ترامپ، شورش علیه نخبگان با پول نخبگان: تلاقی پوپولیسم و الیگارشی در هیبرید آمریکایی

تاریخ : 1405/03/13
Kleinanlegerschutzgesetz, Crowdfunding, Finanzierungen
حکمرانی جهانی
نمایش ساده

گزیده جستار: ترامپ نه صرفاً محصول شورش فرودستان؛ بلکه نتیجه ائتلافی نامتعارف میان توده‌های ناراضی و بخشی از ثروتمندترین اقشار آمریکاست؛ پدیده‌ای که نویسندگان آن را «پلوتوپوپولیسم» (Plutopopulist) یا «پوپولیسم ثروت‌سالار» می‌نامند.

اين نوشتار در تاريخ سیزدهم خرداد‌ماه ۱۴۰۵ در روزنامۀ ایران منتشر شد.

 

ترامپ، شورش علیه نخبگان با پول نخبگان:

تلاقی پوپولیسم و الیگارشی در هیبرید آمریکایی

 

 

«فکر می‌کنم سرشت حکومت‌ها زمانی تغییر می‌کند که در زندگی و عادات اشراف آن تغییر رخ دهد. رهبران بی‌اخلاق برای جامعه زیان‌بارترین‌اند؛ زیرا نه‌تنها فساد و تباهی خود را سرایت می‌دهند بلکه آن را به‌تدریج در حکومت رسوخ داده و نهادینه می‌کنند. این امر که آنان فاسدند تنها خسارتی نیست که می‌زنند؛ بلکه خسارت دیگر فاسد کردن دیگران است. سرمشق آنان بسیار زیان‌بارتر از ناکارآمدی آنان است» (Cicero, On the Commonwealth and On the Laws, p. 169). این هشدار را بیش از دو هزار سال پیش، سیسرو؛ سیاستمدار و حقوقدان رومی، در واپسین سال‌های جمهوری روم نوشت؛ دورانی که ساختار جمهوری زیر فشار فساد اشراف، عوام‌گرایی سیاسی و تمرکز ثروت در حال فروپاشی بود. امروز، با نگاه به آمریکای عصر ترامپ، سخنان سیسرو دیگر فقط یک نقل‌قول تاریخی نیست؛ بلکه توصیفی دقیق از بحرانی است که در قلب سرمایه‌داری غربی شکل‌گرفته است.

ترامپیسم را نمی‌توان صرفاً یک انحراف انتخاباتی یا هیجان زودگذر پوپولیستی دانست. آنچه در آمریکا رخ‌داده، نشانه نوعی دگرگونی ساختاری در نسبت میان سرمایه، دموکراسی و قدرت سیاسی است؛ جایی که بخشی از ثروتمندترین لایه‌های جامعه، نه در برابر پوپولیسم اقتدارگرا، بلکه در کنار آن ایستادند. درست همان وضعیتی که سیسرو درباره‌اش هشدار داده بود: لحظه‌ای که فساد نخبگان، از سطح فردی عبور می‌کند و به ساختار حکومت سرایت می‌یابد. در روایت رسمی رسانه‌های آمریکایی، ظهور دونالد ترامپ معمولاً با تصویر «کارگران خشمگین»، «سفیدپوستان درمانده» و «طبقه متوسط قربانی جهانی‌سازی» توضیح داده می‌شود. داده‌های پژوهش منتشره درAmerican Political Science Review  تصویری به‌مراتب پیچیده‌تر و خطرناک‌تر ارائه می‌کند: ترامپ نه صرفاً محصول شورش فرودستان؛ بلکه نتیجه ائتلافی نامتعارف میان توده‌های ناراضی و بخشی از ثروتمندترین اقشار آمریکاست؛ پدیده‌ای که نویسندگان آن را «پلوتوپوپولیسم» (Plutopopulist) یا «پوپولیسم ثروت‌سالار» می‌نامند.

این مفهوم شاید مهم‌ترین کلید فهم بحران امروز آمریکاست؛ بحرانی که نشان می‌دهد سرمایه‌داری آمریکایی وارد مرحله‌ای شده که در آن، میلیاردرها و طبقات ناراضی نه در تقابل، بلکه گاه در یک جبهه سیاسی مشترک قرار می‌گیرند. نتیجه، شکل‌گیری نوعی اقتدارگرایی انتخاباتی است که هم از انرژی خشم توده‌ای تغذیه می‌کند و هم از منابع مالی الیگارشی. مطالعه‌ای که توسط پژوهشگران دانشگاه پنسیلوانیا، پرینستون و برکلی انجام شده، با بررسی بیش از ۲۳۲ میلیون داده مالی و انتخاباتی، یکی از بزرگ‌ترین پایگاه‌های داده درباره رفتار سیاسی ثروتمندان آمریکایی را ساخته است. یافته‌ها تکان‌دهنده‌اند: ترامپ در میان ثروتمندان سنتی حزب جمهوری‌خواه ضعیف‌تر از نامزدهای معمول جمهوری‌خواه بود؛ اما این ضعف را با بسیج بی‌سابقه اهداکنندگان جدید و غیرثروتمند جبران کرد. همین گزاره ساده، اما معنایی عمیق‌تر دارد: ساختار سیاسی آمریکا دیگر صرفاً بر «اجماع نخبگان» اداره نمی‌شود؛ بلکه اکنون نوعی ائتلاف انفجاری میان سرمایه کلان و پوپولیسم ضدسیستمی شکل‌گرفته است.

شورش علیه نخبگان با پول نخبگان

تناقض بزرگ ترامپیسم دقیقاً همین‌جاست. ترامپ خود را دشمن «واشنگتن»، «وال‌استریت» و «نخبگان جهانی‌گرا» معرفی می‌کرد؛ اما در عمل، سیاست‌های اقتصادی‌اش یکی از بزرگ‌ترین پروژه‌های انتقال ثروت به طبقات بالا بود. این مطالعه نشان می‌دهد ثروتمندان آمریکایی نسبت به ترامپ دو احساس متضاد داشتند: از یک‌سو، لفاظی ضدنخبگانی (Anti-elite)، ضدجهانی‌سازی (Anti-globalist) و قومیت‌گرایی (Ethnocentric) او برای بخشی از سرمایه‌داران سنتی نگران‌کننده بود؛ از سوی دیگر، کاهش مالیات (Tax Cuts)، مقررات‌زدایی (Deregulation) و سیاست‌های ضدکارگری او دقیقاً همان چیزی بود که الیگارشی آمریکایی می‌خواست. درواقع، ترامپ نوعی معامله تاریخی را پیشنهاد کرد: «من نظم سیاسی لیبرال را تخریب می‌کنم، شما هم هزینه‌اش را بدهید.» بخش مهمی از ثروتمندان آمریکا، ولو با تردید، این معامله را پذیرفتند. پژوهش نشان می‌دهد ترامپ در سال ۲۰۱۶ در جذب ثروتمندان عملکردی ضعیف‌تر از میت رامنی داشت؛ اما همچنان ۵۵ درصد منابع مالی او در ۲۰۲۰ از دهک بالای ثروت تأمین شد. این یعنی حتی «پوپولیسم ضدنخبه» در آمریکا نیز بدون پول ثروتمندان قادر به بقا نیست.

شاید مهم‌ترین بخش این روند، فروپاشی تدریجی «جمهوری‌خواهی سنتی» را نشان دهد. ترامپ نتوانست مانند جمهوری‌خواهان کلاسیک، وفاداری اهداکنندگان قدیمی و ثروتمند حزب را حفظ کند. بسیاری از سرمایه‌داران سنتی جمهوری‌خواه از او فاصله گرفتند. نرخ بازگشت اهداکنندگان ثروتمند در کمپین ترامپ بسیار پایین‌تر از الگوهای تاریخی حزب جمهوری‌خواه بود؛ اما این خروج، به سقوط ترامپ منجر نشد؛ بلکه او مدل تأمین مالی سیاست را تغییر داد. ترامپ به‌جای اتکا به شبکه‌های سنتی سرمایه‌داری محافظه‌کار، میلیون‌ها اهداکننده کوچک و متوسط جدید را وارد میدان کرد؛ پدیده‌ای که نویسندگان از آن به‌عنوان «چرخش ضدنظام مستقر (Anti-establishment) در ساختار مالی سیاست آمریکا» یاد می‌کنند. این تحول صرفاً یک تغییر انتخاباتی نیست؛ بلکه نشانه دگرگونی عمیق در اقتصاد سیاسی آمریکاست. در قرن بیستم، سرمایه‌داری آمریکا بر ائتلاف میان نخبگان اقتصادی و طبقه متوسط استوار بود؛ اما اکنون، این نظم جای خود را به ائتلافی میان سرمایه کلان و توده‌های خشمگین داده است؛ ائتلافی که نه به ثبات لیبرال، بلکه به قطبی‌سازی دائمی نیاز دارد.

تلاقی پوپولیسم و الیگارشی

ترامپیسم را نمی‌توان بدون فهم بحران ساختاری اقتصاد آمریکا توضیح داد. چهار دهه جهانی‌سازی، انتقال صنایع به آسیا، تضعیف اتحادیه‌های کارگری و مالی‌سازی اقتصاد، میلیون‌ها آمریکایی را از چرخه رفاه خارج کرد. مناطق صنعتی قدیمی آمریکا، از دیترویت تا پنسیلوانیا، به جغرافیای زوال تبدیل شدند. در چنین فضایی، ترامپ نه یک استثنا؛ بلکه محصول طبیعی سرمایه‌داری متأخر آمریکاست. او خشم ناشی از نابرابری را نه علیه ساختار سرمایه‌داری، بلکه علیه مهاجران، چین، نخبگان لیبرال و رسانه‌ها هدایت کرد. این همان لحظه‌ای است که پوپولیسم راست‌گرا به ابزار بقای سرمایه‌داری تبدیل می‌شود. به‌بیان‌دیگر، ترامپیسم نوعی «انحراف سیاسی خشم اقتصادی» است. مطالعه نشان می‌دهد بخش بزرگی از حامیان مالی جدید ترامپ از میان اقشار غیرثروتمند بودند؛ گروه‌هایی که احساس می‌کردند در نظم جهانی جدید بازنده شده‌اند. این شورش اقتصادی؛ اما درنهایت به سیاست‌هایی منتهی شد که بیشترین منفعت را برای ثروتمندان داشت.

تناقض بزرگ، پوپولیسمی که به نفع الیگارشی کار می‌کند. ترامپ شاید ضدنخبه‌ترین رئیس‌جمهور تاریخ معاصر آمریکا در سطح گفتمان بود؛ اما در سطح سیاست‌گذاری یکی از الیگارشیک‌ترین رؤسای جمهور آمریکا محسوب می‌شود. کاهش مالیات شرکت‌ها، مقررات‌زدایی مالی، حمایت از بازار سرمایه و کاهش محدودیت‌های زیست‌محیطی، عملاً سودی تاریخی برای شرکت‌های بزرگ و طبقات بالا ایجاد کرد. پژوهش نیز تأکید می‌کند که سیاست‌های اقتصادی ترامپ به‌شدت به نفع ثروتمندان طراحی‌شده بود. درواقع، ترامپیسم نسخه آمریکایی همان الگویی است که در بسیاری از کشورهای بحران‌زده دیده می‌شود: بسیج توده‌ای علیه «نظام موجود»، درحالی‌که نتیجه نهایی، تمرکز بیشتر قدرت و ثروت است. این همان چیزی است که مفهوم «پلوتوپوپولیسم» توضیح می‌دهد: پوپولیسمی که در ظاهر علیه الیگارشی شورش می‌کند، اما در عمل، شکل تازه‌ای از سلطه الیگارشی می‌سازد.

شاید مهم‌ترین پیام این پژوهش، بحران عمیق دموکراسی آمریکا و فروپاشی اسطوره دموکراسی آمریکایی می باشد. سال‌ها نظریه‌پردازان علوم سیاسی تصور می‌کردند نخبگان اقتصادی محافظه‌کار در لحظه‌های خطر، مانع ظهور اقتدارگرایی خواهند شد؛ اما تجربه ترامپ نشان داد که بخشی از سرمایه‌داران حاضرند برای حفظ منافع اقتصادی خود، با پروژه‌های ضدلیبرال نیز کنار بیایند. این همان الگویی است که در دهه ۱۹۳۰ اروپا نیز دیده شد: وقتی سرمایه‌داران از بی‌ثباتی اقتصادی و خشم اجتماعی می‌ترسند، گاه به‌جای دفاع از دموکراسی، به اقتدارگرایی پناه می‌برند. آمریکا اکنون دقیقاً در همین نقطه ایستاده است. تهدید علیه دموکراسی آمریکا الزاماً به‌اندازه‌ای که نظریه‌های کلاسیک تصور می‌کردند، به حمایت کامل نخبگان اقتصادی وابسته نیست. ترامپ نشان داد حتی با حمایت ناقص ثروتمندان نیز می‌توان یک جنبش اقتدارگرای قدرتمند ساخت؛ به‌شرط آنکه توده‌های خشمگین بسیج شوند. این یعنی اقتدارگرایی در عصر دیجیتال، دیگر صرفاً پروژه نخبگان نیست؛ بلکه می‌تواند بر بستر مشارکت توده‌ای بازتولید شود.

جنبش ماگا (Make America Great Again) فقط یک کمپین انتخاباتی نیست؛ بلکه نشانۀ گذار آمریکا به مرحله‌ای تازه از سرمایه‌داری سیاسی است. در این مدل، سیاست دیگر حول احزاب سنتی سازمان نمی‌یابد؛ بلکه حول شخصیت‌های کاریزماتیک، رسانه‌های قطبی‌شده و شبکه‌های تأمین مالی هیبریدی شکل می‌گیرد. ترامپ نه کاملاً نامزد وال‌استریت بود و نه کاملاً نامزد طبقه کارگر؛ او محصول پیوند این دوجهان متضاد بود. همین ویژگی، ترامپیسم را به پدیده‌ای خطرناک تبدیل می‌کند؛ زیرا جنبشی که فقط بر نخبگان متکی باشد، شکننده است؛ و جنبشی که فقط بر توده‌ها متکی باشد، ازنظر مالی ناتوان می‌شود؛ اما ترامپ توانست هر دو را هرچند ناهموار (Unevenly) در کنار هم قرار دهد. به همین دلیل، ترامپیسم صرفاً یک انحراف گذرا در سیاست آمریکا نیست؛ بلکه احتمالاً نشانه ورود آمریکا به عصر جدیدی از «اقتدارگرایی بازارمحور» است؛ عصری که در آن، سرمایه‌داری برای حفظ خود، بیش‌ازپیش به سیاست‌های هویتی، ناسیونالیسم اقتصادی و قطبی‌سازی اجتماعی متوسل می‌شود. شاید همین، ترسناک‌ترین بخش ماجرا باشد: بحران آمریکا دیگر صرفاً بحران یک سیاستمدار نیست؛ بحران خودِ مدل آمریکایی دموکراسی و سرمایه‌داری است.

 

 

هیبرید آمریکایی

درنهایت، داستان ترامپ فقط روایت «خشم فرودستان» یا «شورش طبقه متوسط سفید» نیست؛ بلکه روایت شکل‌گیری یک ائتلاف تازه در قلب سرمایه‌داری آمریکاست: پیوندی میان میلیاردرها و توده‌های ناراضی. سال‌ها تصور می‌شد که راست‌گرایی اقتدارگرا تنها زمانی می‌تواند به قدرت برسد که نخبگان اقتصادی، شرکت‌های بزرگ و سرمایه‌داران محافظه‌کار به‌طور کامل پشت آن بایستند. تجربه ترامپ اما نشان داد مسیر جدیدی در حال شکل‌گیری است؛ مسیری که در آن یک پوپولیست می‌تواند هم‌زمان بخشی از ثروتمندان را حفظ کند و درعین‌حال موجی عظیم از کمک‌های مالی خرد و مردمی را بسیج نماید. ترامپ نه کاملاً نامزد وال‌استریت بود و نه صرفاً صدای «آمریکای فراموش‌شده». او ترکیبی از هر دو را ساخت؛ نوعی «پوپولیسم ثروتمندان» یا آنچه برخی پژوهشگران «پلوتوپوپولیسم» می‌نامند: ائتلافی عجیب میان سرمایه و خشم اجتماعی.

داده‌های پژوهش منتشره درAmerican Political Science Review دقیقاً نشان می‌دهد که برخلاف تصور رایج، ترامپ در جذب کمک‌های مالی، وابستگی مطلقی به اَبَرثروتمندان نداشت. حتی در مقایسه با بسیاری از جمهوری‌خواهان سنتی، حمایت نخبگان مالی از او ضعیف‌تر بود. نقطه تمایز ترامپ اما در جای دیگری بود: او توانست انبوهی از کمک‌کنندگان جدید، عمدتاً غیرثروتمند، را وارد سیاست کند؛ کسانی که پیش‌تر بخشی از ماشین مالی حزب جمهوری‌خواه نبودند. این همان تغییری است که می‌تواند دموکراسی‌های مدرن را وارد مرحله‌ای تازه کند؛ زیرا تهدید برای دموکراسی دیگر الزاماً از مسیر کودتا، الیگارشی کلاسیک یا تبانی کامل سرمایه‌داران با اقتدارگرایان عبور نمی‌کند. اقتدارگرایی جدید می‌تواند با ظاهری مردمی، با میلیون‌ها کمک مالی کوچک، با بسیج دیجیتال و با ترکیبی از نارضایتی اجتماعی و حمایت بخشی از ثروتمندان به قدرت برسد.

در چنین الگویی، «مردمی بودن» لزوماً به معنای «دموکراتیک بودن» نیست. حتی یک پایگاه مالی گسترده و متنوع نیز می‌تواند در خدمت پروژه‌ای ضدنهادی و ضدلیبرال قرار گیرد. این همان پارادوکس عصر ترامپ است: دموکراسی می‌تواند از درون سازوکارهای ظاهراً دموکراتیک، به‌تدریج به سمت اقتدارگرایی بلغزد. ترامپ درواقع یک «هیبرید آمریکایی» ساخت: آمیزه‌ای از پوپولیسم توده‌ای و پشتیبانی سرمایه‌داران؛ مدلی که شاید نه‌فقط آینده حزب جمهوری‌خواه، بلکه آینده سیاست در بسیاری از دموکراسی‌های نابرابر جهان را توضیح دهد.

این همان «هیبرید آمریکایی» (American Hybrid) است: آمیزه‌ای از پوپولیسم توده‌ای و حمایت بخشی از الیگارشی اقتصادی؛ مدلی که شاید نه‌فقط آینده حزب جمهوری‌خواه، بلکه آینده بسیاری از دموکراسی‌های نابرابر جهان را توضیح دهد؛ زیرا در جهانی که شکاف طبقاتی عمیق‌تر شده، طبقات متوسط احساس ناامنی می‌کنند و اعتماد عمومی به نهادهای سنتی کاهش‌یافته است، پوپولیسم اقتدارگرا دیگر نیازی به اجماع کامل نخبگان ندارد. کافی است بخشی از سرمایه، بخشی از رسانه و موجی از نارضایتی اجتماعی را باهم ترکیب کند تا به نیرویی تعیین‌کننده در سیاست تبدیل شود.