رقابت ژئوپلیتیکی جهانی: ترکیبی ازنظریه‌های هارتلند، ریملند و ماهان

تاریخ : 1403/11/30
Kleinanlegerschutzgesetz, Crowdfunding, Finanzierungen
حکمرانی جهانی
نمایش ساده

گزیده جستار: بر اساس نظریه ریملند، آمریکا از اسرائیل برای حفظ کنترل بر خاورمیانه، جلوگیری از نفوذ رقبای جهانی و حفاظت از مسیرهای تجاری استفاده می‌کند. به همین دلیل، رابطه این دو کشور فراتر از یک اتحاد دیپلماتیک بوده و بخشی از یک راهبرد ژئوپلیتیکی کلان محسوب می‌شود.

اين نوشتار در تاريخ سی‌ام بهمن‌ماه 1403 در هفته‌نامۀ حقوقی روزنامۀ آفتاب یزد منتشر شد.

 

رقابت ژئوپلیتیکی جهانی:

 ترکیبی ازنظریه‌های هارتلند، ریملند و ماهان

 

 

 

 

 

شی جین‌پینگ؛ رئیس‌جمهور چین، معتقد است که کشورش را به عصر جدیدی از «ژئوپلیتیک چین‌محور» (Chinese-dominated geopolitics) هدایت می‌کند. او می‌گوید که کشمکش بین «سوسیالیسم چینی» (Chinese socialism) و «سرمایه‌داری دموکراتیک غربی» (Western democratic capitalism) در حال انجام است و شکوفایی و نفوذ روزافزون کشورش را شاهدی بر این موضوع می‌داند که بر مبنای آن، این کشور آماده است جای ایالات‌متحده را بگیرد و جهان را تغییر دهد. چنین نظم بین‌المللی‌ بیشتر منعکس‌کننده نظام داخلی چین است تا ارزش‌های لیبرالی که دهه‌ها بیشتر جهان را شکل داده است. شی به‌ویژه مطمئن است که روندهای ساختاری؛ همان‌طور که در بحران مالی ۲۰۰۸ و ظهور جنبش‌های پوپولیستی در غرب نشان داده شد، به نفع برتری چین است. جغرافیای چین اما چشم‌انداز شی را پیچیده می‌کند؛ مانند فرانسه ناپلئونی در قرن نوزدهم و آلمان، ژاپن و اتحاد جماهیر شوروی در قرن بیستم، پکن خود را در محاصره کشورهای ساحلی متخاصم می‌داند که از سوی یک قدرت دریایی جهانی حمایت می‌شوند. همچنین مانند پیشینیانش، موقعیت قاره‌ای چین (که در یک نوع مرز زمینی-دریایی قرار دارد که نیکلاس اسپایکمن؛ استراتژیست هلندی آمریکایی قرن بیستم، آن را «ریملند» اوراسیا لقب داده است) این احتمال را افزایش می‌دهد که یک استراتژی اجراشده ضعیف چینی می‌تواند آتش جنگی فاجعه‌بار را با ایالات‌متحده و متحدان آسیایی‌اش شعله‌ور کند.

نه فرانسه و نه آلمان به‌طور طبیعی تمایلی به دریا نداشتند و به دست ائتلاف‌های ریملند به رهبری قدرت‌های دریایی جهانی نابود شدند. امپراتوری ژاپن جنگی دو جبهه‌ای را برانگیخت و با ارتش چین در سرزمین اصلی آسیا و با نیروهای اعزامی آمریکایی در دریا جنگید که تحمل آن بسیار سخت بود. اتحاد جماهیر شوروی درنهایت نتوانست بر حریف «ریملندی» خود در جنگ سرد؛ متشکل از کشورهای ساحلی و تحت رهبری نیروهای هوایی و دریایی ایالات‌متحده، غلبه کند؛ بنابراین، پکن عزم کرده است قبل از اینکه بتواند بخش وسیعی از اوراسیا را به مدار خود بکشد، ابتدا باید در حاشیه دریایی آشکار خود به برتری دست یابد. پکن اعتراض می‌کند که جناح دریایی‌اش از طریق دو زنجیره جزیره‌ای متحدالمرکز و هلالی‌شکل که مملو از متحدان و پایگاه‌های نظامی ایالات‌متحده است، احاطه‌شده است. اولی، نزدیک‌تر به چین، از مجمع‌الجزایر «آلوتی» آلاسکا از طریق ژاپن و تایوان به سمت جنوب می‌رود و از فیلیپین می‌گذرد. دومی، به‌سوی شرق، از ژاپن از طریق مرکز نظامی ایالات‌متحده در گوام و به شمال استرالیا می‌رود. ایالات‌متحده با معاهدات دفاعی به استرالیا، ژاپن و فیلیپین و همچنین به کره جنوبی که در این محدوده ریملند قرار دارند، متعهد است.

این مانع موردحمایت ایالات‌متحده، از روزهای اولیه جنگ سرد، چین را ناامید کرد، آنگاه‌که یک شبکه «مرکز و سخنگو»یی از اتحادهای دوجانبه بین ایالات‌متحده و تعدادی از کشورهای غربی اقیانوس آرام، جاه‌طلبی‌های منطقه‌ای پکن را خنثی کرد. در دهه ۱۹۵۰، ایالات‌متحده در دفاع از متحدان خود، حتی چین را به حمله اتمی تهدید کرد. در سال ۱۹۹۶، در جریان سومین بحران تنگه تایوان، واشنگتن با اعزام دو ناوگروه ضربتی برای حمایت از تایپه، پکن را تحقیر کرد. امروز، ایالات‌متحده در حال ترویج همکاری سه‌جانبه با ژاپن و کره جنوبی برای تقویت دفاع منطقه‌ای در برابر موشک‌های بالستیک است.

برای پاسخ به این پرسش که چه کسی در آینده بر جهان حکومت خواهد کرد -چه آمریکا و چه چین- باید موقعیت استراتژیک و ژئوپلیتیک هر دو کشور را تحلیل کرد. «ابتکار کمربند و جاده» (BRI) در سال ۲۰۱۳ آغاز شد و هدف آن تقویت موقعیت اقتصادی، سیاسی و استراتژیک چین از طریق پیوند دادن جهان به یکدیگر است. اگرچه این ابتکار دارای ریسک‌های جهانی است، اما توجه بسیاری از کشورها را از سراسر جهان به سرمایه‌گذاری در این پروژه و کسب سود جلب کرده است. حدود ۷۰ کشور برای همکاری با چین در ایجاد این زیرساخت جهانی همکاری می‌کنند. این ابتکار تهدیدی علیه ایالات‌متحده ازنظر هژمونی اقتصادی، سیاسی و استراتژیک است. این به این دلیل است که این ابتکار کنترل چین بر مسیرهای دریایی و هارتلند -جایی که بیشتر منابع طبیعی جهان در آن قرار دارد- را افزایش می‌دهد. بااین‌حال، ایالات‌متحده می‌تواند با متحدان خود برای ایجاد یک جایگزین و رقابت با چین برای حفظ هژمونی خود همکاری کند. «کریدور اقتصادی پاکستان-چین» (CPEC)، یکی دیگر از پروژه‌های مهم دولت چین، با هدف تبدیل پاکستان به متحد قوی خود و مشارکت سایر کشورهای جنوب آسیاست. بر اساس استراتژی مکیندر، «ابتکار کمربند و جاده» در آینده به چین کمک خواهد کرد تا کنترل بر هارتلندها را به دست آورد که درنهایت می‌تواند به حکومت چین بر سیستم جهانی مانند ایالات‌متحده منجر شود. باوجوداین، چین جنگ اقتصادی را به‌جای جنگ نظامی انتخاب کرده است و همچنان به این کار ادامه خواهد داد.

جهان را می‌توان مجموعه‌ای از جزایر دانست که در مرکز آن «مِین لند» (Mainland) قرار دارد که بیشتر منابع جهان در آن است. کشورها برای قدرت و تسلط بر حفظ منافع ملی خود در این منطقه غنی از منابع می‌جنگند. ابتکار کمربند و جاده چین به چشم‌بادامی‌ها کنترل بر هارتلند را می‌دهد، درحالی‌که آمریکا تحت تأثیر استراتژی ماهان، کنترل قدرت دریایی را حفظ خواهد کرد. کنترل چین بر دولت‌های ریملند، ازجمله از طریق «کریدور اقتصادی پاکستان-چین» همچنان تقویت خواهد شد و راه را برای کنترل این کشور بر هارتلند هموار می‌کند. این یک تهدید بزرگ برای هژمونی آمریکاست.

در طول جنگ سرد، ایالات‌متحده از سیاست مهار برای جلوگیری از گسترش کمونیسم با تمرکز بر ریملند استفاده کرد. این سیاست می‌تواند در مورد چین برای جلوگیری از گسترش آن اعمال شود، اگرچه اعتبار ایالات‌متحده پس از جنگ در افغانستان و خروج آشفته‌اش در سال ۲۰۲۱ زیر سؤال رفته است. بر اساس نظریه ریملند، ایالات‌متحده ممکن است برای مقابله با چین ائتلاف‌هایی تشکیل دهد مانند مشارکت فعلی با هند و سایر متحدان برای اخلال یا بر هم زدن کریدور اقتصادی پاکستان- چین. ازنظر اقتصادی، چین بیش از آمریکا در اروپا سرمایه‌گذاری کرده و چین در فناوری سایبری و کوانتومی نسبت به آمریکا پیشتاز است. انقلاب فناوری ممکن است به نفع چین در جهان پساکووید باشد.

«کایل بالزر» و «دَن بلومنتال»؛ تحلیلگران موسسه امریکن اینترپرایز، در مقاله‌ای در «فارن افرز» نوشتند که چین در تصور خود آرزوهای بزرگی برای بازسازی جهان دارد. این کشور قصد دارد این کار را ابتدا با تسلط بر غرب اقیانوس آرام و سپس کشاندن بخش بزرگی از اوراسیا -منطقه‌ای که از همسایگی چین تا آسیای مرکزی و جنوب شرقی اروپا امتداد دارد- و همچنین آفریقا به مدار خود انجام دهد؛ اما پکن یک معضل جغرافیایی دارد که کاملاً از آن آگاه است: تعدادی از کشورهای خارج از خط ساحلی‌اش که با ائتلاف‌های تحت رهبری ایالات‌متحده پیوند دارند، خود را وقف وضعیت موجود منطقه‌ای کرده‌اند و اقدامات چین بر آن‌ها تأثیر گذاشته است. اگر چین با انجام یک حمله در مقیاس بزرگ در امتداد حاشیه دریایی خود وضعیت را تشدید کند، در معرض خطر یک واکنش ویرانگر و هماهنگ قرار می‌گیرد که طرح‌های جهانی‌اش را به خطر می‌اندازد. ایالات‌متحده باید به انباشت یا افزایش تدریجیِ هسته‌ای چین همچون ابزاری نگاه کند که می‌تواند به پکن در حل انزوای قاره‌ای‌اش کمک کند. چین یک «کارزار قهری زیرِ آستانه جنگ» را برای انحلال سیستم ائتلاف ایالات‌متحده در اقیانوس آرام آغاز کرده است و زرادخانه هسته‌ای پیچیده‌ترش هم به این کشور اهرم بیشتری برای دستیابی به این هدف بدون شعله‌ور کردن یک جنگ فاجعه‌بار بین قدرت‌های بزرگ می‌دهد.

1) نظریه‌های هارتلند، ریملند و ماهان

نظریه‌هارتلند (Heartland Theory) یک نظریه ژئوپلیتیکی است که در سال 1904 توسط هالفورد مکیندر (Halford Mackinder) ارائه شد. این نظریه تأثیر زیادی بر سیاست‌های ژئوپلیتیکی قرن ۲۰ و ۲۱ داشته و همچنان در تحلیل‌های ژئواستراتژیک مطرح است. این نظریه بیان می‌کند که کنترل بر منطقه‌ای که آن را «هارتلند» (قلب زمین) می‌نامد، می‌تواند به تسلط بر جهان منجر شود.

او در این نظریه؛ که به قانون مکیندر مشهور است، می‌گوید: «هر که بر اروپای شرقی حکومت کند، بر هارتلند مسلط خواهد شد؛ هر که بر هارتلند حکومت کند، بر جزیره جهانی (اوراسیا و آفریقا) مسلط خواهد شد؛ و هر که بر جزیره جهانی مسلط شود، بر جهان فرمانروایی خواهد کرد».

او قوانین دستیابی به تسلط بر جهان از سوی هرکسی که سرزمین اوراسیا را کنترل می‌کند، تشریح کرد. سرزمین اوراسیا شامل آسیای مرکزی، اروپای شرقی و برخی از بخش‌های روسیه است. نقل‌قول معروف این نظریه این بود: «هرکسی که بر اروپای شرقی حکومت می‌کند، بر هارتلند فرمان می‌راند؛ هرکسی که بر هارتلند حکومت می‌کند، بر جزیره جهانی فرمان می‌راند؛ هر که بر جزیره جهانی حکومت می‌کند، بر جهان فرمان می‌راند». برای ‌مثال، در طول جنگ جهانی دوم، آلمان نازی، به رهبری آدولف هیتلر، مصمم به حمله به سرزمین اوراسیا برای تسلط بر هارتلند و به دست آوردن قدرت برای حکومت بر جهان بود.

مفاهیم کلیدی نظریه‌هارتلند عبارت‌اند از: (1) هارتلند: منطقه‌ای که شامل بخش‌های وسیعی از اوراسیا، به‌ویژه روسیه، آسیای مرکزی و بخش‌هایی از اروپای شرقی است. (2) حلقه داخلی (Inner Crescent): شامل کشورهای اروپای غربی، خاورمیانه، هند و چین. (3) حلقه بیرونی (Outer Crescent): شامل قاره آمریکا، آفریقا و سایر نقاط جهان.

نظریه ریملند (Rimland Theory) یک نظریه ژئوپلیتیکی است که توسط نیکلاس اسپایکمن (Nicholas Spykman) در دهه ۱۹۴۰ ارائه شد. این نظریه در واکنش به نظریه‌هارتلند هالفورد مکیندر مطرح شد و تأکید می‌کند که کنترل مناطق حاشیه‌ای (ریملند) نسبت به هارتلند برای سلطه جهانی اهمیت بیشتری دارد.

او در این نظریه؛ که به قانون اسپایکمن مشهور است، می‌گوید: «هر که بر ریملند حکومت کند، بر سرنوشت اوراسیا مسلط خواهد شد؛ و هر که بر اوراسیا مسلط شود، بر سرنوشت جهان حکمرانی خواهد کرد».

ریملندها مرزهای جزیره جهانی بوده و به دریاها متصل هستند. اسپایمن معتقد بود که برای تسلط بر جهان، یک دولت باید بر ریملند تسلط داشته باشد و برای تسلط بر هارتلند، تسلط بر ریملند نیز بسیار مهم است. برای ‌مثال، در دوران جنگ سرد، ایالات‌متحده مانع گسترش اتحاد جماهیر شوروی برای حفظ نفوذ خود بر جهان با تسلط بر ریملند شد. درنتیجه، ایالات‌متحده آمریکا تنها ابرقدرت جهان شد.

مفاهیم کلیدی نظریه ریملند عبارت‌اند از: (1) ریملند (Rimland): منطقه‌ای شامل اروپای غربی، خاورمیانه، آسیای جنوبی، آسیای شرقی و آسیای جنوب شرقی که حاشیه‌ای از خشکی اوراسیا را در برمی‌گیرد. (2) اهمیت استراتژیک ریملند: اسپایکمن استدلال کرد که این منطقه پلی بین قدرت‌های دریایی و زمینی است و به دلیل منابع، جمعیت و اقتصاد قوی، کنترل آن حیاتی‌تر از هارتلند است. (3) مقابله با سلطه هارتلند: برخلاف مکیندر که معتقد بود کنترل هارتلند کلید سلطه بر جهان است، اسپایکمن تأکید داشت که جلوگیری از سلطه یک قدرت واحد بر ریملند می‌تواند توازن قدرت جهانی را حفظ کند.

کاربرد این نظریه در سیاست جهانی بدین نحو است که: این نظریه تأثیر زیادی بر سیاست خارجی ایالات‌متحده در طول جنگ سرد داشت. استراتژی مهار کمونیسم (Containment Policy) که توسط جرج کنان تدوین شد، بر اساس این ایده بود که جلوگیری از نفوذ شوروی در مناطق ریملند، مانع از سلطه آن بر جهان خواهد شد. امروزه نیز نظریه ریملند در تحلیل‌های ژئوپلیتیکی مرتبط با رقابت قدرت‌های جهانی، مانند رقابت آمریکا و چین در اقیانوس هند-آرام، نقش دارد.

آلفرد تایر ماهان (Alfred Thayer Mahan) یک استراتژیست نظامی و تاریخ‌نگار آمریکایی بود که نظریه قدرت دریایی (Sea Power Theory) را ارائه کرد. او در کتاب مشهور خود؛ تأثیر قدرت دریایی بر تاریخ، ۱۶۶۰-۱۷۸۳ (The Influence of Sea Power upon History, 1660-1783)، استدلال کرد که قدرت دریایی عامل کلیدی در تسلط بر جهان است.  او در کتاب خود که در سال ۱۹۸۰ منتشر شد، استدلال کرد که قدرت دریایی می‌تواند یک کشور را به یک ابرقدرت تبدیل کند. این به این دلیل است که ۷۱ درصد از سطح زمین را دریاها پوشانده‌اند و یک کشور با نیروی دریایی قوی می‌تواند بر جهان مسلط شود. استراتژی ماهان در جنگ جهانی اول مؤثر بود. قدرت دریایی برای تبدیل‌شدن به یک قدرت جهانی بسیار مهم است، زیرا مسیرهای تجاری را ایمن می‌کند و موجب می‌شود دولت بتواند تسلیحات هسته‌ای را در زیردریایی‌ها پنهان کند و تشخیص آن دشوار است. علاوه بر این، قدرت دریایی برای حفظ بازدارندگی به‌منظور جلوگیری از اولین حمله دشمن مهم است. در قرن‌های نوزدهم و بیستم، قدرت دریایی، قدرت‌های بزرگ جهان مانند ایالات‌متحده آمریکا، چین، روسیه، بریتانیا و فرانسه را قوی کرد. کشورهای محصور در خشکی بدون نیروی دریایی معمولاً کشورهای ضعیفی مانند افغانستان و سایر کشورهای کوچک آسیایی مانند نپال و بوتان هستند.

استراتژی ایالات‌متحده بر اساس مفهوم ماهان است که به تقویت کشور کمک کرده است. موقعیت جغرافیایی ایالات‌متحده با مسیرهای دریایی‌اش، دسترسی یا تسخیر آن را از سوی هر دولت دیگر دشوار می‌کند. آلمان با محاصره دریایی بریتانیا مواجه شد و هند نیز پاکستان را با محاصره دریایی تهدید کرد که می‌تواند به جنگ منجر شود. قدرت دریایی می‌تواند یک مؤلفه قوی در آغاز جنگ‌ها یا نزاع‌ها در آینده باشد. درمجموع، با توجه به مفهوم قدرت دریایی ماهان، تبدیل‌شدن به یک قدرت دریایی در تبدیل‌شدن به یک ابرقدرت بسیار مهم است. تاریخ برای حمایت از این ایده، مثال‌های متعددی به ما ارائه می‌دهد. مثلاً‌ استرالیا در حال حاضر زیردریایی‌های هسته‌ای را از ایالات‌متحده خریداری می‌کند که اهمیت قدرت دریایی را برجسته می‌کند.

مفاهیم کلیدی نظریه قدرت دریایی عبارت‌اند از (1) کنترل دریاها: قدرت جهانی: ماهان معتقد بود که کشورهایی که نیروی دریایی قوی دارند، می‌توانند مسیرهای تجاری جهانی را کنترل کنند و به قدرت برتر تبدیل شوند. (2) پایگاه‌های دریایی و بنادر استراتژیک: او بر اهمیت داشتن مستعمرات و پایگاه‌های دریایی در نقاط کلیدی جهان تأکید داشت. (3) نیروی دریایی قوی: ماهان استدلال کرد که داشتن یک نیروی دریایی بزرگ، شامل ناوگان جنگی و تجاری، برای امنیت و قدرت ملی ضروری است. (4) اقتصاد و تجارت دریایی: او بر ارتباط میان تجارت دریایی، نیروی دریایی قوی و رفاه اقتصادی تأکید داشت.

نظریه ماهان تأثیر عمیقی بر سیاست‌های نظامی و استراتژیک قدرت‌های بزرگ در قرن ۱۹ و ۲۰ داشت. برخی از مهم‌ترین تأثیرات آن عبارت‌اند از: (1) افزایش رقابت دریایی بین قدرت‌ها: نظریه ماهان الهام‌بخش توسعه نیروی دریایی در کشورهای بزرگی مانند بریتانیا، آلمان، ژاپن و ایالات‌متحده شد. به‌ویژه، رقابت دریایی بین بریتانیا و آلمان پیش از جنگ جهانی اول تا حد زیادی تحت تأثیر این نظریه بود. (2) گسترش پایگاه‌های دریایی آمریکا: سیاست‌گذاران آمریکایی، به‌ویژه تئودور روزولت، به‌شدت تحت تأثیر ماهان قرار گرفتند. این موضوع منجر به توسعه نیروی دریایی ایالات‌متحده و تصرف مناطقی مانند فیلیپین، هاوایی و پاناما برای کنترل مسیرهای دریایی شد. (3) استراتژی دریایی در جنگ‌های جهانی: در جنگ جهانی اول و دوم، تسلط بر دریاها نقش کلیدی در پیروزی قدرت‌های متحد داشت. کنترل مسیرهای تجاری و خطوط تأمین نیروها بر اساس دیدگاه‌های ماهان انجام می‌شد. (4) تأثیر در جنگ سرد و استراتژی دریایی مدرن: در طول جنگ سرد، ایالات‌متحده برای مهار شوروی به برتری دریایی خود متکی بود. امروزه نیز استراتژی‌های دریایی مدرن، مانند حضور گسترده ناوهای هواپیمابر آمریکا در اقیانوس هند-آرام، همچنان بر اساس اصول ماهان طراحی می‌شوند.

ماهان نشان داد که دریا کلید تسلط بر جهان است. دیدگاه‌های او همچنان در سیاست‌های دفاعی، توسعه ناوگان‌های جنگی و رقابت قدرت‌های جهانی در اقیانوس‌های جهان تأثیرگذار است. از رقابت دریایی آمریکا و چین در منطقه هند-آرام گرفته تا استراتژی‌های ناتو در اقیانوس اطلس، نظریه قدرت دریایی ماهان همچنان زنده و کاربردی است.

نظریه ریملند (نیکلاس اسپایکمن) و نظریه قدرت دریایی (آلفرد تایر ماهان) هر دو به اهمیت مناطق حاشیه‌ای و دریاها در استراتژی جهانی اشاره دارند، اما از دو زاویه مختلف به موضوع نگاه می‌کنند. نقطه اشتراک این دو نظریه آن است که ریملند شامل بسیاری از مناطق ساحلی است که دارای بنادر استراتژیک و خطوط تجاری دریایی هستند؛ بنابراین، هر کشوری که هم بر ریملند و هم بر دریاهای اطراف آن تسلط داشته باشد، بر جریان قدرت جهانی مسلط خواهد شد.: اسپایکمن در نظریه ریملند با تمرکز بر مناطق حاشیه‌ای (ریملند و دریاها) استدلال می‌کرد که مناطق حاشیه‌ای اوراسیا (اروپای غربی، خاورمیانه، هند، چین و آسیای جنوب شرقی) برای حفظ توازن قدرت جهانی حیاتی هستند. ماهان در نظریه قدرت دریایی تأکید داشت که کنترل دریاها برای سلطه بر تجارت، تأمین امنیت و گسترش نفوذ جهانی ضروری است. درواقع نظریه ریملند اسپایکمن و قدرت دریایی ماهان مکمل یکدیگرند. کنترل مناطق ساحلی و بنادر استراتژیک (ریملند) بدون نیروی دریایی قوی (ماهان) ممکن نیست و برتری دریایی بدون نفوذ در خشکی‌های کلیدی ارزش استراتژیک کمتری دارد. این ترکیب در سیاست‌های جهانی، به‌ویژه در رقابت‌های قدرت‌های بزرگ، همچنان نقش مهمی ایفا می‌کند.

نظریه‌های هارتلند (مکیندر)، ریملند (اسپایکمن) و قدرت دریایی (ماهان) هر سه به دنبال تبیین الگوی تسلط بر جهان هستند، اما از زوایای متفاوتی به این موضوع نگاه می‌کنند. ارتباط این نظریه‌ها در رقابت میان قدرت‌های زمینی و دریایی و نقش مناطق حاشیه‌ای در تعیین سرنوشت قدرت جهانی نهفته است. مقایسه کلی این نظریه‌ها به شرح این جدول است:

 

 

ارتباط بین این نظریه‌ها بدین نحو است که: (1) رقابت قدرت‌های زمینی و دریایی (هارتلند در برابر ماهان): مکیندر اعتقاد داشت که اگر یک قدرت بر هارتلند تسلط پیدا کند، می‌تواند بقیه جهان را تحت کنترل بگیرد. این نظریه عمدتاً بر قدرت‌های خشکی‌محور مانند روسیه و شوروی تأکید داشت. ماهان برخلاف مکیندر، معتقد بود که کنترل دریاها و مسیرهای تجاری مهم‌تر از کنترل سرزمین‌های خشکی است. او به بریتانیا، آمریکا و ژاپن به‌عنوان نمونه‌هایی از قدرت‌های دریایی موفق اشاره کرد. در جنگ جهانی دوم، آلمان (قدرت خشکی‌محور) سعی کرد هارتلند را تصرف کند، درحالی‌که بریتانیا و آمریکا با نیروی دریایی خود مانع از گسترش نفوذ آلمان شدند. در جنگ سرد، شوروی (هارتلند) به دنبال گسترش نفوذ زمینی بود، درحالی‌که آمریکا با ناوگان‌های دریایی و اتحاد با کشورهای ریملند (مانند ژاپن و کره جنوبی) آن را مهار کرد. (2) نقش ریملند به‌عنوان منطقه تعیین‌کننده (ارتباط هارتلند و دریا) اسپایکمن با ترکیب دو نظریه قبلی، معتقد بود که نه هارتلند و نه دریاها به‌تنهایی نمی‌توانند قدرت جهانی را تعیین کنند، بلکه ریملند نقش کلیدی دارد. او معتقد بود که: (1) هارتلند به‌تنهایی نمی‌تواند بر جهان مسلط شود، زیرا برای نفوذ جهانی به دسترسی دریایی نیاز دارد. (2) نیروهای دریایی نیز نمی‌توانند بدون کنترل سرزمین‌های استراتژیک ریملند، تسلط خود را حفظ کنند. (3) ریملند پلی میان قدرت‌های خشکی و دریایی است و هر قدرتی که آن را کنترل کند، سرنوشت اوراسیا را تعیین خواهد کرد.

2) رقابت ژئوپلیتیکی جهانی بر اساس ترکیب این نظریه‌ها

در طول جنگ سرد، ایالات‌متحده استراتژی مهار شوروی را بر اساس نظریه ریملند اجرا کرد. آمریکا با ایجاد پایگاه‌های نظامی و اتحاد با کشورهای ساحلی ریملند (مانند ژاپن، کره جنوبی، ترکیه و کشورهای ناتو)، از نفوذ شوروی جلوگیری کرد. در همین حال، نیروی دریایی آمریکا نیز برای کنترل مسیرهای تجاری، تنگه‌های استراتژیک و اقیانوس‌ها از نظریه ماهان استفاده کرد. ناوگان آمریکا در اقیانوس اطلس، اقیانوس آرام و اقیانوس هند حضوری قدرتمند داشت. ترکیب این دو نظریه باعث شد آمریکا از یک‌سو نفوذ شوروی را در خشکی محدود کند (ریملند) و از سوی دیگر بر تجارت و امنیت دریایی تسلط داشته باشد (قدرت دریایی). درواقع شوروی (هارتلند) تلاش می‌کرد نفوذ خود را از طریق اروپای شرقی، خاورمیانه و آسیای مرکزی گسترش دهد. آمریکا (قدرت دریایی و ریملند) با استفاده از پایگاه‌های دریایی و اتحاد با کشورهای ریملند، از گسترش کمونیسم جلوگیری کرد. سیاست مهار آمریکا بر اساس نظریه ریملند می‌تواند از دلایل فروپاشی شوروی باشد.

امروزه، رقابت میان آمریکا و چین نیز نشان‌دهنده ترکیب این دو نظریه است. چین تلاش می‌کند با نفوذ در ریملند (کمربند و جاده، سرمایه‌گذاری در آسیا، آفریقا و اروپا) و تقویت قدرت دریایی خود (ناوهای جنگی، بنادر در دریای چین جنوبی و اقیانوس هند) به قدرت برتر تبدیل شود. آمریکا همچنان با استفاده از پایگاه‌های نظامی در مناطق ریملند و نیروی دریایی خود، برای حفظ توازن قدرت تلاش می‌کند. درواقع چین (قدرت در حال رشد در هارتلند و ریملند) در تلاش است تا نفوذ خود را در مناطق ریملند (آسیا، آفریقا و اروپا) افزایش دهد. آمریکا (قدرت دریایی و متحد کشورهای ریملند) با ایجاد پایگاه‌های دریایی و تقویت حضور نظامی در اقیانوس هند و اقیانوس آرام، سعی در مهار چین دارد. استراتژی آمریکا بر اساس ترکیب نظریه ریملند و ماهان است، درحالی‌که چین به دنبال شکستن این محاصره از طریق راهبردهایی مانند «کمربند و جاده» است که به‌نوعی اجرای نسخه‌ای مدرن از نظریه‌ هارتلند محسوب می‌شود.

بنابراین هارتلند برابر است با قدرت‌های زمینی و کنترل قلب اوراسیا (مناسب برای کشورهایی مانند روسیه و چین). ریملند برابر است با منطقه‌ای کلیدی که پلی بین قدرت‌های دریایی و خشکی است (تعیین‌کننده توازن قدرت). قدرت دریایی برابر است با تسلط بر تجارت و مسیرهای استراتژیک جهانی (مناسب برای کشورهایی مانند آمریکا و بریتانیا).

در دنیای امروز، قدرت‌های بزرگ برای تسلط بر جهان نیاز به ترکیبی از این سه نظریه دارند: (1) روسیه همچنان به دنبال کنترل هارتلند است. (2) چین با پروژه «کمربند و جاده» به دنبال نفوذ در ریملند و توسعه نیروی دریایی است. (3) آمریکا همچنان از نیروی دریایی خود برای حفظ نفوذ جهانی و کنترل ریملند استفاده می‌کند؛ بنابراین، رقابت ژئوپلیتیکی جهانی را می‌توان ترکیبی از نظریه‌های هارتلند، ریملند و ماهان دانست.

 

 

روشن‌ساز کلام

نظریه ریملند از نیکلاس اسپایکمن می‌تواند به درک ارتباط استراتژیک بین آمریکا و اسرائیل کمک کند. این نظریه بیان می‌کند که کنترل مناطق حاشیه‌ای (ریملند) برای مهار قدرت‌های بزرگ و حفظ توازن جهانی ضروری است.

اسرائیل در ریملند، موقعیت ژئوپلیتیکی کلیدی دارد. اسرائیل در قلب خاورمیانه (بخشی از ریملند) قرار دارد، منطقه‌ای که ازنظر ژئوپلیتیکی برای تسلط بر اوراسیا حیاتی است. اسپایکمن تأکید داشت که کشورهای ریملند باید از گسترش نفوذ یک قدرت رقیب (مثلاً شوروی در جنگ سرد یا ایران امروز) جلوگیری کنند.

آمریکا و اسرائیل بر اساس نظریه ریملند پیوندی استراتژیک دارند. بر اساس نظریه ریملند، آمریکا از اسرائیل برای مهار تهدیدهای بالقوه در خاورمیانه استفاده می‌کند: (1) کنترل توازن قدرت در خاورمیانه: خاورمیانه نقطه اتصال اروپا، آسیا و آفریقا است و کنترل آن به معنای نفوذ گسترده در سیاست جهانی است. آمریکا با حمایت از اسرائیل، حضور قوی در این منطقه دارد و از ظهور یک قدرت رقیب (مثلاً ایران یا گروه‌های ضد غربی) جلوگیری می‌کند. (2) جلوگیری از نفوذ قدرت‌های رقیب (روسیه، ایران و چین): در دوران جنگ سرد، آمریکا از اسرائیل به‌عنوان سدی در برابر نفوذ شوروی در خاورمیانه استفاده کرد. امروز، آمریکا نگران نفوذ چین و روسیه در منطقه است و اسرائیل را به‌عنوان متحدی کلیدی برای مقابله با این تهدیدها می‌بیند. (3) حفاظت از مسیرهای تجاری و انرژی: اسرائیل در نزدیکی کانال سوئز و مسیرهای کلیدی تجارت جهانی قرار دارد. این موقعیت استراتژیک برای کنترل جریان نفت و تجارت دریایی در منطقه مهم است. (4) حمایت از پایگاه‌های نظامی آمریکا در ریملند: اسرائیل یکی از مهم‌ترین شرکای نظامی آمریکا در منطقه است. آمریکا در اسرائیل تجهیزات پیشرفته مستقر کرده و در صورت نیاز، از این کشور برای عملیات نظامی در خاورمیانه استفاده می‌کند.

درواقع اسرائیل، مهره کلیدی در استراتژی ریملند آمریکا محسوب می‌شود. بر اساس نظریه ریملند، آمریکا از اسرائیل برای حفظ کنترل بر خاورمیانه، جلوگیری از نفوذ رقبای جهانی و حفاظت از مسیرهای تجاری استفاده می‌کند. به همین دلیل، رابطه این دو کشور فراتر از یک اتحاد دیپلماتیک بوده و بخشی از یک راهبرد ژئوپلیتیکی کلان محسوب می‌شود.