گزیده جستار: جهان بهتدریج شاهد شکلگیری چیزی است که میتوان آن را «ژئوپلیتیک طیف الکترومغناطیسی» نامید. در این نظم نوظهور، رقابت دولتها صرفاً بر سر کنترل سرزمین، دریا یا منابع طبیعی نیست؛ بلکه بر سر کنترل سیگنالها، دادهها، شبکههای ارتباطی، ماهوارهها و سامانههای موقعیتیابی نیز هست.
اين نوشتار در تاريخ سیام خردادماه 1405 در روزنامۀ ایران منتشر شد.
ظهور ژئوپلیتیک طیف الکترومغناطیسی

هواپیمای حامل جان هیلی؛ وزیر دفاع بریتانیا، در ۲۱ مه ۲۰۲۶ (31 اردیبهشت 1405) پس از بازدید از نیروهای انگلیسی در استونی در حال بازگشت به لندن بود که ناگهان سامانههای ناوبری ماهوارهای آن از کار افتادند. خلبانان ناچار شدند برای تعیین موقعیت هواپیما به سامانههای ناوبری اینرسی قدیمی بازگردند؛ فناوریای که متعلق به دوران پیش از وابستگی کامل هوانوردی به ماهوارههاست. حتی بخشی از تجهیزات کابین هواپیمای Dassault Falcon 900LX نیز دچار اختلال شد. اگرچه هواپیما سرانجام با موفقیت فرود آمد؛ اما از نظر تحلیلگر فارن پالسی؛ الیزابت براو (Elisabeth Braw)، در مقالۀ «همهگیری اختلال در GPS» (The Epidemic of GPS Jamming) این حادثه صرفاً یک رخداد امنیتی نبود؛ نشانهای بود از ورود جهان به مرحلهای جدید از رقابت قدرت که در آن امواج الکترومغناطیسی بهاندازه موشکها و ناوهای جنگی اهمیت پیداکردهاند.
آنچه بر فراز دریای بالتیک رخ داد، امروز در خلیجفارس، دریای سرخ، دریای سیاه، دریای عمان، شرق مدیترانه و حتی پیرامون تایوان نیز در حال تکرار است. بر اساس گزارشهای تخصصی صنعت دریانوردی، کشتیها یا هیچ سیگنالی دریافت نمیکنند یا با سیگنالهای جعلی مواجه میشوند. در حوزه هوانوردی نیز اختلال ناوبری که زمانی پدیدهای استثنایی بود، اکنون به وضعیتی تقریباً دائمی تبدیلشده است. تنها در چهار ماه نخست سال ۲۰۲۵ بیش از ۱۲۳ هزار پرواز در اروپا تحت تأثیر اخلال یا جعل سیگنالهای ماهوارهای قرار گرفتند. این تحول صرفاً یک مسئله نظامی نیست. درواقع، جهان شاهد ظهور گونهای جدید از رقابت ژئواکونومیک است که در آن هدف اصلی نه نابودی زیرساختهای فیزیکی بلکه مختل کردن زیرساختهای اطلاعاتی اقتصاد جهانی است.
از ژئوپلیتیک تنگهها تا ژئوپلیتیک سیگنالها
آلفرد ماهان قدرت جهانی را در کنترل دریاها میدید و هالفورد مکیندر بر تسلط بر سرزمینها تأکید داشت. در قرن بیستویکم، اما لایه سومی به این معادله افزودهشده است: کنترل طیف الکترومغناطیسی. اگر در گذشته قدرتها برای مختل کردن تجارت جهانی ناچار بودند تنگهها را ببندند، بنادر را بمباران کنند یا خطوط لوله را هدف قرار دهند، امروز میتوانند با اخلال در چند سیگنال ماهوارهای، همان اثر را با هزینهای بسیار کمتر ایجاد کنند. به همین دلیل است که جنگ الکترونیک دیگر یک قابلیت پشتیبان در میدان نبرد نیست؛ بلکه به یکی از ارکان اصلی اعمال قدرت ژئواکونومیک تبدیلشده است.
همزمان با گسترش جنگ الکترونیک، رقابت قدرتهای بزرگ برای ایجاد سامانههای جایگزین نیز شدت گرفته است. آمریکا بر GPS تکیه دارد؛ روسیه سامانه GLONASS را توسعه داده است؛ چین شبکه BeiDou را گسترش داده و اتحادیه اروپا Galileo را راهاندازی کرده است. در ظاهر، این پروژهها ماهیتی فناورانه دارند؛ اما درواقع بخشی از رقابت ژئواکونومیک قدرتهای بزرگ برای کنترل زیرساختهای حیاتی اقتصاد جهانی هستند. کشوری که سامانه ناوبری آن به استاندارد غالب جهان تبدیل شود، نهتنها نفوذ فناورانه بلکه اهرم اقتصادی و سیاسی عظیمی نیز به دست خواهد آورد.
سامانههای ناوبری ماهوارهای تنها برای هدایت کشتیها و هواپیماها استفاده نمیشوند. این شبکهها زیرساخت نامرئی اقتصاد جهانی محسوب میشوند. از زمانبندی تراکنشهای بانکی و فعالیت بورسها گرفته تا مدیریت زنجیرههای تأمین، لجستیک جهانی، شبکههای مخابراتی و حتی سیستمهای توزیع برق، همگی به سیگنالهای دقیق ماهوارهای وابستهاند. بهبیاندیگر، در اقتصاد دیجیتال امروز، GPS همان نقشی را ایفا میکند که نفت در اقتصاد صنعتی قرن بیستم ایفا میکرد. به همین دلیل است که اخلال در GPS دیگر یک اقدام تاکتیکی نظامی محسوب نمیشود؛ بلکه نوعی حمله به شبکه عصبی اقتصاد جهانی است.
بسیاری از تحلیلگران هنوز جنگ الکترونیک را صرفاً یک مسئله امنیتی میدانند؛ درحالیکه پیامدهای اقتصادی آن شاید مهمتر از آثار نظامی باشد. نخستین اثر، افزایش هزینه حملونقل است. وقتی خلبانان مجبور شوند بهجای سامانههای ماهوارهای از روشهای جایگزین استفاده کنند، عملیات پروازی پیچیدهتر و پرهزینهتر میشود. شرکتهای هواپیمایی ناچارند آموزشهای اضافی ارائه دهند و زمان بیشتری برای مدیریت ریسک صرف کنند. دومین اثر، افزایش هزینه بیمه است. دادههای زمانی مورداستفاده بیمهگران به GPS وابستهاند و اختلال در سیگنالها میتواند اعتبار این دادهها را زیر سؤال ببرد. سومین اثر، افزایش ریسک حوادث است. به گل نشستن کشتی کانتینری Antonia در نزدیکی جده و کشتی Meghna Princess در خلیج فنلاند نمونههایی از پیامدهای احتمالی اختلالهای ناوبری هستند. در اقتصاد جهانی، افزایش ریسک همواره به معنای افزایش هزینه است. درنتیجه، پارازیتها به شکلی نامرئی مالیاتی جدید بر تجارت جهانی تحمیل میکنند.
تنگۀ هرمز؛ آزمایشگاه جنگ الکترونیک
در خلال جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران، اختلال در سامانههای ناوبری در خلیجفارس و تنگۀ هرمز بهشدت افزایش یافت. به گفته کارشناسان هوانوردی، هر دو طرف برای مقابله با پهپادها و موشکهای هدایتشونده از پارازیت و جعل سیگنال استفاده کردهاند و نتیجه آن گسترش اختلال در شبکههای ناوبری غیرنظامی بوده است.
این مسئله اهمیت ژئواکونومیک بسیار فراتری از میدان نبرد دارد. حدود یکپنجم تجارت نفت جهان از تنگۀ هرمز عبور میکند. هرگونه تردید درباره موقعیت کشتیها، اعتبار دادههای ناوبری یا امنیت عبور و مرور، مستقیماً بر هزینه بیمه، نرخ حملونقل و قیمت انرژی اثر میگذارد. در گذشته، تهدید اصلی برای این گذرگاه، مینهای دریایی، موشکهای ضدکشتی یا حملات نظامی بود. امروز اما یک تهدید جدید ظهور کرده است: بیاعتبار کردن سامانههای ناوبری. اگر کشتیها نتوانند موقعیت دقیق خود را تشخیص دهند، اگر شرکتهای بیمه نتوانند مسیر حرکت محمولهها را تأیید کنند و اگر اپراتورهای بندری از موقعیت واقعی شناورها مطمئن نباشند، هزینه تجارت جهانی بهشدت افزایش خواهد یافت. بهبیاندیگر، جنگ الکترونیک میتواند بدون شلیک حتی یک گلوله، همان اثری را ایجاد کند که پیشتر فقط از طریق بستن تنگهها یا حمله به بنادر ممکن بود. از این منظر، پارازیت دیگر صرفاً یک ابزار دفاعی نیست؛ بلکه به اهرمی برای اعمال فشار اقتصادی تبدیلشده است. همانگونه که تحریمهای مالی جریان سرمایه را هدف قرار میدهند، اخلال الکترونیک نیز جریان اطلاعات را هدف میگیرد.
ظهور ژئوپلیتیک طیف الکترومغناطیسی
قرن بیستم با رقابت بر سر منابع انرژی، خطوط لوله، تنگههای دریایی و میادین نفتی تعریف میشد؛ اما قرن بیستویکم بهتدریج با رقابت بر سر زیرساختهای اطلاعاتی، شبکههای ارتباطی، ماهوارهها و کنترل طیف الکترومغناطیسی تعریف خواهد شد. اگر نفت «خون» اقتصاد صنعتی بود، سیگنالها «سیستم عصبی» اقتصاد دیجیتال هستند. اقتصاد جهانی امروز نهفقط بر جریان کالا و انرژی، بلکه بر جریان مداوم داده، موقعیتیابی و زمانسنجی دقیق استوار است.
حادثه هواپیمای وزیر دفاع بریتانیا صرفاً یک اختلال فنی یا یک رخداد امنیتی نبود؛ بلکه نمادی از انتقال میدان رقابت قدرتهای بزرگ از جغرافیا به الکترونیک بود. همانگونه که در قرن نوزدهم کنترل کانال سوئز و در قرن بیستم کنترل تنگۀ هرمز و خطوط نفتی به معنای اعمالنفوذ بر اقتصاد جهانی بود، در قرن حاضر نیز تسلط بر شبکههای ناوبری، ماهوارهها و زیرساختهای ارتباطی میتواند به همان اندازه قدرتآفرین باشد. جهان در حال ورود به مرحلهای است که در آن «حاکمیت بر سیگنال» بهاندازه «حاکمیت بر سرزمین» اهمیت پیدا میکند.
اهمیت این تحول در آن است که جنگ الکترونیک دیگر صرفاً ابزار پشتیبان عملیات نظامی نیست؛ بلکه خود به یک ابزار مستقل اعمال قدرت ژئواکونومیک تبدیلشده است. همانگونه که تحریمهای مالی میتوانند جریان سرمایه را مختل کنند، اخلال در سامانههای ناوبری و ارتباطی نیز قادر است جریان تجارت، حملونقل، بیمه، زنجیرههای تأمین و حتی بازارهای مالی را دچار اختلال کند. در چنین شرایطی، پارازیتها و حملات سایبری به بخشی از جعبهابزار فشار اقتصادی دولتها تبدیل میشوند؛ ابزاری که هزینه استفاده از آن بهمراتب کمتر از جنگ نظامی و درعینحال آثار آن گاه گستردهتر و ماندگارتر است.
به همین دلیل، این جمله که «جنگ الکترونیک اکنون به یکی از مؤلفههای اصلی جنگ مدرن تبدیلشده است» (Electronic warfare is now a key component of modern warfare)، صرفاً یک توصیف نظامی نیست؛ بلکه بیانگر دگرگونی عمیق در ساختار قدرت جهانی است. درواقع باید یک گام فراتر رفت و گفت: جنگ الکترونیک اکنون به یکی از مهمترین مؤلفههای رقابت ژئواکونومیک قرن بیستویکم تبدیلشده است.
شاید مهمترین ویژگی این نظم جدید آن باشد که قدرت دیگر فقط در اختیار کشوری نیست که بیشترین ناوهای جنگی، موشکها یا ذخایر انرژی را در اختیار دارد؛ بلکه در اختیار کشوری است که بتواند شبکههای اطلاعاتی جهان را پایدار نگه دارد یا در صورت لزوم آنها را مختل کند. در چنین جهانی، مرز میان جنگ و صلح بیش از هر زمان دیگری مبهم میشود. ممکن است کشوری بدون شلیک حتی یک گلوله، بدون بستن یک تنگه و بدون بمباران یک بندر، بتواند هزینه تجارت جهانی را افزایش دهد، قیمت انرژی را جابهجا کند و زنجیرههای تأمین را مختل سازد.
از این منظر، شاید مورخان آینده دهه ۲۰۲۰ را نه صرفاً دوره جنگهای اوکراین، خاورمیانه یا رقابت آمریکا و چین، بلکه آغاز «عصر ژئوپلیتیک سیگنالها» بنامند؛ عصری که در آن امواج نامرئی بهاندازه نفت، بنادر و تنگهها در تعیین موازنه قدرت جهانی نقش ایفا میکنند. در چنین جهانی، جنگ آینده الزاماً با موشک و تانک آغاز نخواهد شد؛ ممکن است با خاموش شدن یک سیگنال آغاز شود؛ سیگنالی که تا دیروز آنقدر بدیهی به نظر میرسید که هیچکس آن را بخشی از زیرساخت قدرت جهانی نمیدانست.
پایان عصر امنیت ارزان و ظهور اقتصاد نااطمینانی
شاید مهمترین پیامد جنگ الکترونیک، افزایش «نااطمینانی» باشد؛ کالایی که اقتصاد جهانی بیش از هر چیز از آن گریزان است. در گزارشهای صنعت دریایی آمده است که برخی خدمه کشتیها حتی تجربه ناوبری بدون GPS را ندارند و ناچار شدهاند برای ادامه مسیر از شرکتهای مشاورهای کمک بگیرند. برخی نیروهای دریایی نیز آموزش ناوبری نجومی را دوباره به برنامههای آموزشی خود بازگرداندهاند؛ مهارتی که متعلق به عصر کریستف کلمب، واسکو دوگاما و ماژلان بود. این بازگشت نمادین به فناوریهای پیشاماهوارهای، نشانهای از یک واقعیت بزرگتر است: جهانی که برای چند دهه بر پایه اطمینان مطلق به فناوریهای فضایی بناشده بود، اکنون ناچار است هزینههای آسیبپذیری خود را بپردازد. در چنین شرایطی، پارازیتها نهتنها امنیت بلکه بهرهوری اقتصاد جهانی را نیز هدف قرار میدهند. افزایش حق بیمه، افزایش هزینه حملونقل، تأخیر در تحویل کالاها، اختلال در زنجیره تأمین و حتی بیاعتبار شدن دادههای زمانی مورداستفاده در قراردادهای تجاری و بیمهای، همگی بخشی از هزینههای پنهان جنگ الکترونیک هستند.
یکی از مهمترین پیامهای این وضعیت آن است که فناوریهای اخلالگر بسیار ارزانتر از فناوریهایی هستند که از آنها محافظت میکنند. ساخت یک سامانه پارازیتانداز نسبتاً ساده است، اما ایجاد شبکههای مقاوم در برابر پارازیت نیازمند میلیاردها دلار سرمایهگذاری است. این عدم تقارن یادآور منطق جنگهای نامتقارن است؛ جایی که مهاجم میتواند با هزینهای اندک خسارتهای بسیار بزرگی بهطرف مقابل وارد کند. در چنین شرایطی، امنیت ناوبری جهانی به کالایی کمیاب تبدیل خواهد شد.

عصر گذار به تنگههای دیجیتال
برای بیش از یک قرن، قدرتهای بزرگ برای کنترل اقتصاد جهانی بر گلوگاههای فیزیکی تمرکز داشتند؛ کانال سوئز، تنگه مالاکا، بابالمندب، هرمز و پاناما نقاطی بودند که جریان کالا، انرژی و سرمایه از آنها عبور میکرد. هر قدرتی که بر این گذرگاهها تسلط بیشتری داشت، از نفوذ بیشتری بر اقتصاد جهانی برخوردار میشد؛ اما در دهه سوم قرن بیستویکم، نوع جدیدی از گلوگاهها در حال ظهور است؛ گلوگاههایی که نه روی نقشه جغرافیا بلکه در فضای الکترومغناطیسی قرار دارند. اگر هرمز محل عبور نفت است، GPS محل عبور اطلاعات است. اگر بستن یک تنگه میتواند جریان انرژی را مختل کند، اخلال در سامانههای ناوبری نیز میتواند جریان اطلاعاتی را که اقتصاد جهانی بر پایه آن عمل میکند مختل سازد.
درواقع، جهان بهتدریج شاهد شکلگیری چیزی است که میتوان آن را «ژئوپلیتیک طیف الکترومغناطیسی» نامید. در این نظم نوظهور، رقابت دولتها صرفاً بر سر کنترل سرزمین، دریا یا منابع طبیعی نیست؛ بلکه بر سر کنترل سیگنالها، دادهها، شبکههای ارتباطی، ماهوارهها و سامانههای موقعیتیابی نیز هست. همانگونه که نفت در قرن بیستم مهمترین دارایی راهبردی اقتصاد جهانی بود، در قرن بیستویکم اطلاعات به همان جایگاه رسیده است. اطلاعات اما برخلاف نفت از طریق لولهها و نفتکشها جابهجا نمیشود؛ بلکه از طریق ماهوارهها، کابلهای زیردریایی، شبکههای مخابراتی و سیگنالهای ناوبری منتقل میشود؛ بنابراین هرگونه اختلال در این زیرساختها میتواند پیامدهایی مشابه اختلال در بازار انرژی داشته باشد.
این تحول بهویژه در خاورمیانه اهمیت مضاعف پیدا میکند. منطقهای که دههها مرکز ژئوپلیتیک نفت بود، اکنون به یکی از کانونهای اصلی جنگ الکترونیک نیز تبدیلشده است. از خلیجفارس تا دریای سرخ، از تنگۀ هرمز تا شرق مدیترانه، نبردی در جریان است که هدف آن نه اشغال سرزمین بلکه تسلط بر محیط اطلاعاتی میدان نبرد است. در این نبرد، کشتیهای تجاری، خطوط هوایی، شرکتهای بیمه و حتی بازارهای جهانی انرژی نیز ناخواسته به بخشی از معادله تبدیل میشوند. از همین منظر، افزایش تعداد سامانههای جعل سیگنال روسیه در دریای بالتیک، گسترش عملیات اخلال الکترونیک در جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران و توسعه سامانههای جایگزین ناوبری توسط اتحادیه اروپا، چین و آمریکا را باید اجزای یک روند بزرگتر دانست؛ روندی که بیانگر انتقال تدریجی رقابت قدرتهای بزرگ از جغرافیای فیزیکی به جغرافیای دیجیتال است.
شاید مهمترین ویژگی این عصر جدید آن باشد که قدرت دیگر صرفاً در اختیار کشوری نیست که بیشترین ذخایر نفت، بزرگترین ناوگان دریایی یا پیشرفتهترین موشکها را در اختیار دارد؛ بلکه در اختیار کشوری است که بتواند زیرساختهای اطلاعاتی جهان را پایدار نگه دارد یا در صورت لزوم آنها را مختل کند. در چنین شرایطی، GPS، ماهوارهها و شبکههای ارتباطی به همان اندازه نفتکشها، خطوط لوله و تنگههای راهبردی اهمیت پیدا میکنند. بهبیاندیگر، جهان در حال گذار از «ژئوپلیتیک انرژی» به «ژئوپلیتیک اتصال» است؛ گذاری که در آن سیگنالها همان نقشی را ایفا میکنند که نفت در قرن گذشته ایفا میکرد. ازاینرو، شاید مورخان آینده زمانی که به دهه ۲۰۲۰ بازمیگردند، آن را نهفقط دوره جنگهای اوکراین، غزه یا رقابت آمریکا و چین، بلکه نقطه آغاز «عصر تنگههای دیجیتال» بنامند؛ عصری که در آن قدرتهای بزرگ برای کنترل شریانهای نامرئی اقتصاد جهانی با یکدیگر رقابت میکنند.