پارادوکس مالی چین در بحران هرمز: رؤیای خروج علیه دلار در سایۀ نیاز به دلار

تاریخ : 1405/05/31
Kleinanlegerschutzgesetz, Crowdfunding, Finanzierungen
تجارت بین‌الملل حقوق بانکی حکمرانی جهانی
نمایش ساده

گزیده جستار: اهمیت این نوشتار در آن است که مسئله «بین‌المللی‌شدن رنمینبی» (Renminbi Internationalization) را نه از منظر شعارهای ژئوپلیتیکی، بلکه از منظر عمق بازار، نقدشوندگی، تبدیل‌پذیری، ابزارهای پوشش ریسک و دسترسی به دارایی‌های مالی بررسی می‌کند. بحران هرمز درواقع نشان داده است که چین می‌تواند کانال‌های پرداخت غیردلاری ایجاد کند، اما ساختن یک نظام پولی جهانی بسیار دشوارتر از ساختن یک مسیر پرداخت است.

اين نوشتار در تاريخ  سی‌ویکم مردادماه ۱۴۰۵ در روزنامۀ اعتماد منتشر شد.

 

پارادوکس مالی چین در بحران هرمز:

رؤیای خروج علیه دلار در سایۀ نیاز به دلار

 

 

بحران تنگه هرمز تنها یک بحران انرژی یا ژئوپلیتیکی نیست؛ این بحران به‌طور هم‌زمان به آزمایشی برای معماری مالی جهان تبدیل‌شده است. در قلب این آزمایش، یک پرسش مهم قرار دارد: آیا چین می‌تواند از اختلال در نظم انرژی و مالی موجود استفاده کند و رنمینبی (Renminbi) را؛ به‌عنوان واحد پول رسمی چین، از یک ارز مهم تجاری به ابزاری برای قدرت مالی جهانی (Global Financial Power) تبدیل کند؟

رابرت گرین (Robert Greene)؛ پژوهشگر کارنگی، در مقاله‌ای اخیرالانتشار خود، استدلال می‌کند که بحران هرمز توجه تازه‌ای را به تلاش پکن برای افزایش استفاده از رنمینبی در تجارت جهانی نفت و گاز جلب کرده است؛ از گزارش‌هایی درباره دریافت عوارض عبور از تنگه هرمز با رنمینبی گرفته تا استفاده از این ارز در معاملات مرتبط با صادرات نفت ایران. بااین‌حال، از نگاه او، این تحولات هنوز به معنای تغییر ساختاری در جایگاه دلار نیست.

اهمیت این استدلال در آن است که مسئله «بین‌المللی‌شدن رنمینبی» (Renminbi Internationalization) را نه از منظر شعارهای ژئوپلیتیکی، بلکه از منظر عمق بازار، نقدشوندگی، تبدیل‌پذیری، ابزارهای پوشش ریسک و دسترسی به دارایی‌های مالی بررسی می‌کند. بحران هرمز درواقع نشان داده است که چین می‌تواند کانال‌های پرداخت غیردلاری ایجاد کند، اما ساختن یک نظام پولی جهانی بسیار دشوارتر از ساختن یک مسیر پرداخت است.

ایران؛ آزمایشگاه رنمینبی تحریمی

ایران مهم‌ترین نقطه آغاز این بحث است. پس از تشدید تحریم‌های آمریکا از سال ۲۰۱۸، تهران برای فروش نفت و دریافت درآمدهای صادراتی ناگزیر به استفاده از مسیرهایی خارج از شبکه سنتی دلار شده است. چین نیز در همین چارچوب، برای ادامه خرید نفت ایران، در توسعه سازوکارهای تسویه غیردلاری نقش داشته است. پرداخت‌های مرتبط با نفت ایران عمدتاً با رنمینبی انجام می‌شود و این معاملات غالباً از طریق بانک‌های چینی متوسطی صورت می‌گیرد که ارتباط محدودی با نظام دلاری دارند.

اما اینجا یک تمایز اساسی وجود دارد: استفاده از رنمینبی برای دور زدن تحریم‌ها لزوماً به معنای ترجیح بازار به رنمینبی نیست. ایران در بسیاری موارد همچنان به دلار و یورو نیاز دارد. واسطه‌های مرتبط با ایران حتی درآمدهای رنمینبی را در برخی موارد به دلار و یورو تبدیل کرده‌اند. این واقعیت از یک پارادوکس مهم پرده برمی‌دارد: رنمینبی می‌تواند ابزاری برای خروج از مدار تحریم دلار باشد، اما برای بخش‌هایی از اقتصاد جهانی هنوز خود به امکان تبدیل‌شدن به دلار وابسته است. به‌بیان‌دیگر، رنمینبی در اقتصاد تحریمی می‌تواند ابزار گریز از دلار باشد، بدون آنکه الزاماً جایگزین دلار شود. این تفاوت برای ارزیابی آینده نظم مالی جهان بسیار مهم است.

پیوند جاه‌طلبی پولی به امنیت انرژی و مالی

پروژه رنمینبی برای چین صرفاً یک جاه‌طلبی پولی یا نماد ملی‌گرایی اقتصادی نیست. پکن آن را با دو مفهوم به یکدیگر پیوند زده است: امنیت انرژی (Energy Security) و امنیت مالی (Financial Security). چین بزرگ‌ترین واردکننده انرژی جهان است و بخش مهمی از نفت و گاز خود را از مناطقی دریافت می‌کند که تجارت آن‌ها همچنان عمیقاً به دلار وابسته است؛ بنابراین، اگر در شرایط بحرانی دسترسی به زیرساخت‌های دلاری محدود شود، امنیت انرژی چین می‌تواند تحت تأثیر قرار گیرد. از همین رو، پکن در سال‌های اخیر تلاش کرده است کانال‌های پرداخت رنمینبی را در کشورهای صادرکننده انرژی توسعه دهد و خطوط سوآپ ارزی (Currency Swap Lines) با بانک‌های مرکزی این کشورها برقرار کند.

شِی جین‌پینگ؛ رئیس‌جمهور چین، نیز در سال ۲۰۲۲ بر تسویه تجارت نفت و گاز چین با کشورهای شورای همکاری خلیج‌فارس با رنمینبی (RMB) تأکید کرده بود؛ بنابراین، پروژه RMB بخشی از یک راهبرد بزرگ‌تر برای تبدیل چین از یک قدرت تجاری (Trade Power) به یک قدرت مالی (Financial Power) است. بحران هرمز این پروژه را وارد مرحله تازه‌ای کرده است. وقتی امنیت عبور انرژی از تنگه‌ای حیاتی با امنیت پرداخت و تسویه آن گره می‌خورد، پول دیگر صرفاً ابزار مبادله نیست؛ به بخشی از زیرساخت قدرت ژئوپلیتیکی تبدیل می‌شود.

اکوسیستم قوی پیرامون دلار

قدرت دلار فقط در خود دلار نیست؛ در اکوسیستم پیرامون دلار است. دلار از شبکه‌ای عظیم از بازارهای مالی، بانک‌ها، اوراق خزانه، بازارهای ارزی، مشتقات، تأمین مالی تجارت و دارایی‌های نقدشونده برخوردار است. یک شرکت نفتی یا بانک مرکزی فقط به این فکر نمی‌کند که «با چه ارزی می‌توانم پول دریافت کنم؟» بلکه باید بداند آن ارز را چگونه نگهداری کند، چگونه با آن سرمایه‌گذاری کند، چگونه ریسک آن را پوشش دهد و چگونه در صورت نیاز آن را به ارز دیگری تبدیل کند.

این همان نقطه‌ای است که رنمینبی هنوز با محدودیت مواجه است. سه مانع مهم قابل‌شناسایی است: کمبود دارایی‌های رنمینبی در دسترس سرمایه‌گذاران خارجی، عمق محدود بازار مشتقات رنمینبی و اصطکاک‌های موجود در پرداخت‌های فرامرزی.

این مسئله را می‌توان با یک مثال ساده توضیح داد. فرض کنیم یک صادرکننده نفت در خلیج‌فارس درآمد خود را با رنمینبی دریافت کند. سؤال بعدی این است: با این رنمینبی چه کند؟ اگر بازارهای عمیق و نقدشونده‌ای برای سرمایه‌گذاری وجود نداشته باشد، اگر ابزارهای کافی برای پوشش ریسک نرخ ارز وجود نداشته باشد و اگر تبدیل آن به ارزهای دیگر هزینه‌بر باشد، انگیزه نگهداری رنمینبی کاهش می‌یابد. در چنین شرایطی، رنمینبی ممکن است ارز تسویه باشد، اما الزاماً ارز ذخیره یا سرمایه‌گذاری نیست.

تفاوت موج تراکنش با موج تغییر نظم

یکی از جذاب‌ترین بخش‌های این تحلیل، بررسی رفتار زیرساخت‌های پرداخت چین در دوران بحران است. حجم تراکنش‌های CIPS؛ یعنی سامانه پرداخت بین‌بانکی فرامرزی چین، پس از آغاز بحران هرمز افزایش چشمگیری یافت و در مارس ۲۰۲۶ به رکورد متوسط روزانه 5/ 920 میلیارد رنمینبی رسید؛ اما سپس کاهش پیدا کرد و در مِی به 9/ 673 میلیارد رنمینبی رسید. در ژوئن نیز دوباره رشد کرد.

این نوسان اهمیت زیادی دارد؛ زیرا افزایش حجم تراکنش‌های CIPS لزوماً به معنای افزایش تجارت واقعی با رنمینبی نیست. بخشی از این رشد می‌تواند ناشی از معاملات مالی (Financial Transactions) باشد. حتی شاخص مهم دیگری تصویر متفاوتی ارائه می‌کند. حجم تراکنش‌هایRMB CHATS ، زیرساخت تسویه رنمینبی در هنگ‌کنگ، از آغاز بحران هرمز تا پایان ژوئن ۲۰۲۶ حدود ۷ درصد پایین‌تر از دوره مشابه ۲۰۲۵ و حدود ۲۴ درصد پایین‌تر از دوره مشابه ۲۰۲۴ بوده است.

این داده‌ها یک پیام مهم دارند: بحران ژئوپلیتیکی می‌تواند استفاده از یک ارز را به‌طور موقت افزایش دهد، اما افزایش مقطعی استفاده با تغییر ساختاری در نظام پولی جهان یکسان نیست. به تعبیر دیگر، «موج تراکنش» الزاماً «موج تغییر نظم» نیست.

وابستگی بیشتر تجارت چینی به دلار در خاورمیانه

محدودیت‌های چین در خاورمیانه حتی برجسته‌تر است. بسیاری از کشورهای صادرکننده انرژی منطقه، ازجمله عربستان سعودی، قطر و امارات، دارای نظام‌های ارزی پیوندخورده با دلار هستند. عربستان نمونه روشنی است. چین بزرگ‌ترین منبع واردات عربستان است و ازنظر تجاری رابطه بسیار نزدیکی میان دو کشور وجود دارد. بااین‌حال، ریال عربستان همچنان به دلار متصل است و اقتصاد این کشور دارای حجم قابل‌توجهی از دارایی‌ها و بدهی‌های دلاری است؛ بنابراین، افزایش تجارت با چین به‌خودی‌خود به معنای کاهش نقش دلار نیست.

قطر و امارات نیز کانال‌های تسویه رنمینبی دارند، اما داده‌ها نشان می‌دهد که در سال ۲۰۲۴ تنها حدود ۱۸ درصد از معاملات رنمینبی میان چین و خاورمیانه مرتبط با تجارت (Trade-related) بوده و بخش عمده آن به جریان‌های سرمایه‌گذاری مربوط می‌شده است. همچنین در همان سال، تجارت کالایی تسویه‌شده با رنمینبی در شش کشور شورای همکاری خلیج‌فارس کمتر از ۱۰ درصد ارزش تجارت آن‌ها با چین بود؛ بنابراین، حتی در منطقه‌ای که چین به یکی از مهم‌ترین شرکای تجاری تبدیل شده، قدرت تجاری چین هنوز به قدرت پولی متناظر تبدیل نشده است.

پارادوکس ژئوفایننسیک نیاز رنمینبی به دلار

شاید مهم‌ترین نکته همین باشد که رنمینبی برای گسترش نقش خود در خارج از چین، هنوز تا حد زیادی به امکان تبدیل به دلار وابسته است. این موضوع یک پارادوکس ژئوفایننسیک ایجاد می‌کند. چین می‌خواهد با توسعه رنمینبی وابستگی خود به دلار را کاهش دهد؛ اما جذابیت رنمینبی در خارج از چین تا حدی به این وابسته است که دارندگان آن بتوانند به‌آسانی آن را به دلار تبدیل کنند. همین وابستگی را یکی از منابع اهرم ایالات‌متحده می‌دانند. این یعنی شبکه مالی چین هنوز کاملاً مستقل از شبکه دلار نیست؛ بلکه در بسیاری از نقاط، در کنار آن و تا حدی درون آن فعالیت می‌کند. از این منظر،CIPS می‌تواند مسیر پرداخت مستقلی ایجاد کند، اما مسیر پرداخت مستقل الزاماً نظام مالی مستقل ایجاد نمی‌کند.

چین ازنظر تجارت جهانی، مزیت بسیار بزرگی دارد. بسیاری از کشورهای جهان با چین تجارت می‌کنند و همین امر یک پایه طبیعی برای استفاده از رنمینبی فراهم می‌کند. بین قدرت تجاری و قدرت پولی اما فاصله وجود دارد. برای تبدیل رنمینبی به یک ارز جهانی، چین باید عرضه دارایی‌های رنمینبی قابل‌دسترس برای سرمایه‌گذاران خارجی را افزایش دهد، بازار مشتقات را تعمیق کند، هزینه تبدیل ارز را کاهش دهد و امکان ورود و خروج سرمایه را تسهیل کند.

این اصلاحات اما با یک مسئله بنیادی روبه‌رو هستند: هرچه چین حساب سرمایه خود را بازتر کند، کنترل دولت بر جریان‌های مالی کاهش می‌یابد؛ بنابراین پکن با یک معمای ژئوفایننسیک (Geofinancial Dilemma) مواجه است: برای جهانی‌شدن رنمینبی، چین باید بازار مالی خود را بازتر کند؛ اما برای حفظ کنترل مالی، نمی‌تواند به‌سادگی آن را کاملاً باز کند. این همان معامله‌ای است که پروژه رنمینبی را دشوار کرده است.

تفاوت میان رنمینبی تحریمی و رنمینبی جهانی

نباید این موارد فوق را به معنای شکست پروژه رنمینبی تفسیر کرد. بحران هرمز بیشتر یک آزمون واقعیت بود. چین نشان داده است که می‌تواند کانال‌های پرداخت ایجاد کند، با بانک‌های مرکزی خطوط سوآپ برقرار کند، در تجارت انرژی از رنمینبی استفاده کند و برای اقتصادهای تحریمی یک گزینه غیردلاری فراهم آورد.

برای تبدیل این دستاوردها به یک نظم مالی جهانی، اما گام بعدی بسیار دشوارتر است: باید رنمینبی را به ارزی تبدیل کند که سرمایه‌گذاران نه از سر اجبار، بلکه از سر انتخاب اقتصادی نگهداری کنند. در این معنا، تفاوت میان «رنمینبی تحریمی» و «رنمینبی جهانی» بسیار مهم است. رنمینبی تحریمی می‌تواند برای ایران، روسیه یا سایر بازیگران تحت‌فشار آمریکا جذاب باشد؛ زیرا جایگزینی برای کانال‌های مسدودشده دلار فراهم می‌کند؛ اما رنمینبی جهانی باید برای عربستان، قطر، امارات، شرکت‌های چندملیتی و بانک‌های بین‌المللی نیز به‌اندازه کافی جذاب باشد؛ حتی زمانی که هیچ تحریمی در کار نیست.

چندمرکزی شدن مالی جهان

درنهایت، شاید چارچوب درست برای آینده، نه «پایان دلار» بلکه چندمرکزی شدن مالی جهان (Financial Multipolarity) باشد. رنمینبی احتمالاً می‌تواند در تجارت چین با روسیه، ایران و بخشی از کشورهای جنوب جهانی نقش بزرگ‌تری پیدا کند. اهمیت CIPS می‌تواند بیشتر شود. خطوط سوآپ می‌توانند گسترده‌تر شوند و قراردادهای انرژی بیشتری با رنمینبی منعقد شود. همه این تحولات اما الزاماً به معنای فروپاشی دلار نیستند. آینده محتمل‌تر، شکل‌گیری شبکه‌ای چندلایه است که در آن دلار همچنان ارز اصلی ذخیره، تأمین مالی و پوشش ریسک جهانی باقی می‌ماند، درحالی‌که رنمینبی در حوزه‌هایی که چین قدرت تجاری و ژئوپلیتیکی بیشتری دارد، سهم بیشتری کسب می‌کند.

از این منظر، بحران هرمز یک پیام دوگانه دارد: برای چین، یک فرصت است؛ اما برای دلار، هنوز یک تهدید تعیین‌کننده نیست. نبرد واقعی در سال‌های آینده نه بر سر این خواهد بود که کدام کشور می‌تواند نفت را با ارز خود تسویه کند، بلکه بر سر این است که کدام کشور می‌تواند عمیق‌ترین، نقدشونده‌ترین و قابل‌اعتمادترین اکوسیستم مالی جهان را در اختیار داشته باشد. آمریکا این اکوسیستم را پیشاپیش در اختیار دارد. چین در حال ساختن اکوسیستم خود است.

بنابراین پرسش اصلی پس از هرمز دیگر این نیست که «آیا رنمینبی جای دلار را می‌گیرد؟» پرسش دقیق‌تر این است: آیا چین حاضر است برای جهانی‌کردن رنمینبی، همان هزینه‌ای را بپردازد که جهانی‌شدن دلار مستلزم آن است: گشودن بازارهای مالی، افزایش دسترسی خارجی‌ها، پذیرش نوسان سرمایه و درنهایت واگذاری بخشی از کنترل مالی؟ پاسخ به این پرسش، بیش از حجم معاملات نفتی، سرنوشت پروژه «قدرت مالی چین» را تعیین خواهد کرد.

بحران هرمز تاکنون نشان نداده است که دلار در حال از دست دادن جایگاه خود است؛ اما یک واقعیت مهم را آشکار کرده است: پول نیز مانند انرژی، به بخشی از میدان رقابت ژئوپلیتیکی تبدیل‌شده است و در دهه پیش‌رو، رقابت چین و آمریکا فقط بر سر نفت، فناوری و زنجیره‌های تأمین نخواهد بود؛ رقابت بر سر زیرساخت مالی‌ای خواهد بود که این اقتصاد جهانی را به حرکت درمی‌آورد.