گزیده جستار: ورود عربستان سعودی به میادین نفت و گاز سوریه را نمیتوان صرفاً یک سرمایهگذاری انرژی یا اقدامی خیرخواهانه برای بازسازی کشوری جنگزده دانست. این تحول در قلب یک مهندسی مجدد ژئوپلیتیکی–ژئواکونومیکی قرار دارد که در واشنگتن و لندن طراحی شده و هدف آن عبور نرم از «سوریهِ متکی به روسیه» به «سوریهِ بازطراحیشده با محوریت اعراب همسو با غرب» است. در این چارچوب، انرژی نه هدف نهایی؛ بلکه ابزار بازتوزیع قدرت و نفوذ است.
اين نوشتار در تاريخ بیستوپنجم دیماه ۱۴۰۴ در روزنامۀ دنیای اقتصاد منتشر شد.
چرا عربستان وارد میادین نفت و گاز سوریه شد؟
بازمهندسی ژئواکونومیک سوریه در نظم پسااَسد

ورود عربستان سعودی به میادین نفت و گاز سوریه را نمیتوان صرفاً یک سرمایهگذاری انرژی یا اقدامی خیرخواهانه برای بازسازی کشوری جنگزده دانست. این تحول در قلب یک مهندسی مجدد ژئوپلیتیکی–ژئواکونومیکی قرار دارد که در واشنگتن و لندن طراحی شده و هدف آن عبور نرم از «سوریهِ متکی به روسیه» به «سوریهِ بازطراحیشده با محوریت اعراب همسو با غرب» است. در این چارچوب، انرژی نه هدف نهایی؛ بلکه ابزار بازتوزیع قدرت و نفوذ است.
1) سوریه؛ گره انرژی و ژئوپلیتیک شرق مدیترانه
پیش از جنگ داخلی ۲۰۱۱، سوریه یک تولیدکننده متوسط اما راهبردی انرژی بود. تولید نفت این کشور حدود ۴۰۰ هزار بشکه در روز بود و در صورت بهکارگیری فناوریهای ازدیاد برداشت، ظرفیت بالقوهای نزدیک به ۶۰۰ هزار بشکه در روز داشت. اروپا تا پیش از تحریمها سالانه بیش از ۳ میلیارد دلار نفت سوریه وارد میکرد؛ عمدتاً برای آلمان، ایتالیا و فرانسه از طریق پایانههای مدیترانهای بانیاس، طرطوس و لاذقیه. در همان مقطع، شرکتهایی چون Shell، Total، Petrofac، Gulfsands، CNPC، ONGC، Suncor و Tatneft در سوریه فعال بودند.
در بخش گاز نیز سوریه پیش از جنگ حدود ۳۱۶ میلیارد فوت مکعب در سال تولید داشت و ذخایر اثباتشده آن نزدیک به 5/ 8 تریلیون فوت مکعب برآورد میشد. صادرات نفت و گاز درمجموع حدود یکچهارم درآمد دولت را تأمین میکرد. این ارقام توضیح میدهد که چرا انرژی، ستون فقرات هر پروژه بازسازی سیاسی در سوریه است.
۲) سوریه برای روسیه؛ فراتر از یک متحد منطقهای
تحولات پس از ۲۰۱۱ نشان داد که سوریه برای مسکو صرفاً یک متحد خاورمیانهای نبود؛ بلکه محور راهبرد منطقهای روسیه محسوب میشد. پایگاه دریایی طرطوس و پایگاه هوایی حمیمیم به کرملین چیزی داد که دههها در پی آن بود: دسترسی دائمی به آبهای گرم مدیترانه، خارج از قوس مهار ناتو و در مجاورت جبهه جنوبی اروپا.
این حضور نظامی با نفوذ عمیق در بخش انرژی تکمیل میشد. شرکتهایی مانند Stroytransgaz از سال ۲۰۰۹ توسعه میادین گازی سوریه را آغاز کرده بودند و تولید گاز تا ۲۰۱۱ حدود ۴۰ درصد افزایش یافت. پس از مداخله نظامی روسیه، مسکو و دمشق در ۲۰۱۵ بر سر بازسازی پالایشگاههای حمص و بانیاس با هدف ظرفیت ۳۶۰ هزار بشکه در روز توافق کردند.
همزمان، روسیه و ایران در آستانه نهاییسازی پروژهای بودند که از منظر غرب خط قرمز محسوب میشد: «کریدور زمینی» تهران–بغداد–دمشق–مدیترانه؛ مسیری که قرار بود انتقال تسلیحات به جنوب لبنان و جولان را تسهیل کند و با پروژههای زیرساختی بزرگتر، ازجمله راه توسعه عراق–چین و نهایتاً ابتکار کمربند و جاده پکن، پیوند بخورد.
۳) خط قرمز واشنگتن و لندن؛ سوریهِ روسی با انرژی احیاشده
برای آمریکا و بریتانیا، یک سوریهِ بازسازیشده با زیرساخت انرژی فعال، صادرات احیاشده و پایگاههای دائمی روسیه به معنای تثبیت یک دارایی ژئوپلیتیکی روسی در آستانه جنوبی ناتو بود. ازاینرو، کنار رفتن بشار اسد و گذار به یک الگوی جدید بازسازی، نه صرفاً پروژهای انسانی یا اقتصادی، بلکه تلاشی برای حذف ارزشمندترین دارایی خاورمیانهای روسیه در یک نسل بود.
تفاوت این رویکرد با تجربه عراق در آن است که غرب اینبار بهدنبال اشغال مستقیم و پرهزینه نیست. مدل جدید، بازسازی برونسپاریشده است: چهره عربی، مغز غربی و طراحی کلان آمریکایی.
۴) امارات و عربستان؛ سرمایهگذار یا بازوی ژئواکونومیک؟
در این الگو، امارات متحده عربی نخستین بازیگری بود که بهطور عملی وارد احیای بخش گاز سوریه شد و نقش پایلوت را ایفا کرد. ورود عربستان به بخشهای نفت و گاز، مرحله دوم همان راهبرد است؛ نه ابتکاری مستقل یا خیرخواهانه. این روند با تلاش واشنگتن برای احیای معماری عادیسازی روابط عربی–اسرائیلی؛ مشابه دوره نخست ریاستجمهوری دونالد ترامپ، همراستاست.
برخلاف بسیاری از توافقهای نمادین منطقه، قراردادهای اخیر عربستان با شرکت نفت سوریه عملیاتی و جزئیمحور هستند. چهار شرکت تحت نظارت وزارت انرژی عربستان نقشهای مشخصی دارند: ARGAS: مطالعات لرزهنگاری دوبعدی و سهبعدی؛ Arabian Drilling: حفاری، نوسازی دکلها، تعمیر چاهها و آموزش نیروی انسانی؛ TAQA: طراحی برنامههای جامع تعمیر و نگهداری میادین؛ ADES Holding: افزایش تولید در چند میدان گازی در فاز نخست.
همزمان، شرکتهای آمریکایی Baker Hughes، Hunt Energy و Argent LNG مأمور انجام مطالعات جامع برای بازسازی نفت، گاز و برق سوریه شدهاند؛ با تمرکز اولیه بر غرب فرات و تسری تدریجی به شرق کشور. بدین ترتیب، عربستان و امارات «صورت عربی» پروژهاند و شرکتهای غربی «اسکلت فنی و مدیریتی» آن.
۵) بُعد ژئواکونومیک؛ انرژی، کریدورها و نظم چندقطبی
برای ایران، سوریه بخشی از پروژه بزرگتر پیوند جهان اسلام در برابر نظم غربمحور تلقی میشد؛ پروژهای که با نگاه روسیه و چین به نظم چندقطبی همپوشانی داشت. چین نیز در سالهای اخیر، بهویژه با دیدارهای شی جینپینگ با رهبران منطقه در ۲۰۲۲ و ۲۰۲۳ و تلاش برای نهاییسازی توافق تجارت آزاد چین–شورای همکاری خلیج فارس، بهدنبال تعمیق همین معماری جایگزین بوده است.
ورود عربستان به میادین انرژی سوریه، در این چارچوب ژئواکونومیک: سوریه را بهتدریج به مدار اقتصاد جهانی تحت نفوذ غرب بازمیگرداند؛ مانعی در برابر تعمیق کریدورهای ایران–روسیه–چین از طریق شامات ایجاد میکند؛ و زمینه همراستایی دمشق با روندهای عادیسازی منطقهای را فراهم میسازد.

روشنساز کلام: بازطراحی نقشه نفوذ انرژی و امنیت در شرق مدیترانه
از منظر ژئواکونومیک، سه نکته کلیدی برجسته است: (1) انرژی بهمثابه زیرساخت نفوذ: کنترل میادین و پالایشگاهها تعیین میکند جریان نقدی و اهرم ژئوپلیتیکی در اختیار کدام بلوک باشد. (2) برونسپاری بازسازی به اعراب همسو: ریاض و ابوظبی هزینه سیاسی حضور مستقیم غرب را کاهش میدهند، درحالیکه معماری امنیتی و انرژی مطابق منافع آمریکا شکل میگیرد. (3) حذف تدریجی روسیه بدون جنگ: جایگزینی شبکه شرکتهای روسی با کنسرسیومی از شرکتهای خلیجی و غربی، نفوذ مسکو را در یکی از حساسترین نقاط اتصال انرژی–امنیت خاورمیانه محدود میکند.
درنتیجه، پاسخ نهایی به این پرسش که «چرا عربستان وارد میادین نفت و گاز سوریه شده است؟» روشن است: برای بهرهبرداری اقتصادی؛ اما در قالب راهبردی که هدف اصلی آن بازطراحی نقشه نفوذ انرژی و امنیت در شرق مدیترانه که با سود محور غرب–اعراب همسو است؛ نه صرفاً احیای میادین فرسوده یک کشور جنگزده.