گزیده جستار: برای ایالاتمتحده، ونزوئلا به یک نمونه موفق از اعمال قدرت چندلایه تبدیل میشود: ترکیبی از فشار نظامی، کنترل اقتصادی و مهندسی جریانهای انرژی، بدون نیاز به اجماع بینالمللی یا هزینههای سنگین اشغال. این الگو نشان میدهد که واشنگتن در حال گذار از سیاست تحریمهای صرف، به سمت مدیریت فعال زنجیرههای حیاتی جهانی است؛ جایی که انرژی نهفقط ابزار فشار، بلکه وسیله بازطراحی موازنه قدرت میان آمریکا، چین و بازیگران میانی مانند ایران است.
اين نوشتار در تاريخ بیستودوم دیماه ۱۴۰۴ در روزنامۀ اعتماد منتشر شد.
بازتعریف ژئواکونومیک نفت با تسلط واشنگتن بر نفت ونزوئلا:
تقویت جایگاه ژئوپلیتیکی نفت ایران در امنیت انرژی چین


تحولات اخیر در ونزوئلا را نمیتوان صرفاً یک جابهجایی سیاسی یا حتی یک بحران منطقهای تلقی کرد. دستگیری نیکلاس مادورو توسط نیروهای آمریکایی و حرکت سریع واشنگتن برای اعمال کنترل مؤثر بر زیرساختهای نفتی این کشور، نشانه ورود نظم انرژی جهانی به مرحلهای تازه است؛ مرحلهای که در آن نفت بار دیگر از یک کالای اقتصادی به ابزار مستقیم اعمال قدرت ژئوپلیتیکی تبدیل میشود.
واکنش همزمان بازارهای مالی؛ از افزایش تقاضا برای داراییهای امن گرفته تا رشد سهام دفاعی و فلزات، نشان میدهد که سرمایهگذاران نیز این تحول را نه یک رویداد محلی، بلکه نشانهای از سیاسیشدن عمیقتر انرژی درک کردهاند. در مرکز این معادله، چین بهعنوان بزرگترین واردکننده نفت جهان و ایران بهعنوان یکی از مهمترین تأمینکنندگان تحریمی، در وضعیتی قرارگرفتهاند که فراتر از عرضه و تقاضا، به کنترل مسیرها، تخفیفها و وابستگیهای راهبردی مربوط میشود.
ونزوئلا: از دولت تحریمی به دارایی ژئواکونومیک آمریکا
ونزوئلا با بزرگترین ذخایر اثباتشده نفت جهان، سالها به دلیل تحریمها، فرسایش زیرساخت و سوءمدیریت، عملاً از چرخه عادی بازار انرژی حذفشده بود. آنچه اکنون تغییر کرده؛ نه صرفاً چشمانداز افزایش تولید، بلکه انتقال کنترل عملی بر جریان صادرات است.
برنامه ایالاتمتحده برای استقرار شرکتهای بزرگ نفتی خود در میادین فوقسنگین اورینوکو و شبکه صادراتی ونزوئلا، این امکان را به واشنگتن میدهد که مقصد محمولهها، شیوه قیمتگذاری و حتی سطح تخفیفها را مدیریت کند. از منظر ژئواکونومیک، این تحول نمونهای کلاسیک از «تسلیح زنجیره تأمین» است: بدون نیاز به تحریم جدید یا قطعنامه شورای امنیت، یک منبع انرژی از دسترس رقیب ژئوپلیتیکی خارج میشود.
نفت ونزوئلا که پیشتر با تخفیفهای عمیق راهی چین میشد، اکنون میتواند به بازار آمریکا یا متحدان غربی هدایت شود و همزمان هزینه ساختاری تأمین انرژی برای پکن را افزایش دهد.
چین و افسانۀ «ضربه به امنیت انرژی»
در هفتههای اخیر، روایتی در برخی محافل غربی شکل گرفته که گویی حذف ونزوئلا از سبد صادرات به چین میتواند امنیت انرژی این کشور را بهطور جدی تهدید کند. دادههای عددی، اما این روایت را بهطور بنیادین رد میکنند.
برخلاف تصور رایج، چین یکی از خودکفاترین اقتصادهای انرژیمحور جهان است. بر اساس دادههای مؤسسه Ember، حدود ۸۰ درصد انرژی مصرفی چین در داخل این کشور تولید میشود و تنها نزدیک به ۲۰ درصد آن از طریق واردات تأمین میگردد. این نسبت، چین را در مقایسه با بسیاری از اقتصادهای صنعتی بزرگ، در جایگاهی استثنایی از حیث استقلال انرژی قرار میدهد.
در میان همین ۲۰ درصد وارداتی نیز، سهم ونزوئلا بسیار محدود است. طبق دادههای رسمی اداره اطلاعات انرژی آمریکا (EIA)، ونزوئلا تنها حدود ۲ درصد از واردات انرژی چین را تشکیل میدهد. بهبیاندیگر، نفت ونزوئلا درمجموع، تنها حدود 4/ 0 درصد از کل سبد انرژی چین را پوشش میدهد؛ رقمی که از منظر کلان، عملاً در حد حاشیه خطای آماری است. از این منظر، حذف یا کنترل صادرات نفت ونزوئلا بههیچوجه امنیت انرژی چین را بهمعنای فیزیکی یا سیستمی تهدید نمیکند. چین نه با کمبود فوری انرژی مواجه میشود و نه با شوک عرضهای که بتواند رشد اقتصادی آن را مختل کند.
چین در میانمدت تلاش خواهد کرد منابع جایگزین دیگری؛ از عراق و برزیل گرفته تا برخی پایههای آفریقایی را فعال کند؛ اما این نفتها معمولاً تخفیف کمتری دارند و هزینه حمل بالاتری به چین تحمیل میکنند. حتی با تنوع جغرافیایی بیشتر، مزیت اقتصادی مدل پیشین از بین میرود.
اما این نتیجهگیری عددی نباید به یک سوءبرداشت معکوس منجر شود. اگر ونزوئلا برای چین ازنظر حجم انرژی حیاتی نیست، چین برای ونزوئلا بهشدت حیاتی بوده است. بین ۷۶ تا ۸۵ درصد صادرات نفت ونزوئلا در سالهای اخیر به مقصد چین انجام شده و اقتصاد نفتی این کشور عملاً به بازار چین وابسته بوده است. این عدم تقارن، خود یکی از عوامل شکننده بودن موقعیت ونزوئلا در برابر مداخله خارجی است.
برای چین نیز، اهمیت ونزوئلا نه در امنیت انرژی، بلکه در اقتصاد پالایش و تخفیف نهفته بود. نفت فوقسنگین ونزوئلا با تخفیفهای عمیق، خوراکی ایدهآل برای پالایشگران مستقل چین (Teapots) فراهم میکرد؛ پالایشگرانی که حاشیه سود آنها بهشدت به دسترسی به نفت تحریمی ارزان وابسته است. بر اساس دادههای کپلر، چین در سال ۲۰۲۵ روزانه حدود ۳۸۰ تا ۴۰۰ هزار بشکه نفت از ونزوئلا وارد میکرد؛ رقمی که اگرچه تنها چند درصد از واردات دریایی این کشور بود، اما از منظر اقتصاد پالایش نقشی بسیار بزرگتر از سهم حجمی خود ایفا میکرد. ازاینرو، اقدام آمریکا در ونزوئلا نه «قطع شریان انرژی چین»، بلکه افزایش هزینه ساختاری مدل تأمین انرژی ارزان چین است.
بازتعریف نقش نفت ایران در امنیت انرژی چین
در خلأ ایجادشده توسط ونزوئلا، نفت ایران بهسرعت به مهمترین گزینه جایگزین چین تبدیل میشود. گزارشهای رویترز نشان میدهد که پالایشگران مستقل چینی، ایران را نخستین انتخاب برای جایگزینی نفت فوقسنگین ونزوئلا میدانند. نفت سنگین ایران، با تخفیف حدود ۱۰ دلار نسبت به برنت، ازنظر قیمت و کیفیت، نزدیکترین گزینه در دسترس است.
در کوتاهمدت، این وضعیت برای تهران یک فرصت ژئواکونومیک است: تثبیت سهم بازار، افزایش درآمدهای ارزی و تعمیق پیوند انرژی با چین؛ اما در سطح راهبردی، پیامدها پیچیدهتر است. حذف ونزوئلا باعث افزایش تمرکز چین بر ایران و روسیه در سبد نفت تحریمی میشود؛ تمرکزی که آسیبپذیری پکن را بالا میبرد و همزمان ریسک ژئوپلیتیکی ایران را افزایش میدهد. هرچه نفت ایران برای اقتصاد پالایش چین حیاتیتر شود، احتمال تشدید فشارهای ثانویه آمریکا یا تلاش برای اخلال در مسیرهای صادراتی نیز بیشتر خواهد شد. به این معنا، ایران از یک صادرکننده تحریمی صرف، به گره راهبردی رقابت آمریکا–چین ارتقا مییابد؛ جایگاهی که هم فرصتساز است و هم مخاطرهآمیز.

روشنساز کلام: نظم نوین انرژی و سیاست قدرت
داستان ونزوئلا بهروشنی نشان میدهد که نظم انرژی جهانی وارد مرحلهای شده است که در آن تفکیک کلاسیک میان «اقتصاد» و «امنیت» عملاً فروپاشیده است. انرژی دیگر نه صرفاً موضوع بازار، قیمت و عرضه، بلکه بخشی از معماری قدرت جهانی است؛ معماریای که در آن کنترل زیرساختهای فیزیکی، مسیرهای صادرات، رژیمهای تخفیف قیمتی و حتی مشروعیت سیاسی دولتها به ابزارهای یک معادله ژئواکونومیک واحد تبدیلشدهاند. در چنین نظمی، اعمال قدرت الزاماً از مسیر تحریمهای رسمی یا جنگهای پرهزینه عبور نمیکند، بلکه از طریق بازطراحی جریانها و وابستگیها صورت میگیرد.
برای چین، پرونده ونزوئلا بههیچوجه یک بحران امنیت انرژی به معنای سنتی آن نیست. دادههای ساختاری نشان میدهد که حذف نفت ونزوئلا نه موجب کمبود انرژی میشود و نه توان اقتصادی پکن را بهطور مستقیم تهدید میکند. بااینحال، اهمیت واقعی این تحول در افزایش هزینههای مدل تأمین انرژی ارزان چین نهفته است. مدلی که طی یک دهه گذشته بر تنوعبخشی به منابع تحریمی و بهرهبرداری از تخفیفهای عمیق بناشده بود، اکنون با محدودیتهای فزاینده روبهرو میشود. بهعبارتدیگر، فشار واردشده به چین، نه فشار کمی، بلکه فشار ساختاری بر حاشیه سود، انعطافپذیری پالایش و تابآوری ژئواکونومیک این کشور است.
برای ایران، این لحظه واجد یک دوگانگی راهبردی است. از یکسو، حذف ونزوئلا موقعیتی کمنظیر برای تثبیت نقش ایران بهعنوان یکی از ستونهای اصلی تأمین نفت تحریمی چین ایجاد میکند؛ موقعیتی که میتواند درآمدهای ارزی، پیوندهای اقتصادی شرقمحور و وزن ژئوپلیتیکی تهران را افزایش دهد؛ اما از سوی دیگر، همین برجستهتر شدن نقش، ایران را بیشازپیش در معرض تسلیحشدن وابستگی انرژی قرار میدهد. هرچه نفت ایران برای اقتصاد پالایش چین حیاتیتر شود، احتمال تبدیلشدن آن به هدف فشارهای ثانویه، اختلال در مسیرهای صادراتی یا معاملهسازی ژئوپلیتیکی نیز افزایش مییابد. در این معنا، ایران از «تأمینکننده تحریمی» به گره راهبردی رقابت قدرتهای بزرگ ارتقا مییابد؛ جایگاهی که هم فرصتساز است و هم پرریسک.
برای ایالاتمتحده، ونزوئلا به یک نمونه موفق از اعمال قدرت چندلایه تبدیل میشود: ترکیبی از فشار نظامی، کنترل اقتصادی و مهندسی جریانهای انرژی، بدون نیاز به اجماع بینالمللی یا هزینههای سنگین اشغال. این الگو نشان میدهد که واشنگتن در حال گذار از سیاست تحریمهای صرف، به سمت مدیریت فعال زنجیرههای حیاتی جهانی است؛ جایی که انرژی نهفقط ابزار فشار، بلکه وسیله بازطراحی موازنه قدرت میان آمریکا، چین و بازیگران میانی مانند ایران است.
درمجموع، پرونده ونزوئلا؛ نه یک استثنا، بلکه نشانهای از قاعده جدید است: در نظم نوین انرژی، آنکه بر جریانها مسلط است، لزوماً نیازی به کنترل کامل بازار یا تولید ندارد؛ کنترل گلوگاهها کافی است. اگر بخواهیم پیام راهبردی این تحول را در یک جمله خلاصه کنیم، باید گفت: در جهان امروز، انرژی دیگر «سوخت اقتصاد» نیست؛ بلکه زبان سیاست قدرت است.