گزیده جستار: آنچه در تنگۀ هرمز جریان دارد، بازتابی از جنگ سرد جدید میان دو ابرقدرت است. اگر استراتژی محاصره توسط ترامپ به مرحله اجرا درآید، تنگۀ هرمز از یک مسیر تجاری ژئوپلیتیک به یک «میدان مین ژئواکونومیک» تبدیل خواهد شد.
اين نوشتار در تاريخ سیویکم فروردینماه ۱۴۰۵ در روزنامۀ اعتماد منتشر شد.
بازی ترامپ با امنیت انرژی چین با محاصرۀ تنگۀ هرمز:
پیامدهای جایگزینی ژئواکونومی با ژئوپلیتیک


درحالیکه دیپلماسی جهانی در آستانه یک چرخش بزرگ قرار دارد، سایه سنگین تنشهای نظامی بر آبهای استراتژیک خلیجفارس، معادلات قدرت میان واشینگتن و پکن را دگرگون کرده است. استراتژی احتمالی دونالد ترامپ برای محاصره تنگۀ هرمز، تنها یک حرکت نظامی نیست، بلکه یک ضربه مستقیم به قلب اقتصاد چین و آزمونی دشوار برای روابط آمریکا و پکن پیش از دیدار سران دو کشور است.
در دنیای کلاسیک سیاست، قدرت معمولاً با لوله تفنگ، حضور ناوهای جنگی و کنترل قلمروهای جغرافیایی تعریف میشد. در این نگاه، تنگۀ هرمز تنها یک نقطه گلوگاهی نظامی بود که هر کشوری با تسلط بر آن، بر امنیت منطقه حکم میراند. امروز، اما ورق برگشته است. در قلب تپنده خلیجفارس، معادلات تغییر کردهاند؛ جایی که دیگر تنها حضور نظامی تعیینکننده نیست؛ بلکه جریان سرمایه، امنیت انرژی و زنجیرههای تأمین، بازی را مدیریت میکنند. بهعبارتدیگر، در تنگۀ هرمز، «ژئواکونومی» جایگزین «ژئوپلیتیک» شده است.
تنگۀ هرمز که بهعنوان یکی از حیاتیترین شریان انتقال انرژی جهان شناخته میشود، بار دیگر به مرکز ثقل تنشهای بینالمللی تبدیلشده است. این بار، اما موضوع تنها امنیت منطقه نیست؛ بلکه ابزاری برای فشار بر بزرگترین رقیب ایالاتمتحده، یعنی چین است.
جایگزینی ژئواکونومی با ژئوپلیتیک
ژئوپلیتیک بر پایه کنترل سرزمین و نیروی نظامی است، اما ژئواکونومی بر پایه استفاده از ابزارهای اقتصادی (مانند تحریمها، قراردادهای انرژی و کنترل مسیرهای تجاری) برای دستیابی به اهداف استراتژیک بناشده است.
در تنگۀ هرمز، متغیرها چنان درهمتنیدهاند که نمیتوان مرزی میان سیاست و اقتصاد کشید. وقتی صحبت از عبور نفت از این تنگه به میان میآید، ما تنها با یک موضوع لجستیکی روبرو نیستیم؛ ما با نوسانات بازار جهانی، قیمت شاخصهای بورس، امنیت انرژی اروپا و آسیا و حتی نرخ تورم در کشورهای دوردست روبرو هستیم. امروزه، یک تهدید کلامی یا یک تغییر در قراردادهای خرید نفت، میتواند تأثیری فراتر از یک مانور نظامی بر نظم جهانی داشته باشد.
چرا میگوییم ژئواکونومی جایگزین شده است؟ پاسخ در «همافزایی متغیرها» نهفته است. در گذشته، یک بحران در هرمز لزوماً به معنای برخورد مستقیم ناوها بود؛ اما امروز، بحرانها در لایههای زیرین شکل میگیرند: (1) امنیت انرژی بهمثابه سلاح: کنترل جریان نفت و گاز اکنون قدرتمندتر از کنترل سواحل است. (2) جنگهای تحریمی: ابزارهای اقتصادی مانند قطع دسترسی به سیستمهای پرداخت بینالمللی، نقش همان توپخانه را در میدان نبرد ایفا میکنند. (3) زنجیره تأمین جهانی: تنگۀ هرمز اکنون بخشی از یک شبکه پیچیده است که در آن تأخیر در عبور یک نفتکش، میتواند کل زنجیره تأمین کالاهای صنعتی را در جهان مختل کند.
درواقع، قدرت در این منطقه دیگر صرفاً از طریق «تسلط بر زمین» به دست نمیآید؛ بلکه از طریق «تسلط بر جریانها» (جریان انرژی، جریان پول و جریان کالا) حاصل میشود.
بازی ترامپ با امنیت انرژی چین پیش از دیدار با شی جینپینگ
تنگۀ هرمز تنها یک مسیر دریایی برای عبور نفت نیست؛ این تنگه، «رگ حیاتی» امنیت انرژی چین محسوب میشود. پکن برای تأمین نیازهای رو به رشد صنعتی خود، بهشدت به واردات نفت از منطقه خلیجفارس وابسته است. تحلیلگران معتقدند که اگر ایالاتمتحده تحت مدیریت ترامپ، استراتژی «محاصره کامل» یا کنترل شدید بر این تنگه را در پیش بگیرد، درواقع به دنبال ایجاد یک «گلوگاه مصنوعی» برای چین است.
این اقدام، پکن را در موقعیتی دشوار قرار میدهد: یا باید هزینههای تأمین انرژی خود را بهشدت افزایش دهد، یا با ریسک قطع شدن ناگهانی جریان نفت در زمان تنشهای نظامی روبرو شود. درواقع، واشینگتن با استفاده از جغرافیای منطقه، میخواهد از راه دور بر قلب تپنده اقتصاد چین فشار بیاورد.
نکته بسیار حساس زمانبندی این اقدامات است. این تنشها درست درزمانی تشدید میشوند که جهان چشم به دیدار احتمالی یا مذاکرات سران آمریکا و چین دوخته است. حرکت ترامپ برای اعمال فشار نظامی یا امنیتی بر تنگۀ هرمز، میتواند بهعنوان یک «تاکتیک فشار حداکثری» (Maximum Pressure) عمل کند.
واشینگتن با ایجاد بحران در منطقه، میخواهد در میز مذاکره، قدرت چانهزنی بیشتری داشته باشد. پیام این حرکت به شی جینپینگ روشن است: «ما میتوانیم دسترسی شما به منابع حیاتی خود را مختل کنیم.» این رویکرد، فضای دیپلماتیک را از یک گفتگو برای همکاری به یک میدان جنگ برای بقای اقتصادی تبدیل میکند.
پیامدهای جایگزینی ژئواکونومی با ژئوپلیتیک با محاصرۀ تنگۀ هرمز
محاصره یا حتی ایجاد عدم قطعیت در تنگۀ هرمز، فراتر از یک بحران منطقهای است. از یکسو این موضوع میتواند منجر به نوسانات شدید در بازارهای جهانی نفت و افزایش نرخ بیمه کشتیرانی شود که مستقیماً بر هزینههای تولید در چین اثر میگذارد. پکن نیز در برابر این فشارها، نباید منفعل تصور شود. تحلیلگران بر این باورند که چین ممکن است برای مقابله با این محاصره، به دو مسیر برود: (1) تنوعبخشی سریع به منابع انرژی: افزایش خرید نفت از روسیه، آفریقا و آمریکای لاتین و توسعه مسیرهای زمینی (مانند طرح کمربند و جاده). (2) افزایش حضور نظامی در منطقه: پکن ممکن است برای تضمین امنیت کشتیهای خود، حضور خود را در خلیجفارس و دریای عرب تقویت کند که این خود میتواند به معنای رویارویی مستقیمتر با نفوذ آمریکا باشد.
از سوی دیگر جهانی که در آن زندگی میکردیم بر پایۀ یک فریب حسابداری بناشده بود؛ آمریکا در ابتدا از استقراض از جهان استفادههای بالایی همچون سرمایهگذاری در فناوری و زیرساخت را انجام میداد ولی زمان پس دادن استقراض با فشار بر اقتصادهای بزرگ جهان برای تقویت ارزشان، عایدی بسیار کمتری را پس میداد (Financial Gulf Stream). هماکنون آمریکا در ادامۀ این روند قبلی با سه چالش، مواجه است: (1) از یکسو مجبور است تا سیاستهای بازصنعتیسازی خود را دوباره کلید بزند که اساساً جریان ماگا برای همین منظور روی کار آمده است، آمریکا برای چنین امری باید دلار را تضعیف کند (که در حال انجام همین کار نیز هست). این اتفاق دو چالش اساسی دارد: اول) کاهش ارزش دلار عواید ارزشگذاری را بیشازپیش کاهش داده و ضربه مستقیمی به اعتماد به دلار خواهد زد. دوم) کاهش ارزش دلار چیزی نیست که تمام عنان آن در دست خود آمریکا باشد و به مؤلفههای برونزایی همچون بهای نفت نیز وابسته است (چون آمریکا یک کشور نفتی است و نفت گران دلار را نیز گران میکند و بالعکس). (2) وجه بنیادین نجات نظام مالی آمریکا آن است که نظام تولید در جهان آسیب ببیند و تولید آمریکایی جایگزین آن شود تا با ایجاد مازاد تجاری جدید اعتماد را به دلار بازگرداند در این راستا آمریکای دکترین مونروئه جدید به دنبال سرکوب امنیتی و نظامی جهان است تا جهان را به حالت پس از جنگ جهانی دوم بازگرداند. درواقع آمریکا باید با دستهای خود دنیایی که خودساخته بود را خراب کند تا بتواند زنده بماند! (3) در این میان آمریکا باید برای عبور از چالشهای موجود گویی باید یک گرداب سخت عبور کند، چنین امری برای کشتی بزرگی همچون آمریکا شاید شدنی باشد ولی نکته آنجاست که با دلارِ جهانیشده قایقهای کوچکتری هستند که بهوسیله میخکوب شدن ارز ملیشان به کشتی بزرگ دلار الصاق شدهاند. سؤالی که پیش میآید درباره همین قایقهاست و سرنوشتشان و اینکه آیا آمریکا میتواند و اصلاً میل دارد که این قایقها را با خود از این طوفان بزرگ عبور دهد یا نه! آینده روشن خواهد کرد.

روشنساز کلام: ورود به عصر ژئواکونومیِ پُرریسک
آنچه در تنگۀ هرمز جریان دارد، بازتابی از جنگ سرد جدید میان دو ابرقدرت است. اگر استراتژی محاصره توسط ترامپ به مرحله اجرا درآید، تنگۀ هرمز از یک مسیر تجاری ژئوپلیتیک به یک «میدان مین ژئواکونومیک» تبدیل خواهد شد. درنهایت، تنگۀ هرمز دیگر صرفاً یک مسیر آبی در نقشه نیست؛ بلکه یک آزمایشگاه بزرگ برای مشاهده عصر جدید قدرت است. هر دولتی که بخواهد در این منطقه نقشآفرینی کند، نباید تنها به قدرت آتش خود تکیه کند، بلکه باید بر پیچیدگیهای اقتصاد سیاسی و توانایی مدیریت جریانهای اقتصادی مسلط باشد. در این نبرد جدید، برنده کسی نیست که بیشترین تسلیحات نظامی را دارد؛ بلکه کسی است که میتواند لرزشهای اقتصادیِ ایجادشده در این تنگه را به نفع اهداف سیاسی خود مدیریت کند. عصر ژئوپلیتیکِ صِرف به پایان رسیده؛ ما در عصر ژئواکونومیِ پُرریسک هستیم.
در این میان، کشورهای منطقه نیز میان دو قدرت بزرگ گرفتارشدهاند. آیا دیپلماسی میتواند از وقوع یک فاجعه انرژی جلوگیری کند، یا اینکه تنگۀ هرمز به نقطه شروع یک برخورد اقتصادی و نظامی بیسابقه میان واشینگتن و پکن تبدیل خواهد شد؟ پاسخ به این سؤال، نه در اتاقهای مذاکره در واشینگتن یا پکن، بلکه در امواج خروشان تنگۀ هرمز نهفته است.