هرمز و پایان عصر بشکه‌های اطمینان‌بخش: بازار نفت پس از اتمام وام گرفتن از آینده با ذخایر اضطراری

تاریخ : 1405/06/15
Kleinanlegerschutzgesetz, Crowdfunding, Finanzierungen
حقوق نفت و گاز حکمرانی جهانی
نمایش ساده

گزیده جستار: امنیت انرژی فقط داشتن انرژی نیست؛ داشتن مسیر مطمئن برای رساندن انرژی به اقتصاد است. ذخایر اضطراری توانستند برای مدتی زمان بخرند؛ اما زمان خریدن با حل بحران تفاوت دارد. اکنون‌که این ذخایر به‌تدریج نقش حمایتی خود را از دست می‌دهند، جهان با واقعیت سخت‌تری روبه‌رو می‌شود: بازار نفت باید دوباره بر پایه نفت واقعی، مسیرهای واقعی و امنیت واقعی تجارت جهانی تعادل پیدا کند.

اين نوشتار در تاريخ  پانزدهم شهریورماه ۱۴۰۵ در روزنامۀ اعتماد منتشر شد.

 

هرمز و پایان عصر بشکه‌های اطمینان‌بخش:

بازار نفت پس از اتمام وام گرفتن از آینده با ذخایر اضطراری

 

 

بحران تنگه هرمز، یکی از مهم‌ترین واقعیت‌های ژئواکونومیک سال ۲۰۲۶ را آشکار کرد: بازار جهانی انرژی الزاماً با کمبود نفت مواجه نمی‌شود، حتی زمانی که یکی از مهم‌ترین گلوگاه‌های انرژی جهان دچار اختلال می‌شود. آنچه بیش از «نبود نفت» اقتصاد جهانی را تهدید می‌کند، ناتوانی در انتقال، پالایش و تبدیل نفت موجود به فرآورده قابل‌مصرف است.

این تفاوت، شاید مهم‌ترین کلید فهم بازار نفت در ماه‌های آینده باشد. جهان ممکن است همچنان نفت در مخازن، میادین و کشتی‌ها داشته باشد؛ اما اگر مسیرهای دریایی مختل شوند، ظرفیت پالایش در مکان مناسب قرار نداشته باشد یا بازار فرآورده‌ها با کمبود دیزل و سوخت جت روبه‌رو شود، وجود نفت خام به‌تنهایی امنیت انرژی ایجاد نمی‌کند.

به همین دلیل، بحران هرمز را نمی‌توان صرفاً یک بحران نفتی دانست. این بحران، درواقع آزمونی برای معماری جهانی امنیت انرژی (Global Energy Security Architecture) بوده است؛ معماری‌ای که طی دهه‌ها بر یک فرض بنیادین استوار بود: هرگاه عرضه نفت مختل شد، ذخایر استراتژیک وارد عمل می‌شوند و بازار را تا زمان بازگشت عرضه واقعی آرام می‌کنند؛ اما اکنون این فرض با یک محدودیت بزرگ روبه‌رو شده است: ذخایر اضطراری نیز بی‌پایان نیستند.

اتمام وام گرفتن از آینده با ذخایر اضطراری

در ماه‌های نخست بحران، آزادسازی گسترده ذخایر اضطراری نفت به مهم‌ترین سپر دفاعی اقتصادهای بزرگ تبدیل شد. بر اساس آخرین اطلاعات مورداشاره در گزارش هفتگی اداره‌کل امور اوپک، مجامع و سازمان‌های بین‌المللی وزارت نفت تا ۱۴ اوت ۲۰۲۶ (23 مرداد 1405) حدود ۳۱۲ میلیون بشکه از مجموع نزدیک به ۳۹۸ میلیون بشکه نفت تعهدشده در چارچوب اقدام جمعی آژانس بین‌المللی انرژی (IEA) آزادشده بود.

این اقدام ازنظر تاریخی اهمیت ویژه‌ای داشت. ذخایر استراتژیک عملاً بخشی از شکاف ایجادشده میان عرضه و تقاضا را پر کردند و اجازه ندادند اختلال در جریان انرژی فوراً به یک بحران اقتصادی تمام‌عیار تبدیل شود؛ اما ذخایر اضطراری یک ویژگی بنیادین دارند که گاه در تحلیل بازار نادیده گرفته می‌شود: آن‌ها عرضه جدید نیستند. هر بشکه‌ای که امروز از ذخایر استراتژیک خارج می‌شود، بشکه‌ای است که از ظرفیت واکنش جهان به بحران فردا کم می‌شود. به‌بیان‌دیگر، آزادسازی ذخایر نوعی «وام گرفتن از آینده» (Borrowing from the Future) در بازار انرژی است.

در ماه‌های گذشته، جهان توانست بخشی از شوک هرمز را با نفتی مدیریت کند که پیش از بحران استخراج و ذخیره‌شده بود؛ اما هرچه ذخایر کاهش پیدا کنند و سرعت آزادسازی پایین بیاید، بازار ناگزیر باید بیش از گذشته بر عرضه واقعی (Physical Supply)، ظرفیت تولید، مسیرهای تجاری و توان لجستیکی تکیه کند. کاهش تدریجی سرعت آزادسازی ذخایر کشورهای عضو سازمان همکاری و توسعه اقتصادی (OECD) تا سطوح پایین‌تر، درواقع نشانه ورود بازار به مرحله‌ای تازه است: مرحله‌ای که دیگر سیاست‌گذاران نمی‌توانند به‌سادگی با باز کردن شیر مخازن استراتژیک، آثار اختلالات ژئوپلیتیکی را خنثی کنند.

انتقال بحران از یک بازار به بازار دیگر

بحران هرمز همچنین نشان داد که نگاه صرف به قیمت نفت خام می‌تواند تصویری ناقص از واقعیت بازار ارائه دهد. مسئله اصلی امروز تنها این نیست که چه مقدار نفت خام تولید می‌شود؛ بلکه این است که کجا پالایش می‌شود، چگونه منتقل می‌شود و به چه فرآورده‌ای تبدیل می‌شود.

در این میان، بازار فرآورده‌های نفتی (Refined Products) اهمیت فزاینده‌ای پیداکرده است. کمبود دیزل، محدودیت عرضه برخی فرآورده‌ها و افزایش حاشیه سود پالایشگاهی (Refining Margins) نشان می‌دهد که نقطه فشار بازار از میدان‌های نفتی به پالایشگاه‌ها منتقل‌شده است. این تحول یک پیام مهم ژئواکونومیک دارد: قدرت در بازار انرژی تنها در اختیار کشورهایی نیست که نفت تولید می‌کنند؛ بلکه در اختیار کشورهایی نیز هست که توان تبدیل نفت به فرآورده موردنیاز اقتصاد جهانی را دارند.

دیزل برای حمل‌ونقل زمینی، ماشین‌آلات صنعتی، کشاورزی و تجارت جهانی نقشی حیاتی دارد؛ بنابراین حتی اگر بازار ازنظر حجم نفت خام با کمبود مطلق روبه‌رو نباشد، کمبود دیزل می‌تواند فعالیت اقتصادی را مختل کند. همین مسئله سبب شده است که پالایشگاه‌ها به یکی از بازیگران اصلی معادله جدید انرژی تبدیل شوند. سود بالای پالایش می‌تواند شرکت‌ها را به افزایش بهره‌برداری از ظرفیت‌ها، صادرات فرآورده‌ها و تغییر مسیر جریان‌های تجاری تشویق کند. در چنین شرایطی، پالایشگاه دیگر صرفاً یک واحد صنعتی نیست؛ بلکه به بخشی از زیرساخت قدرت ژئواکونومیک (Geoeconomic Infrastructure) تبدیل می‌شود.

تغییر معادله تقاضا با بازیگری چین

در سمت تقاضا نیز چین همچنان یکی از مهم‌ترین متغیرهای بازار جهانی نفت است. هرگونه کاهش محدودیت صادرات فرآورده‌های نفتی چین می‌تواند محرک جدیدی برای فعالیت پالایشگاه‌های این کشور باشد. افزایش صادرات فرآورده، به معنای افزایش نیاز پالایشگاه‌ها به نفت خام است و این مسئله می‌تواند تقاضای چین برای واردات نفت را تقویت کند.

این تحول از منظر ژئواکونومی اهمیت زیادی دارد؛ زیرا چین تنها بزرگ‌ترین واردکننده نفت جهان نیست، بلکه یکی از مهم‌ترین بازیگران بازار پالایش و فرآورده نیز محسوب می‌شود. به‌بیان‌دیگر، تصمیم پکن درباره سهمیه‌های صادراتی می‌تواند هم‌زمان بر دو بازار اثر بگذارد: بازار نفت خام و بازار فرآورده‌های نفتی.

اگر پالایشگاه‌های چین با ظرفیت بیشتری فعالیت کنند، تقاضا برای نفت افزایش می‌یابد؛ اما درعین‌حال عرضه فرآورده به بازار جهانی نیز بیشتر می‌شود؛ بنابراین چین می‌تواند به‌طور هم‌زمان عامل فشار بر قیمت نفت خام و عامل کاهش فشار در بازار فرآورده‌ها باشد. این همان پیچیدگی جدید بازار انرژی است: یک تصمیم داخلی در پکن می‌تواند بر قیمت حمل‌ونقل، تورم و امنیت انرژی در اروپا، آسیا و آمریکا اثر بگذارد.

تعادل شکننده بازار نفت

چشم‌انداز کوتاه‌مدت بازار نفت همچنان دوگانه (Dual Outlook) است. از یک‌سو، مجموعه‌ای از عوامل صعودی وجود دارد: ریسک‌های ژئوپلیتیکی، تداوم اختلال در مسیرهای تجاری، محدودیت عرضه فرآورده‌ها، سود بالای پالایشگاهی و کاهش تدریجی نقش ذخایر اضطراری. از سوی دیگر، عوامل بازدارنده نیز فعال‌اند. کاهش رشد اقتصادی می‌تواند تقاضای انرژی را تضعیف کند. افزایش تولید واقعی از سوی تولیدکنندگان دیگر می‌تواند بخشی از فشار عرضه را جبران کند و بازگشت تدریجی مسیرهای تجاری نیز می‌تواند حق بیمه ریسک ژئوپلیتیکی (Geopolitical Risk Premium) موجود در قیمت نفت را کاهش دهد.

بنابراین، بازار در وضعیت عجیبی قرارگرفته است: نه آن‌قدر کمبود نفت وجود دارد که قیمت‌ها به‌طور دائمی منفجر شوند و نه آن‌قدر امنیت وجود دارد که بازار بتواند به شرایط عادی بازگردد. این وضعیت را می‌توان «تعادل شکننده» (Fragile Equilibrium) نامید. بازار جهانی نفت اکنون میان دو واقعیت گرفتارشده است: واقعیت اقتصادی عرضه و تقاضا ازیک‌طرف و واقعیت ژئوپلیتیکی مسیرها و گلوگاه‌ها از طرف دیگر.

پایان عصر بشکه‌های اطمینان‌بخش

در ماه‌های آینده، بازار نفت احتمالاً بیش از آنکه با پرسش «چند بشکه نفت وجود دارد؟» مواجه باشد، با پرسش «چند بشکه نفت واقعاً می‌تواند به بازار برسد؟» روبه‌رو خواهد بود. کاهش نقش ذخایر اضطراری به این معناست که بازار به‌تدریج وارد مرحله‌ای می‌شود که باید بدون حمایت گسترده «بشکه‌های اضطراری» با واقعیت عرضه روبه‌رو شود. در چنین فضایی، رفتار پالایشگران، تصمیم چین درباره صادرات فرآورده، وضعیت مسیرهای دریایی و سرعت بازگشت تجارت جهانی، می‌توانند به‌اندازه تصمیمات تولیدکنندگان بزرگ نفت اهمیت داشته باشند.

بحران هرمز درنهایت یک درس بزرگ برای اقتصاد جهانی دارد: امنیت انرژی فقط داشتن انرژی نیست؛ داشتن مسیر مطمئن برای رساندن انرژی به اقتصاد است. ذخایر اضطراری توانستند برای مدتی زمان بخرند؛ اما زمان خریدن با حل بحران تفاوت دارد. اکنون‌که این ذخایر به‌تدریج نقش حمایتی خود را از دست می‌دهند، جهان با واقعیت سخت‌تری روبه‌رو می‌شود: بازار نفت باید دوباره بر پایه نفت واقعی، مسیرهای واقعی و امنیت واقعی تجارت جهانی تعادل پیدا کند.

و شاید مهم‌ترین پرسش ماه‌های پایانی ۲۰۲۶ همین باشد: اگر بحران هرمز دوباره تشدید شود، آیا جهان هنوز ذخایر کافی برای خریدن زمان دارد، یا این بار ناچار خواهد شد مستقیماً با هزینه واقعی ژئوپلیتیک انرژی روبه‌رو شود؟