گزیده جستار: جنگ آمریکا با ایران و اختلال گسترده در تنگه هرمز، فقط یک بحران امنیتی در خلیجفارس نبود؛ این جنگ به نقطه عطفی در ژئواکونومی انرژی جهان تبدیل شد. آنچه در ماههای اخیر رخ داده، نشان میدهد ساختار سنتی تحریمهای نفتی آمریکا وارد مرحله فرسایش شده و جهان بهتدریج در حال حرکت به سمت یک «ائتلاف انرژی ضدتحریم» است؛ ائتلافی نامرئی اما بسیار مؤثر که روسیه، ایران، چین، پالایشگاههای آسیایی، ناوگان سایه و حتی برخی اقتصادهای بحرانزده جنوب و جنوب شرق آسیا را به هم پیوند داده است.
اين نوشتار در تاريخ یازدهم خردادماه ۱۴۰۵ در روزنامۀ اعتماد منتشر شد.
پایان عصر تحریمهای کمهزینۀ آمریکا:
اختلال هرمز و تولد ائتلاف انرژیِ ضدتحریم

جنگ آمریکا با ایران و اختلال گسترده در تنگه هرمز، فقط یک بحران امنیتی در خلیجفارس نبود؛ این جنگ به نقطه عطفی در ژئواکونومی انرژی جهان تبدیل شد. آنچه در ماههای اخیر رخ داده، نشان میدهد ساختار سنتی تحریمهای نفتی آمریکا وارد مرحله فرسایش شده و جهان بهتدریج در حال حرکت به سمت یک «ائتلاف انرژی ضدتحریم» است؛ ائتلافی نامرئی اما بسیار مؤثر که روسیه، ایران، چین، پالایشگاههای آسیایی، ناوگان سایه و حتی برخی اقتصادهای بحرانزده جنوب و جنوب شرق آسیا را به هم پیوند داده است.
بحران هرمز عملاً یک حقیقت مهم را آشکار کرد: تحریم انرژی تا زمانی کارآمد است که بازار جهانی با مازاد عرضه مواجه باشد؛ اما وقتی شوک ژئوپلیتیکی عرضه را تهدید کند، همان نفت تحریمی به کالایی استراتژیک تبدیل میشود و کشورهایی که قرار بود منزوی شوند، ناگهان به بازیگران حیاتی امنیت انرژی جهان بدل میشوند. این همان پارادوکسی است که اکنون واشنگتن را گرفتار کرده است؛ آمریکا برای فشار بر ایران و روسیه، تحریم میکند؛ اما همزمان برای جلوگیری از انفجار قیمت انرژی، ناچار میشود همان تحریمها را تعلیق یا تضعیف کند.
تولد ائتلاف انرژی ضدتحریم
آنچه امروز در بازار انرژی جهان در حال وقوع است، صرفاً یک بحران مقطعی ناشی از جنگ یا اختلال در کشتیرانی نیست؛ بلکه نشانه ظهور یک نظم ژئواکونومیک تازه در تجارت جهانی انرژی است؛ نظمی که در آن، منطق سنتی تحریم، مسیرهای کلاسیک تجارت نفت و حتی موازنه قدرت در بازار جهانی در حال بازتعریفشدن هستند. در این ساختار جدید، نفت تحریمی دیگر به حاشیه رانده نمیشود، بلکه به بخشی پایدار و ساختاری از بازار جهانی تبدیلشده است؛ نفتی که از مسیر ناوگان سایه، انتقالهای کشتیبهکشتی (Transshipment)، پالایشگاههای مستقل آسیایی و شبکههای مالی غیرغربی عبور میکند و به حیات خود ادامه میدهد. همزمان، روسیه و ایران دیگر صرفاً بازیگران منزوی تحتفشار تحریم نیستند؛ بلکه در شرایط بحران عرضه و نااطمینانی ژئوپلیتیکی، به تأمینکنندگان حیاتی امنیت انرژی برای بخش بزرگی از آسیا تبدیلشدهاند. در این میان، چین نیز نقش یک «هاب ژئواکونومیک» را ایفا میکند؛ قدرتی که با جذب، پالایش، ذخیرهسازی و بازتوزیع نفت تحریمی، عملاً به ستون اصلی اقتصاد انرژیِ ضدتحریم بدل شده است. از سوی دیگر، گسترش ناوگان سایه و شبکههای موازی تجارت انرژی نشان میدهد که جهان بهتدریج در حال شکلدادن به زیرساختهایی مستقل از نظم مالی و تحریمی غرب است. شاید مهمتر از همه اینکه بسیاری از کشورهای آسیایی اکنون در برابر یک انتخاب راهبردی قرارگرفتهاند: تبعیت کامل از رژیم تحریمی آمریکا یا تضمین امنیت انرژی و ثبات اقتصادی داخلی. روند تحولات نشان میدهد که برای بخش بزرگی از اقتصادهای آسیایی، امنیت انرژی در حال تبدیلشدن به اولویتی مهمتر از همراهی کامل با سیاست تحریمی واشنگتن است. از همین رو، اختلال هرمز فقط یک بحران دریایی یا امنیتی نبود؛ این بحران آغازگر انتقالی آرام اما عمیق در جغرافیای قدرت انرژی جهان است؛ انتقالی که میتواند بهتدریج بخشی از هژمونی مالی و تحریمی آمریکا را فرسوده و مرکز ثقل ژئواکونومی انرژی را بیشازپیش به سمت آسیا منتقل کند.
معماری ائتلاف انرژی ضدتحریم
یکی از مهمترین پیامدهای تحریمهای گسترده غرب، تولد یک اکوسیستم موازی در تجارت جهانی انرژی بوده است؛ شبکهای که اکنون با عنوان «ناوگان سایه» (Shadow Fleets) شناخته میشود. این ناوگان متشکل از نفتکشهایی با مالکیت پیچیده و مبهم است که با خاموشکردن سیستمهای ردیابی، تغییر پرچم، انتقال کشتیبهکشتی و استفاده از شرکتهای واسطه، نفت تحریمی را جابهجا میکنند. آنچه امروز در بازار نفت دیده میشود، صرفاً دور زدن تحریم نیست؛ بلکه شکلگیری یک زیرساخت موازی تجارت جهانی است. بهبیاندیگر، تحریمهای گسترده آمریکا بهجای حذف تجارت نفت تحریمی، انگیزه لازم برای خلق شبکههای مستقل از نظم مالی غرب را فراهم کردهاند. این روند، پیامدهای ژئوپلیتیکی عمیقی دارد؛ زیرا هرچه این شبکهها گستردهتر شوند، قدرت آمریکا در کنترل تجارت جهانی انرژی کاهش خواهد یافت.
1) چین؛ برندۀ ژئواکونومیکی اختلال: پکن طی سالهای اخیر به بزرگترین خریدار نفت تحریمی جهان تبدیلشده است. نفت ایران، روسیه با تخفیفهای گسترده وارد پالایشگاههای چینی شد و میلیاردها دلار صرفهجویی برای اقتصاد چین ایجاد کرد؛ اما اهمیت مسئله فقط در خرید نفت ارزان نیست. چین همزمان در حال ساخت یک زیرساخت عظیم ذخیرهسازی انرژی است. افزایش ظرفیت ذخایر استراتژیک نفتی چین نشان میدهد پکن بحرانهای ژئوپلیتیکی را فرصتی برای تقویت امنیت انرژی خود میبیند. از سوی دیگر، واکنش اخیر چین به تحریمهای آمریکا بسیار معنادار بود. برای نخستینبار، پکن به شرکتهای خود دستور داد از تحریمهای آمریکا علیه پالایشگاههای چینی تبعیت نکنند. این اقدام صرفاً یک واکنش تجاری نبود؛ بلکه نشانه ورود چین به مرحلهای جدید از تقابل ژئواکونومیک با واشنگتن است. درواقع، چین در حال تبدیلشدن به ستون اصلی «اقتصاد ضدتحریم» است؛ اقتصادی که تلاش میکند شبکههای مالی، بیمهای، حملونقل و پالایشی مستقل از هژمونی مالی آمریکا ایجاد کند.
2) روسیه؛ برندۀ ژئوپلیتیکی اختلال: اگر چین بزرگترین برنده ژئواکونومیک این اختلال است؛ روسیه بدون تردید برنده ژئوپلیتیکی آن محسوب میشود. تنگه هرمز فقط یک مسیر دریایی نیست؛ قلب تپنده ژئواکونومی انرژی جهان است. حدود یکپنجم نفت جهان از این گذرگاه عبور میکند و هرگونه اختلال در آن، بلافاصله زنجیرههای تأمین انرژی، بازارهای مالی، بیمه دریایی، حملونقل و حتی تورم جهانی را تحت تأثیر قرار میدهد. با آغاز جنگ و کاهش شدید امنیت کشتیرانی در هرمز، بازار جهانی ناگهان با این پرسش روبهرو شد: اگر نفت خلیجفارس مختل شود، چه کسی جای خالی آن را پر خواهد کرد؟ پاسخ، برخلاف انتظار واشنگتن، روسیه بود. روسیه که تا پیشازاین تحت شدیدترین تحریمهای غرب قرار داشت، بهسرعت به تأمینکننده اضطراری انرژی برای آسیا تبدیل شد. آمریکا نیز برای جلوگیری از بحران جهانی انرژی، ناچار شد معافیتهایی برای واردات نفت روسیه صادر کند؛ تصمیمی که عملاً فلسفه «فشار حداکثری» را دچار تناقض ساخت. این تحول نشان داد تحریم نفتی دیگر یک ابزار کمهزینه برای آمریکا نیست. هرچه بحران انرژی عمیقتر شود، هزینه اقتصادی و ژئوپلیتیکی تحریم نیز برای خود غرب افزایش مییابد. یکی از مهمترین پیامدهای ژئواکونومیک جنگ ایران، احیای موقعیت راهبردی روسیه در بازار انرژی بود. در سال ۲۰۲۵، روسیه و ایران برای فروش نفت تحریمی مجبور به ارائه تخفیفهای سنگین بودند. چین و برخی پالایشگاههای آسیایی نیز از این رقابت حداکثر بهره را بردند؛ اما اختلال هرمز معادله را تغییر داد. ناگهان نفت روسیه از یک کالای تحریمی و تخفیفی، به منبعی حیاتی برای ثبات انرژی آسیا تبدیل شد. هند دوباره واردات گسترده نفت روسیه را از سر گرفت و کشورهای جنوب شرق آسیا نیز بهسرعت به سمت مسکو متمایل شدند. فیلیپین پس از بحران هرمز وضعیت اضطراری انرژی اعلام کرد. اندونزی، ویتنام، تایلند و مالزی نیز مذاکرات فشردهای برای خرید نفت و فرآوردههای روسی آغاز کردند. درواقع، بحران هرمز باعث شد روسیه از یک صادرکننده تحتفشار، به بازیگر کلیدی امنیت انرژی آسیا تبدیل شو د. این تحول فقط اقتصادی نیست؛ بلکه یک جابهجایی ژئوپلیتیکی در موازنه قدرت جهانی است. هرچه وابستگی انرژی آسیا به روسیه بیشتر شود، نفوذ ژئواکونومیک مسکو نیز عمیقتر خواهد شد.
3) هند و جنوب شرق آسیا؛ ائتلافی از سر اجبار: بحران انرژی ناشی از اختلال هرمز، بسیاری از اقتصادهای آسیایی را در برابر یک انتخاب سخت قرار داده است: یا تبعیت کامل از تحریمهای آمریکا، یا تضمین امنیت انرژی داخلی. برای بسیاری از کشورهای جنوب و جنوب شرق آسیا، پاسخ روشن است. آنها نمیتوانند اقتصاد و ثبات اجتماعی خود را قربانی جنگ تحریمی واشنگتن کنند. هند اکنون آشکارا اعلام کرده حتی بدون معافیتهای آمریکا نیز آماده واردات نفت روسیه است. این موضع، نشانه یک تغییر مهم در نظم بینالمللی است: کشورها بهتدریج حاضرند هزینه سیاسی نادیده گرفتن تحریمهای آمریکا را بپذیرند، اما با بحران انرژی مواجه نشوند. این روند، پایههای یک ائتلاف انرژی ضدتحریم را شکل میدهد؛ ائتلافی که الزاماً ایدئولوژیک یا رسمی نیست، بلکه بر پایه منافع اقتصادی و نیازهای انرژی شکلگرفته است.
موازنۀ شکنندۀ اعمال فشار ژئوپلیتیکی و حفظ ثبات ژئواکونومیک
در دو دهه گذشته، آمریکا از سلطه دلار، نظام بانکی جهانی و قدرت بیمه و کشتیرانی غرب برای اعمال تحریمهای کمهزینه استفاده میکرد؛ اما بحران هرمز نشان داد این مدل بهتدریج در حال فرسایش است؛ زیرا هرچه دامنه تحریمها گستردهتر شود، انگیزه کشورها برای ایجاد شبکههای جایگزین نیز بیشتر میشود. چین، روسیه و حتی برخی کشورهای خاورمیانه اکنون بهدنبال توسعه سازوکارهای مالی و تجاری مستقل هستند. از سوی دیگر، بحران انرژی باعث شده کشورهای واردکننده نفت دیگر نتوانند صرفاً بر مبنای ملاحظات ژئوپلیتیکی تصمیم بگیرند. امنیت انرژی به مسئلهای حیاتی برای ثبات اقتصادی و سیاسی دولتها تبدیلشده است. در چنین شرایطی، تحریم دیگر ابزار بدونهزینهای برای واشنگتن نیست. آمریکا اکنون باید میان دو هدف متناقض تعادل برقرار کند: فشار بر رقبای ژئوپلیتیکی و جلوگیری از بحران جهانی انرژی.
آمریکا اکنون در برابر یک پارادوکس ژئواکونومیک پیچیده قرارگرفته است: از یکسو، حفظ فشار حداکثری بر رقبای ژئوپلیتیکی مانند ایران و روسیه مستلزم محدودسازی صادرات انرژی، تشدید تحریمها و انسداد شبکههای مالی و کشتیرانی آنهاست؛ اما از سوی دیگر، هرگونه اختلال جدی در جریان نفت این کشورها میتواند بازار جهانی را با کمبود عرضه، جهش قیمت انرژی، تشدید تورم و بیثباتی اقتصادی گسترده مواجه کند؛ بحرانی که نهتنها متحدان واشنگتن در آسیا و اروپا، بلکه خود اقتصاد آمریکا را نیز تحتفشار قرار میدهد. به همین دلیل، واشنگتن ناچار شده میان دو هدف متعارض؛ اعمال فشار ژئوپلیتیکی بر رقبا و حفظ ثبات ژئواکونومیک بازار انرژی جهانی، نوعی موازنه شکننده ایجاد کند؛ موازنهای که هرچه بحرانهای انرژی عمیقتر شوند، حفظ آن دشوارتر و پرهزینهتر خواهد شد.

شاید مهمترین نتیجه جنگ با ایران همین باشد: پایان عصر تحریمهای کمهزینه آمریکا. در جهانی که با نااطمینانی انرژی، رقابت قدرتهای بزرگ و شکنندگی زنجیرههای تأمین مواجه است، تحریم دیگر نمیتواند بدون هزینه برای غرب اعمال شود. هر شوک انرژی، بخشی از قدرت تحریمی آمریکا را فرسایش میدهد و همزمان انگیزه کشورها برای پیوستن به شبکههای ضدتحریم را افزایش میدهد. ائتلاف انرژی ضدتحریم شاید هنوز رسمی و سازمانیافته نباشد، اما در عمل شکلگرفته است؛ ائتلافی متشکل از کشورها، شرکتها، پالایشگاهها، شبکههای مالی و ناوگانهایی که منافع مشترکشان در عبور از نظم تحریمی غرب تعریف میشود.
اختلال هرمز نشان داد جهان وارد مرحلهای شده که در آن، ژئوپلیتیک جنگ و ژئواکونومی انرژی بهگونهای بیسابقه درهمتنیدهاند؛ مرحلهای که در آن میدان نبرد فقط در آبهای خلیجفارس یا آسمان منطقه تعریف نمیشود؛ بلکه در بازارهای بیمه، شبکههای بانکی، خطوط کشتیرانی، پالایشگاههای آسیایی و حتی ذخایر راهبردی انرژی قدرتهای بزرگ ادامه پیدا میکند. در این جهان جدید، نفت تحریمی حذف نمیشود؛ بلکه مسیرهای حرکت، سازوکارهای مالی و جغرافیای مشتریانش تغییر میکند. نفت ایران و روسیه اکنون از دل ناوگان سایه، انتقال کشتیبهکشتی (The Ship-to-ship Transfer of Sanctioned Crude Cargoes to Unsanctioned ones)، شرکتهای پوششی و شبکههای مالی موازی (Financial Intermediaries) عبور میکند و درنهایت به پالایشگاههایی میرسد که امنیت انرژی را مهمتر از تبعیت کامل از نظم تحریمی واشنگتن میدانند. از همین رو، بحران هرمز فقط شکنندگی امنیت انرژی جهان را آشکار نکرد؛ بلکه محدودیتهای هژمونی تحریمی آمریکا را نیز عیان ساخت. هرچه بازار جهانی نفت با کمبود عرضه و نااطمینانی ژئوپلیتیکی بیشتری مواجه شود، هزینه اجرای تحریم برای خود غرب نیز افزایش مییابد و کشورها بیش از گذشته به سمت ائتلافهای غیررسمی ضدتحریم سوق پیدا میکنند. به همین دلیل، جنگ ایران شاید آغازگر دورانی باشد که در آن «قدرت تحریم» دیگر یک ابزار مطلق، یکجانبه و کمهزینه برای آمریکا نیست؛ بلکه به بخشی از یک نبرد فرسایشی ژئواکونومیک تبدیل شده که میتواند همزمان هم رقبا و هم خود نظم اقتصادی غرب را تحتفشار قرار دهد.