میراث ژئواکونومیک شوک انرژی ایران: پایان بحران یا آغاز هزینه‌ها؟

تاریخ : 1405/03/31
Kleinanlegerschutzgesetz, Crowdfunding, Finanzierungen
حقوق انرژی حقوق نفت و گاز حکمرانی جهانی
نمایش ساده

گزیده جستار: پیام نهایی بحران روشن است: عصر انرژی ارزان، قابل پیش‌بینی و مصون از تنش‌های ژئوپلیتیکی (Geopolitically Insulated Energy) به پایان رسیده است. همان‌گونه که جهان ناچار شد واقعیت وابستگی خود به تنگه هرمز را بپذیرد، اکنون نیز باید این واقعیت را بپذیرد که نقش ایران در ژئواکونومی انرژی جهانی، برخلاف بسیاری از پیش‌بینی‌ها، نه کاهش یافته و نه قابل‌حذف است؛ بلکه همچنان یکی از مؤلفه‌های تعیین‌کننده ثبات یا بی‌ثباتی اقتصاد جهانی باقی خواهد ماند.

اين نوشتار در تاريخ سی‌ویکم خرداد‌ماه ۱۴۰۵ در روزنامۀ اعتماد منتشر شد.

 

میراث ژئواکونومیک شوک انرژی ایران:

پایان بحران یا آغاز هزینه‌ها؟

 

 

 

نفت ارزان‌تر شده است، نفت‌کش‌ها دوباره از تنگه هرمز عبور می‌کنند و بازارها آرام‌تر از چند هفته قبل به نظر می‌رسند؛ اما آیا بحران واقعاً تمام‌شده است؟ تاریخ اقتصاد جهانی نشان می‌دهد که پایان یک شوک انرژی، الزاماً به معنای پایان پیامدهای آن نیست. بسیاری از بزرگ‌ترین بحران‌های انرژی جهان، از تحریم نفتی عربی در دهه ۱۹۷۰ گرفته تا شوک‌های نفتی قرن بیست‌ویکم، زمانی بیشترین اثر خود را بر اقتصاد جهانی گذاشتند که تیترهای خبری دیگر از بحران سخن نمی‌گفتند. امروز نیز کاهش قیمت نفت برنت به زیر ۸۰ دلار در هر بشکه و بازگشایی مجدد تنگه هرمز این تصور را ایجاد کرده که جهان از شوک انرژی ناشی از تقابل اسرائیل و ایالات‌متحده با ایران عبور کرده است. واقعیت اما این است که اقتصاد جهانی تازه‌ وارد مرحله دشوارتر بحران شده است.

بحران سال ۲۰۲۶ بار دیگر نشان داد که تنگه هرمز همچنان مهم‌ترین گلوگاه انرژی جهان (Global Energy Chokepoint) محسوب می‌شود. حدود یک‌پنجم نفت جهان و بخش قابل‌توجهی از تجارت گاز طبیعی مایع (LNG) از این مسیر عبور می‌کند. هنگامی‌که درگیری‌های نظامی میان ایران، اسرائیل و ایالات‌متحده موجب اختلال در این آبراه شد، بازار جهانی ناگهان با خلأ عرضه (Supply Shock) مواجه گردید. در چنین شرایطی مسئله صرفاً کاهش حجم نفت در بازار نیست؛ بلکه افزایش نااطمینانی (Uncertainty) و جهش «حق بیمه ریسک» (Risk Premium) اهمیت بیشتری پیدا می‌کند. بازارهای انرژی بیش از آنکه به کمبود واقعی نفت واکنش نشان دهند، به‌احتمال کمبود آینده واکنش نشان می‌دهند. به همین دلیل حتی زمانی که جریان صادرات از سر گرفته می‌شود، بخشی از افزایش قیمت‌ها و هزینه‌ها در ساختار بازار باقی می‌ماند. از منظر ژئواکونومی، تنگه هرمز تنها یک مسیر حمل‌ونقل نیست؛ بلکه نوعی اهرم قدرت (Power Lever) محسوب می‌شود که می‌تواند بر نرخ رشد اقتصادی، تورم، سیاست پولی و حتی ثبات سیاسی کشورهای مختلف تأثیر بگذارد.

آنچه در هفته‌های گذشته رخ داد صرفاً یک اختلال موقت در عرضه نفت نبود؛ بلکه یادآوری این واقعیت بود که شریان‌های حیاتی اقتصاد جهانی تا چه اندازه به امنیت چند گلوگاه محدود دریایی وابسته‌اند. هرچند نفت‌کش‌ها دوباره در آب‌های خلیج‌فارس درحرکت‌اند؛ اما آثار این بحران اکنون در لایه‌های عمیق‌تر اقتصاد جهانی در حال رسوب کردن است؛ از تورم و افزایش هزینه تولید گرفته تا بازآرایی زنجیره‌های تأمین، تغییر مسیر تجارت انرژی و افزایش دائمی ریسک ژئوپلیتیکی در بازارهای جهانی. درواقع جهان امروز نه با «پایان بحران انرژی ایران»، بلکه با آغاز یک بازتنظیم بزرگ ژئواکونومیک (Geoeconomic Reset) مواجه است؛ بازتنظیمی که می‌تواند نقشه امنیت انرژی (Energy Security)، تجارت جهانی و حتی سیاست‌های پولی کشورها را برای سال‌های آینده دگرگون کند.

مالیات جهانی بر بهره‌وری

یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های شوک‌های انرژی (Energy Shocks) آن است که برخلاف بسیاری از بحران‌های اقتصادی، به یک بخش یا یک صنعت محدود نمی‌شوند. افزایش ناگهانی قیمت نفت و گاز در عمل مانند یک «مالیات جهانی بر بهره‌وری» (Global Tax on Productivity) عمل می‌کند؛ مالیاتی که نه توسط دولت‌ها، بلکه توسط ساختار اقتصاد جهانی از تولیدکنندگان و مصرف‌کنندگان اخذ می‌شود.

انرژی در قلب تقریباً تمام فعالیت‌های اقتصادی قرار دارد. از استخراج مواد معدنی و تولید فولاد گرفته تا حمل‌ونقل کالاها، فعالیت کارخانه‌ها، تولید کودهای شیمیایی (Fertilizers) و تأمین مواد غذایی، همگی به انرژی وابسته‌اند. به همین دلیل، هر جهش در قیمت نفت و گاز به‌تدریج در تمام زنجیره‌های تولید و توزیع نفوذ می‌کند و پدیده‌ای را به وجود می‌آورد که اقتصاددانان آن را «تورم تعبیه‌شده» (Embedded Inflation) می‌نامند؛ تورمی که در لایه‌های مختلف اقتصاد رسوب می‌کند و حتی پس از کاهش قیمت انرژی نیز برای مدت طولانی باقی می‌ماند.

ماجرا اما به همین‌جا ختم نمی‌شود. یکی از خطاهای رایج در تحلیل بحران‌های انرژی، محدود کردن آثار آن به بازار نفت و گاز است. درواقع نفت تنها نخستین حلقه یک زنجیره بسیار بزرگ‌تر است. هنگامی‌که عرضه انرژی دچار اختلال می‌شود، اثرات آن به‌سرعت به سایر بازارهای کالایی (Commodity Markets) نیز سرایت می‌کند؛ برای مثال، گاز طبیعی تنها یک سوخت نیست؛ بلکه ماده اولیه تولید آمونیاک، کودهای شیمیایی، هلیوم و بسیاری از محصولات صنعتی محسوب می‌شود. از سوی دیگر، تولید آلومینیوم و بسیاری از فلزات اساسی به‌شدت انرژی‌بر است. درنتیجه هرگونه اختلال در بازار انرژی، به‌سرعت هزینه تولید در صنایع هوافضا، الکترونیک، خودروسازی، کشاورزی و صنایع غذایی را افزایش می‌دهد.

به‌این‌ترتیب، بحرانی که شاید در ابتدا به شکل افزایش قیمت نفت در خلیج‌فارس ظاهرشده باشد، چند ماه بعد خود را در قیمت مواد غذایی، کالاهای صنعتی، حمل‌ونقل و حتی خدمات روزمره در نقاط مختلف جهان نشان می‌دهد. درواقع شوک انرژی ابتدا به بحران مواد اولیه (Raw Materials Crisis)، سپس به بحران تولید و درنهایت به بحران امنیت غذایی (Food Security Crisis) تبدیل می‌شود.

نمونه این روند اکنون در بسیاری از اقتصادهای جهان قابل‌مشاهده است. افزایش شدید هزینه‌های عمده‌فروشی انرژی موجب شده است که بخش مهمی از فشارهای تورمی هنوز به مصرف‌کنندگان نهایی منتقل نشده باشد. اقتصاد جهانی معمولاً با یک تأخیر زمانی (Time Lag) آثار کامل شوک‌های انرژی را تجربه می‌کند. به‌بیان‌دیگر، حتی اگر امروز قیمت نفت کاهش یابد و نفت‌کش‌ها دوباره از تنگه هرمز عبور کنند، هزینه‌های بالاتر تولید که در ماه‌های گذشته به اقتصاد تحمیل‌شده‌اند، همچنان در ماه‌های آینده خود را در قیمت کالاها و خدمات نشان خواهند داد.

بحران انرژی ۲۰۲۶ بار دیگر نشان داد که جنگ‌های انرژی قرن بیست‌ویکم دیگر صرفاً جنگ بر سر نفت نیستند. آنچه امروز در معرض تهدید قرار می‌گیرد، کل زنجیره ارزش جهانی (Global Value Chains) است؛ زنجیره‌ای که از چاه‌های نفت و گاز آغاز می‌شود و تا کارخانه‌های تولید تراشه، مزارع کشاورزی، بنادر تجاری و درنهایت سفره مصرف‌کنندگان در سراسر جهان امتداد می‌یابد. به همین دلیل، هر بحران انرژی در خلیج‌فارس نه یک مسئله منطقه‌ای، بلکه یک شوک ژئواکونومیک جهانی است که می‌تواند هم‌زمان بر رشد اقتصادی، تورم، تجارت و امنیت غذایی جهان اثر بگذارد.

تله بانک‌های مرکزی

یکی از مهم‌ترین و درعین‌حال کمتر دیده‌شده‌ترین پیامدهای ژئواکونومیک بحران انرژی ایران، گرفتار شدن بانک‌های مرکزی جهان در یک دوراهی پیچیده و کم‌سابقه است. در شرایط عادی، مهار تورم وظیفه‌ای نسبتاً روشن برای سیاست‌گذاران پولی محسوب می‌شود؛ هنگامی‌که تقاضا بیش‌ازحد افزایش می‌یابد و قیمت‌ها صعود می‌کنند، بانک‌های مرکزی با افزایش نرخ بهره (Interest Rate Hikes) و محدود کردن دسترسی به اعتبار، رشد تقاضا را کنترل می‌کنند؛ اما بحران‌های انرژی قواعد بازی را تغییر می‌دهند.

تورمی که از دل یک شوک انرژی متولد می‌شود، برخلاف تورم‌های معمول، ریشه در سمت تقاضا ندارد؛ بلکه از سمت عرضه (Supply-Side Inflation) ناشی می‌شود. مشکل اصلی در اینجا آن نیست که مردم بیش‌ازحد مصرف می‌کنند؛ بلکه آن است که انرژی گران‌تر، کمیاب‌تر یا ناامن‌تر شده است. به همین دلیل، ابزارهای سنتی بانک‌های مرکزی برای مقابله با این نوع تورم کارایی محدودی دارند.

در چنین شرایطی، سیاست‌گذاران پولی با یک انتخاب دشوار روبه‌رو می‌شوند. اگر نرخ بهره را افزایش دهند، هزینه تأمین مالی شرکت‌ها و خانوارها بالا می‌رود، سرمایه‌گذاری کاهش می‌یابد و رشد اقتصادی تضعیف می‌شود؛ اما کمبود نفت، گاز یا اختلال در زنجیره‌های تأمین انرژی همچنان پابرجا خواهد ماند. به‌بیان‌دیگر، بانک مرکزی می‌تواند تقاضا را سرکوب کند؛ اما نمی‌تواند نفت بیشتری تولید کند یا تنگه هرمز را باز نگه دارد. از سوی دیگر، اگر نرخ‌های بهره ثابت بمانند، خطر آن وجود دارد که افزایش قیمت انرژی به سایر بخش‌های اقتصاد سرایت کند و انتظارات تورمی (Inflation Expectations) در رفتار مصرف‌کنندگان، شرکت‌ها و مذاکرات دستمزدی تثبیت شود. در این صورت، تورم موقتی به تورم ساختاری و پایدار تبدیل خواهد شد.

این همان وضعیتی است که اقتصاددانان آن را «تله بانک مرکزی» (Central Bank Trap) می‌نامند؛ وضعیتی که در آن هر تصمیمی هزینه‌های سنگینی به همراه دارد. افزایش نرخ بهره می‌تواند اقتصاد را به رکود (Recession) سوق دهد و عدم افزایش آن می‌تواند تورم را نهادینه کند.

ابعاد این چالش برای اقتصادهای نوظهور (Emerging Markets) حتی پیچیده‌تر است. بسیاری از این کشورها واردکنندگان خالص انرژی هستند و درنتیجه شوک انرژی را به‌صورت هم‌زمان از چند مسیر تجربه می‌کنند. نخست، افزایش قیمت نفت و گاز هزینه واردات را بالا می‌برد و فشار سنگینی بر تراز پرداخت‌ها (Balance of Payments) وارد می‌کند. دوم، افزایش هزینه واردات به کاهش ذخایر ارزی (Foreign Exchange Reserves) منجر می‌شود. سوم، خروج ارز و افزایش نااطمینانی باعث تضعیف پول ملی و افزایش نرخ ارز می‌شود؛ موضوعی که خود موج تازه‌ای از تورم وارداتی (Imported Inflation) را ایجاد می‌کند.

به‌این‌ترتیب، شوک انرژی ایران تنها بازار نفت را تحت تأثیر قرار نداد؛ بلکه به اتاق‌های تصمیم‌گیری بانک‌های مرکزی از واشنگتن و فرانکفورت گرفته تا دهلی، آنکارا و نایروبی نیز راه یافت. این بحران بار دیگر نشان داد که در اقتصاد جهانی امروز، مرز میان ژئوپلیتیک و سیاست پولی (Monetary Policy) بیش از هر زمان دیگری کمرنگ شده است. گاهی سرنوشت نرخ بهره در بزرگ‌ترین اقتصادهای جهان نه در ساختمان بانک‌های مرکزی، بلکه در امنیت یک آبراه راهبردی در خلیج‌فارس تعیین می‌شود.

از این منظر، بحران ۲۰۲۶ صرفاً یک شوک در بازار انرژی نبود؛ بلکه آزمونی برای کل معماری پولی و مالی جهان بود. آزمونی که نشان داد حتی قدرتمندترین بانک‌های مرکزی نیز در برابر اختلالات ژئوپلیتیکی در بازار انرژی، ابزارهای محدودی در اختیاردارند و نمی‌توانند به‌تنهایی اقتصاد جهانی را از پیامدهای چنین بحران‌هایی مصون نگه‌دارند.

 

 

میراث ژئواکونومیک شوک انرژی ایران

بحران انرژی ایران در سال ۲۰۲۶ صرفاً یک شوک موقت در بازار نفت نبود؛ این بحران یک واقعیت بنیادین را بار دیگر به اقتصاد جهانی یادآوری کرد: ایران تنها یک تولیدکننده نفت نیست، بلکه یکی از مهم‌ترین بازیگران ژئواکونومیک (Geoeconomic Actors) در قلب حساس‌ترین گلوگاه انرژی جهان است. رویدادهای ماه‌های اخیر نشان داد که حتی در دوره گذار انرژی (Energy Transition) و گسترش انرژی‌های تجدیدپذیر (Renewable Energy)، امنیت اقتصاد جهانی همچنان به ثبات خلیج‌فارس و تنگه هرمز گره‌خورده است.

در سال‌های گذشته بسیاری از تحلیلگران غربی از کاهش اهمیت ژئوپلیتیکی خاورمیانه سخن می‌گفتند؛ اما بحران اخیر نشان داد که اقتصاد جهانی هنوز نتوانسته خود را از وابستگی ساختاری به این منطقه رها کند. تنها چند هفته اختلال در امنیت هرمز کافی بود تا قیمت انرژی، هزینه حمل‌ونقل، نرخ تورم و حتی سیاست‌های پولی در نقاط مختلف جهان تحت تأثیر قرار گیرد. این بحران در عمل یادآور شد که ایران، فارغ از سطح صادرات روزانه نفت خود، به‌دلیل موقعیت جغرافیایی و جایگاهش در معادلات انرژی، همچنان یکی از متغیرهای تعیین‌کننده در امنیت انرژی جهانی (Global Energy Security) است.

کاهش قیمت نفت ممکن است نشانه پایان مرحله حاد بحران باشد؛ اما پیامدهای ژئواکونومیک آن تازه آغازشده است. ذخایر ارزی تحلیل‌رفته، زنجیره‌های تأمین آسیب‌دیده، تورم ماندگار و بازآرایی مسیرهای تجارت انرژی تا سال‌ها بر سیاست‌گذاری اقتصادی کشورها سایه خواهد افکند. مهم‌تر از همه، دولت‌ها و شرکت‌های بزرگ انرژی اکنون ناچار شده‌اند هزینه‌ای را بپذیرند که پیش‌تر کمتر به آن توجه می‌کردند: هزینه نادیده گرفتن نقش ایران در معادلات انرژی جهانی.

درواقع، جهان نه‌تنها با یک شوک انرژی، بلکه با یک بازآرایی بزرگ ژئواکونومیک مواجه شده است؛ بازآرایی‌ای که در آن امنیت انرژی، تنوع‌بخشی به منابع تأمین (Supply Diversification) و کنترل گلوگاه‌های راهبردی (Strategic Chokepoints) به عناصر اصلی قدرت ملی تبدیل می‌شوند. بحران ۲۰۲۶ همچنین نشان داد که هیچ راهبرد بلندمدتی برای ثبات بازار انرژی نمی‌تواند بدون در نظر گرفتن جایگاه ایران موفق باشد. به همین دلیل، شاید مهم‌ترین درس این بحران برای اقتصاد جهانی آن باشد که ایران صرفاً بخشی از بازار انرژی نیست؛ بلکه بخشی از معماری امنیت انرژی جهان است.

پیام نهایی بحران روشن است: عصر انرژی ارزان، قابل پیش‌بینی و مصون از تنش‌های ژئوپلیتیکی (Geopolitically Insulated Energy) به پایان رسیده است. همان‌گونه که جهان ناچار شد واقعیت وابستگی خود به تنگه هرمز را بپذیرد، اکنون نیز باید این واقعیت را بپذیرد که نقش ایران در ژئواکونومی انرژی جهانی، برخلاف بسیاری از پیش‌بینی‌ها، نه کاهش یافته و نه قابل‌حذف است؛ بلکه همچنان یکی از مؤلفه‌های تعیین‌کننده ثبات یا بی‌ثباتی اقتصاد جهانی باقی خواهد ماند.