول بار دیگر اهمیت مفهوم گلوگاه ژئوپلیتیکی (Geopolitical Chokepoint) را آشکار می‌کند.

تنگۀ هرمز فقط یک مسیر آبی نیست. این تنگه بخشی از زیرساخت فیزیکی اقتصاد جهانی است؛ نقطه‌ای که اختلال در آن می‌تواند هم‌زمان بر عرضه انرژی، هزینه حمل‌ونقل، بیمه، پالایش، تجارت و تورم اثر بگذارد. به همین دلیل، ارزش اقتصادی هرمز صرفاً از حجم نفتی که از آن عبور می‌کند ناشی نمی‌شود؛ بلکه از وابستگی ساختاری اقتصاد جهانی به یک مسیر محدود ناشی می‌شود. در این معنا، هرمز نمونه‌ای کلاسیک از «وابستگی متقابل تسلیحاتی‌شده» (Weaponized Interdependence) است: شبکه‌ای که در شرایط عادی موتور کارایی اقتصادی است، در شرایط بحران می‌تواند به ابزار اعمال قدرت تبدیل شود.

از شوک نفت خام تا بحران فرآورده

نفت برنت در هفته گذشته تا حدود ۱۱۰ دلار در هر بشکه صعود کرد و سپس در محدوده ۱۰۵ دلار قرار گرفت؛ اما اهمیت واقعی بحران شاید در بازار نفت خام نباشد. بحران تعیین‌کننده‌تر در بازار فرآورده‌های پالایشی (Refined Products) در حال شکل‌گیری است.

قیمت گازوئیل و دیگر فرآورده‌های نفتی افزایش شدیدی یافته است؛ زیرا هم‌زمان ظرفیت پالایش در خلیج‌فارس تحت‌فشار قرار گرفته و حملات اوکراین به زیرساخت‌های نفتی روسیه نیز صادرات این کشور را محدود کرده است. هشدار IEA نشان می‌دهد که نظام پالایشی جهان تقریباً به مرز ظرفیت خود رسیده و گزینه‌های محدودی برای جلوگیری از تشدید کمبود و افزایش بیشتر قیمت‌ها باقی‌مانده است.

این تحول یک نکته مهم را روشن می‌کند: بحران انرژی الزاماً زمانی رخ نمی‌دهد که نفت خام در جهان تمام شود؛ کافی است نفت در زمان و مکان مناسب قابل‌دسترس نباشد یا ظرفیت تبدیل آن به سوخت نهایی مختل شود. این همان انتقال از «امنیت عرضه» (Security of Supply) به «امنیت جریان» (Security of Flow) است.

پارادوکس قیمت بالای نفت

در نگاه سنتی، افزایش قیمت نفت نشانه کمبود عرضه و درنتیجه فرصتی برای تولیدکنندگان است؛ اما بحران کنونی یک پارادوکس ایجاد کرده است. هرچه اختلال در مسیرهای انرژی شدیدتر شود، قیمت فرآورده‌ها افزایش می‌یابد؛ و هرچه قیمت سوخت افزایش پیدا کند، مصرف‌کنندگان حساس به قیمت، مصرف خود را کاهش می‌دهند. بر همین سازوکار نیز IEA دقیقاً تأکید کرده است: افزایش قیمت فرآورده‌ها تقاضای نفت را از طریق کاهش مصرف خریداران حساس به قیمت تضعیف خواهد کرد.

زنجیره اقتصادی این بحران از یک اختلال ژئوپلیتیکی آغاز می‌شود و درنهایت به کاهش تقاضای نفت می‌انجامد: تشدید تنش‌های ژئوپلیتیکی، جریان عرضه را مختل می‌کند؛ اختلال در عرضه، فشار بر ظرفیت پالایش را افزایش می‌دهد؛ محدودیت پالایشی قیمت فرآورده‌ها را بالا می‌برد و این جهش قیمت، مصرف‌کنندگان را به کاهش مصرف وادار می‌کند. درنهایت، شوک عرضه از مسیر افزایش قیمت‌ها به کاهش تقاضای نفت تبدیل می‌شود؛ بنابراین، جنگی که در ابتدا با هدف کنترل یک مسیر انرژی یا اعمال فشار بر رقیب آغاز می‌شود، می‌تواند درنهایت به تخریب تقاضای همان انرژی منجر شود.

قیمت فرآورده‌ها شاخصی از اصطکاک اقتصاد واقعی

اهمیت بحران فرآورده‌ها در این است که اقتصاد واقعی مستقیماً با گازوئیل، سوخت جت و سایر فرآورده‌ها کار می‌کند. کامیون‌ها، کشتی‌ها، ماشین‌آلات صنعتی، کشاورزی و زنجیره‌های لجستیکی به سوخت وابسته‌اند؛ بنابراین افزایش قیمت گازوئیل فقط یک عدد در بازار انرژی نیست؛ این افزایش می‌تواند به افزایش هزینه حمل‌ونقل، تولید و توزیع کالاها منتقل شود.

از این منظر، قیمت نفت خام یک شاخص مالی است، اما قیمت فرآورده‌ها شاخصی از اصطکاک اقتصاد واقعی (Real-Economy Friction) است. به همین دلیل، بحران پالایشی می‌تواند سریع‌تر از بحران نفت خام به مصرف‌کننده نهایی منتقل شود.

ریسک تجمعی جنگ انرژی

بحران هرمز در خلأ رخ نمی‌دهد. هم‌زمان، حملات «بی‌امان» اوکراین به زیرساخت‌های روسیه صادرات نفت این کشور را تحت‌فشار قرار داده است. بر اساس ارزیابی IEA صادرات کل روسیه در ماه اوت ۴۱۰ هزار بشکه در روز کاهش یافته و به پایین‌ترین سطح از سال ۲۰۱۸ رسیده است. این هم‌زمانی بسیار مهم است. بازار جهانی با یک شوک منفرد مواجه نیست؛ چند نقطه از شبکه انرژی به‌طور هم‌زمان تحت‌فشار قرارگرفته‌اند.

از خلیج‌فارس تا روسیه و از هرمز تا باب‌المندب، جغرافیای انرژی در حال تبدیل‌شدن به جغرافیای منازعه است. این وضعیت مفهوم ریسک تجمعی (Cumulative Risk) را برجسته می‌کند: ممکن است هر اختلال به‌تنهایی قابل مدیریت باشد، اما هم‌زمانی آن‌ها ظرفیت جذب شوک بازار را کاهش می‌دهد.

معماری واحد حمل‌ونقل انرژی

افزایش قیمت نفت در هفته جاری تنها به تشدید درگیری بر سر هرمز مرتبط نبود. هم‌زمان، تحولات مربوط به حوثی‌های موردحمایت ایران و باب‌المندب نیز بر بازار اثر گذاشت؛ تنگه‌ای که مسیر دریای سرخ و کانال سوئز را به تجارت جهانی متصل می‌کند.

این موضوع یک پدیده مهم ژئواکونومیک را نمایان می‌کند: «جابجایی گلوگاه» (Chokepoint Relocation). اگر یک مسیر بسته شود، تجارت الزاماً متوقف نمی‌شود؛ بلکه ممکن است مسیر آن تغییر کند؛ اما وقتی گلوگاه‌های جایگزین نیز ناامن شوند، مسئله از «تغییر مسیر» به کاهش ظرفیت واقعی شبکه تجارت جهانی تبدیل می‌شود؛ بنابراین هرمز و باب‌المندب را نباید دو بحران کاملاً مستقل دید. آن‌ها دونقطه از یک معماری واحد حمل‌ونقل انرژی هستند.

عقب‌نشینی از هر دو طرف بازار

در سمت عرضه نیز ارقام IEA نگران‌کننده‌اند. تولید جهانی نفت در ماه اوت 6/ 1 میلیون بشکه در روز کاهش یافت و به اندکی بیش از ۱۰۰ میلیون بشکه در روز رسید. در همین حال، بیش از ۱۰ میلیون بشکه در روز از تولید خلیج‌فارس همچنان متوقف بود. آژانس انتظار دارد عرضه جهانی نفت در سال جاری 7/ 5 میلیون بشکه در روز کاهش یابد و بازگشت تولید خلیج‌فارس که پیش‌تر برای سال جاری انتظار می‌رفت تا ۲۰۲۷ به تعویق افتاده است.

در ظاهر، این تصویر باید به معنای جهش شدیدتر و پایدارتر تقاضا باشد؛ اما اتفاق معکوس رخ می‌دهد. چرا؟ زیرا شوک عرضه در حال تبدیل‌شدن به شوک تقاضا است. قیمت‌های بالا، مصرف را محدود می‌کنند و اقتصاد جهانی بخشی از تقاضای نفت خود را از دست می‌دهد.

معنای دقیق دوران گم‌شده

برآورد IEA برای سال ۲۰۲۷ بسیار گویاست: تقاضای نفت حدود 6/ 2 میلیون بشکه در روز افزایش خواهد یافت، اما درنهایت تنها اندکی بالاتر از سطح سال ۲۰۲۵ قرار خواهد گرفت. از همین رو آژانس سال‌های ۲۰۲۶ و ۲۰۲۷ را اساساً یک دوره گم‌شده برای رشد تقاضای نفت می‌داند. «گم‌شدن» این دو سال اما الزاماً به معنای سقوط دائمی مصرف نفت نیست. معنای عمیق‌تر آن این است که بازار نفت بخشی از رشد بالقوه خود را از دست می‌دهد.

این تفاوت برای کشورهای نفتی بسیار مهم است. کشوری که بودجه خود را بر اساس افزایش حجم صادرات یا رشد مستمر تقاضای جهانی طراحی کرده است، اکنون با محیطی مواجه می‌شود که در آن قیمت بالاتر ممکن است با حجم تقاضای ضعیف‌تر همراه شود.

برنده کوتاه‌مدت، بازنده بلندمدت؟

بحران هرمز یک پرسش دشوار برای کشورهای تولیدکننده نفت ایجاد می‌کند: آیا قیمت بالاتر نفت همیشه خبر خوبی است؟ پاسخ دیگر لزوماً مثبت نیست. اگر افزایش قیمت ناشی از اختلال ژئوپلیتیکی باشد، ممکن است درآمد هر بشکه را بالا ببرد، اما هم‌زمان سرمایه‌گذاری، مصرف و رشد اقتصادی را کاهش دهد.

درنتیجه، کشورهای تولیدکننده با یک دوگانگی مواجه می‌شوند: قیمت بالاتر امروز در برابر تقاضای ضعیف‌تر فردا. از این زاویه، «دوران گم‌شده» فقط مسئله مصرف‌کنندگان نفت نیست؛ هشداری برای دولت‌های نفتی (Petrostates) نیز هست.

قدرت تولید یا قدرت اختلال در عصر جدید انرژی

آنچه بحران کنونی را از بسیاری از شوک‌های گذشته متمایز می‌کند، اهمیت فزاینده نقاط اتصال است. قدرت در بازار انرژی دیگر فقط در اختیار کشوری نیست که بیشترین ذخایر یا تولید را دارد. بخشی از قدرت در اختیار بازیگری است که می‌تواند مسیر، زمان و هزینه جریان انرژی را تغییر دهد. این همان چیزی است که می‌توان آن را قدرت اختلال (Power of Disruption) نامید.

در اقتصاد جهانی‌شده، یک تنگه، بندر، پالایشگاه، خط لوله یا مسیر کشتیرانی می‌تواند ارزش ژئوپلیتیکی بسیار بزرگ‌تری از اندازه فیزیکی خود داشته باشد. هرمز نمونه کامل این منطق است.

 

 

پایان یک فرض با غروب تقاضا

هشدار جدید IEA را نباید با این گزاره ساده کرد که «جهان دیگر نفت نمی‌خواهد». برعکس، بحران نشان می‌دهد که نفت همچنان برای اقتصاد جهانی حیاتی است؛ اما دسترسی به نفت، امنیت انتقال آن و هزینه تبدیل آن به انرژی قابل‌مصرف به‌اندازه خود نفت اهمیت پیداکرده است.

سال‌های ۲۰۲۶ و ۲۰۲۷ ممکن است «دوران گم‌شده» رشد تقاضای نفت باشند، اما معنای ژئواکونومیک این دوره عمیق‌تر است: بازار انرژی در حال عبور از عصر فراوانی نسبی و جریان نسبتاً مطمئن به عصر ریسک، گلوگاه و تاب‌آوری (Resilience) است.

پرسش آینده دیگر فقط این نیست که: «جهان چقدر نفت دارد؟» پرسش تعیین‌کننده این است: «چند بشکه نفت می‌تواند با هزینه قابل‌تحمل، از نقطه تولید به نقطه مصرف برسد؟» و شاید همین تغییر پرسش، مهم‌ترین پیام بحران هرمز باشد. در اقتصاد انرژی قرن بیست‌ویکم، قدرت دیگر فقط در داشتن نفت نیست؛ در توانایی کنترل جریان آن، مختلف آن یا ساختن مسیر جایگزین برای آن است.

در چنین جهانی، تنگۀ هرمز نه‌فقط یک آبراه، بلکه یک قیمت‌گذار ژئوپلیتیک (Geopolitical Price-Maker) است؛ و «دوران گم‌شده» نفت شاید نخستین نشانه آن باشد که جنگ بر سر مسیرهای انرژی، به همان اندازه جنگ بر سر خود منابع انرژی اهمیت پیداکرده است.