گرینلند: میدان رقابت فزاینده استراتژیک

تاریخ : 1403/11/16
Kleinanlegerschutzgesetz, Crowdfunding, Finanzierungen
حکمرانی جهانی
نمایش ساده

گزیده جستار: نظریه‌ای هست که می‌گوید قدرت دست کسی است که اقیانوس‌ها را در کنترل خود دارد و حالا در شمالی‌ترین جزیره کره زمین که 56 هزار نفر جمعیت دارد، اقیانوس جدیدی متولدشده است. درواقع هرجایی که آب‌های آزاد وجود داشته باشند، کشورهایی هم وجود دارند که به‌دنبال کنترل این اقیانوس‌ها می‌گردند. اقیانوس شمالی همیشه منجمد، متروک و برای نیروهای دریایی کشورهایی که به‌دنبال قدرت و نفوذ بودند، غیرقابل‌دسترس بوده است.

اين نوشتار در تاريخ شانزدهم بهمن‌ماه ۱۴۰۳ در هفته‌نامۀ حقوقی روزنامۀ آفتاب یزد منتشر شد.

 

گرینلند: میدان رقابت فزاینده استراتژیک

 

 

 

 

جاه‌طلبی‌های منطقه‌ای اخیر دونالد ترامپ در نیم‌کره غربی برای بازپس‌گیری کانال پاناما، خرید گرینلند و الحاق کانادا، توجه‌های بسیار و نگرانی‌هایی را درباره برنامه‌های دولت جدید آمریکا به‌همراه داشته است. دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور منتخب آمریکا عامدانه به‌کارگیری از زور نظامی برای تصاحب گرینلند و کانال پاناما را رد نکرد. او گفت که قصدی برای حمله نظامی به کانادا ندارد اما از اعمال فشار اقتصادی دریغ نخواهد کرد تا کانادا به خواسته او تن دهد. درواقع ترامپ در مذاکرات یک‌طرفه خود، دست بالاتر حداکثری را برای خود محفوظ می‌داند

در شور و هیجان تفسیرهای اظهارات قاطعانه ترامپ در مورد توسعه‌گری‌های دولت او بحث‌ها بیش‌ازحد بر موضوعاتی متمرکزشده‌اند که اهمیت ثانویه دارند؛ از ارزیابی اینکه ترامپ صرفاً نمایش بازی می‌کند یا می‌خواهد حواس را پرت کند تا رمزگشایی از تمایل ساکنان این مناطق برای واگذاری کنترل اراضی خود به ایالات‌متحده تا تخمین هزینه خرید آن‌ها.

هاوارد فرنچ در فارن‌پالیسی می‌نویسد، واشنگتن بااینکه هرگز اعتراف نکرد به یک کشور امپریالیستی تبدیل شده اما این موضوع تا اواخر دهه‌های قرن بیستم امری واضح و مسلم بود. با ظهور چشمگیر چین در اوایل دهه 90 میلادی، فاصله گرفتن جهان از هژمونی ایالات‌متحده آغاز شد. به‌گفته فرنچ ظاهراً غرب آمادگی نداشت بپذیرد کشور دیگری می‌تواند تسلط جهانی‌اش را به‌چالش بکشد اما چین که در بیشتر طول تاریخ بزرگ‌ترین اقتصاد جهان را داشته ایده‌های دیگری داشت.

ترامپ ظاهراً باور دارد که آمریکا می‌تواند چالش چین را با تحمیل خود بر بزرگ‌ترین جزیره جهان (گرینلند)، دومین کشور وسیع جهان (کانادا) و یکی از قدیمی‌ترین آبراه‌های جهان (در پاناما) عقب براند

از سوی دیگر  جاه‌طلبی‌های روسیه در شمالگان در یک دهه گذشته توجه غرب را به خود جلب کرده است. تمایل روسیه به قطب شمال ریشه‌های عمیق تاریخی دارد که به قرن شانزدهم و تصرف سیبری برمی‌گردد که در جهت تلاش‌های بی‌پایان این کشور برای کسب منابع بیشتر و مسیرهای تجاری امن صورت گرفت؛ اما تغییر اقلیم و آب شدن یخ‌های قطبی فرصت‌هایی را در این منطقه برای کشتی‌رانی و اکتشاف منابع آن به‌وجود آورده است.

موقعیت روسیه در شمالگان برای رویارویی کلی این کشور با غرب بسیار مهم است. چندین عامل در چالش‌های قطب شمال و لفاظی‌های تهدیدآمیز تأثیر دارند:‌ آمادگی برای احتمال ادامه جنگ در اروپا، نیاز به تأمین قابلیت‌های هسته‌ای و جست‌وجو برای منابع جدید در جهت تقویت دفاع ملی و پروژه‌های داخلی. جاه‌طلبی‌های کشورها برای تبدیل‌شدن به قدرت برتر جهانی و منافع الیت‌های بوروکراتیک قدرتمند و کسب‌وکارها هم نقش دارند. هنوز معلوم نیست که روسیه می‌تواند در تأمین این جاه‌طلبی‌های خود موفق باشد یا نه. نیروهای دریایی و هسته‌ای شمال‌غرب روسیه به‌طور فزاینده‌ای در تیررس تسلیحات دوربرد دقیق کشورهای عضو ناتو قرار دارند.

مشخص نیست که توسعه مسیر دریای شمال یا NSR در امتداد خط ساحلی شمالی روسیه و تبدیل آن به مسیر اصلی کشتی‌رانی بین اروپا و آسیا امکان‌پذیر است یا نه. حتی نمی‌دانیم اجرای پروژه‌های تجاری در مواجهه با هزینه‌های بالا و پیچیدگی‌های لجستیکی عملیات در شرایط آب و هوایی سخت با زیرساخت‌های محدود، افزایش رقابت تجاری، میزان تقاضای نامعلوم برای هیدروکربن‌ها (ازآنجایی‌که جهان به سمت فناوری‌های پاک می‌رود) و احتمال تحریم‌های بیشتر غرب، روسیه می‌تواند به اهداف ژئوپلیتیکی خود برسد یا نه. موضع کرملین در قطب شمال احتمالاً ادامه خواهد داشت زیرا از حمایت ولادیمیر پوتین، رئیس‌جمهور، بازیگران ارشد نظامی، دولتی و تجاری برخوردار است.

بااین‌حال توانایی آن برای دستیابی به اهداف گسترده در این منطقه در بهترین حالت زیر سؤال است. از اولین باری که ولادیمیر پوتین به ریاست‌جمهوری رسید، شمالگان به مکان مهمی برای سیاست خارجی، نظامی و اقتصادی روسیه تبدیل شد. تمایل کرملین به این منطقه کمی پس از عبور از بحران سال‌های 1990 و درنهایت در اوایل سال‌های 2000  از سر گرفته شد. بهره‌برداری از منابع قطب شمال در روسیه پساشوروی شتاب گرفت. در اوایل دهه 2000 نفت و گاز نقش اساسی را در احیای ثروت اقتصادی کشور بازی کردند که تضمین ثبات داخلی،‌ تقویت ظهور پوتین به‌عنوان رهبر بلامنازع کشور و بازگرداندن روسیه به صحنه جهانی به‌عنوان قدرت بزرگی که برای جبران خسارات خود در اروپا اشتیاق دارد و همچنین بازگشت به جایگاه شایسته خود در نظام بین‌الملل را در پی داشته است.

نقش نفت و گاز در جاه‌طلبی‌های روسیه در قطب شمال در سال 2006 به‌عنوان بخشی از دستور کار کرملین برای ثبت این کشور به‌عنوان یک «ابرقدرت انرژی» و توجیه حضور خود در گروه هشت (G8) برجسته شد. افزایش دمای جهان منابع موردنیاز روسیه را در دسترس قرار داد که منبع باثباتی از درآمد و همچنین نفوذ کرملین در جغرافیای سیاسی و در بازارهای اروپا و آسیا را تضمین می‌کند.

حتی هزینه‌های بالا و مشکلات فناوری مرتبط با اکتشاف و بازیابی منابع آبی قطب ظاهراً چالش بزرگی برای روسیه به‌شمار نمی‌رفتند. پروژه‌هایی که کمپانی‌های انرژی خارجی نیز با فناوری و سرمایه خود می‌توانستند در آن شرکت کنند و این مشارکت روسیه را به سهام‌داران قدرتمندی تبدیل می‌کرد که می‌تواند بر گزینه‌های سیاسی دولت‌های غربی در قبال روسیه نفوذ داشته باشد.

علاوه بر آن، به‌دلیل افزایش دمای زمین در قطب شمال، توسعه NSR در امتداد خط ساحلی روسیه فرصتی را برای کرملین به‌وجود می‌آورد تا تنوعی را در سیاست انرژی خود ایجاد کند و درنهایت روسیه را به بازارهای آسیا مرتبط کند که درنتیجه آن وابستگی این کشور را به بازارهای مهم انرژی اروپا کاهش می‌دهد. نفت و گاز که 60 درصد از درآمدهای صادرات روسیه را تشکیل می‌دهند و درآمد ناشی از این پروژه‌ها برای حفظ چندین اولویت اهمیت پیدا می‌کنند: انسجام بیشتر قدرت پوتین به‌عنوان رهبری که روسیه را از پرتگاه برگردانده و عظمت را به ارمغان آورده، انباشت بودجه برای محافظت در برابر ناملایمات اقتصادی یا سیاسی آینده و بازسازی ارتش که مدت‌هاست به مدرن‌سازی نیاز دارد.

 

 

1) اهمیت استراتژیک گرم‌شدن قطب شمال

قطب شمال دیگر آن منطقه یخ‌زده و دورافتاده سابق که به نظر بی‌اهمیت می‌آمد نیست. با گرم شدن زمین و ذوب شدن یخ‌های قطبی، اوضاع در این منطقه هم تغییر کرده است و مسائل ژئوپلیتیکی، اقتصادی و استراتژیک جدیدی خود را نشان داده‌اند.

منطقه قطب شمال (Arctic) که سرشار از ذخایر طبیعی مانند نفت، گاز، انواع ماهی و فلزات خاکی کمیاب است، این روزها به کانون توجه قدرت‌های بزرگ جهانی تبدیل‌شده است. موضوع حتی از این هم فراتر رفته و کشورهای مختلف دنیا در تلاش‌اند برای دسترسی به این منابع، مسیرهای کشتیرانی جدید و امنی در این منطقه برای خود به وجود بیاورند.

واقعیت این است که منطقه قطب شمال دارای ذخایر چشمگیر منابع طبیعی است. مثلاً گرینلند به دلیل فلزات خاکی کمیاب خود مشهور است و سیبری منبع عظیمی از انرژی را در خود جای‌داده است. این دارایی‌ها به‌طور فزاینده‌ای توجه قدرت‌های جهانی را به خود جلب می‌کنند و این موضوع به‌خصوص در میان کشورهایی دیده می‌شود که به‌شدت به دنبال متنوع سازی مسیرهای تجاری خود و دست یافتن به منابع بکر انرژی باشند. طبعاً در این راستا نام چین به ذهن می‌آید. برای چین، پتانسیل جاده ابریشم قطبی (شمال) به‌عنوان بخشــی از طرح یک کمربند و یک جاده، منافع اقتصادی و استراتژیک زیادی را به همراه دارد.

اگر جاده ابریشــم قطبی (The Polar Silk Road) واقعاً عملیاتی شــود، می‌تواند به‌طور چشمگیری فاصله کشتیرانی بین چین و اروپا را کاهش دهد. سفر از شانگهای به روتردام از طریق مسیر قطب شمال تقریباً ۶۴۰۰ کیلومتر کوتاه‌تر از مسیرهای سنتی دریایی (از طریق تنگه مالاکا و کانال سوئز) است. این به معنای صرفه‌جویی قابل‌توجهی در زمان و هزینه است و یک سفر ۴۸ روزه را به حدود ۳۵ روز کاهش می‌دهد.

اختلال‌های اخیر در مسیرهای تجاری سنتی که مهم‌ترینش حمالت انصارالله یمن به کشتی‌های تجاری شرکتهای مرتبط با اسراییل در دریای سرخ بود، باعث شد ارزش بالقوه کشتیرانی در منطقه قطب شمال برجسته شود. بااین‌وجود، همچنان ترافیک حرکت کشتی‌ها در مسیر دریای شمال کم اســت. در سال ۲۰۲۳ میلادی، تنها ۳۴ میلیون تن محموله از مسیر دریای شمال روسیه مدیریت شد و این در حالی است که در زمان مشابه، بیش از یک میلیارد تن محموله از تنگه مالاکا عبور کرد. درعین‌حال، تنها تعداد انگشت‌شماری از کشتی‌های غیر روسی جرئت عبور از آب‌های قطب شمال را داشتند و این مسئله نیز چالش‌های لجستیکی، زیست‌محیطی و سیاسی منطقه را برجسته کرده است

درست است که قطب شمال به‌عنوان یک گزینه میان‌بر روی نقشه به نظر می‌رسد؛ اما ناوبری در آن همچنان مملو از خطر است. با وجود ذوب شدن یخ‌های قطب شمال، شرایط کشتیرانی در این منطقه همچنان پیش‌بینی‌ناپذیر است؛ زیرا یخ‌های شناور، آب‌وهوای نامناسب و تاریکی طولانی در ماه‌های زمستان هنوز دردسرساز هستند. کشتی‌ها برای مقاومت در برابر برخورد قطعات یخ نیاز دارند که بدنه‌های پیشرفته داشته باشند. از سوی دیگر، در منطقه قطب شمال عملا ًً زیرساخت‌های مستحکم موردنیاز برای حمل‌ونقل تجاری وجود ندارد.

به گفته کارشناســان، خطراتی که در کشتیرانی در مسیر قطب شمال وجود دارد می‌تواند بیشتر از مزایای آن باشد. اگر حادثه‌ای مشابه آنچه در کانال سوئز و با کشتی اورگرین رخ داد در مسیر قطب شمال روی بدهد، ممکن است خدمه کشتی‌ها در فضای یخبندان و برهوت سرگردان شوند و زنده نمانند. درعین‌حال، قطب شمال آن‌قدر دور است که فقط باید روی عملیات گشت‌زنی و نجات توسط روسیه حساب باز کرد که آن‌هم محدودیت‌های خودش را دارد.

احمد ابراهیم در مقالۀ خود در مدرن دیپلماسی به این موضوع توجه داده است که قطب شــمال فقط یک میدان جنگ اقتصادی نیست؛ بلکه صحنه‌ای برای رقابت فزاینده استراتژیک است. پس از آغاز جنگ اوکراین، مسکو عملاً در شورای قطب شمال (همان نهادی که همکاری‌های منطقه‌ای بین هشت کشور منطقه قطب شمال را هماهنگ می‌کند) به حاشیه رفته است. ازآنجاکه بقیه اعضای این شورا از کشورهای عضو ناتو هستند، روسیه اصلاً از تضعیف موقعیت دیپلماتیکش در این شورا راضی نیست.

که این در حالی است که اخیراً سوئد و فنلاند نیز به ناتو پیوستند و این باعث شده موازنه قدرت علیه روسیه تقویت شود و حضور نظامی ائتلاف ناتو در منطقه قطب شمال نیز تقویت شود. ناتو همچنین آمادگی خود را در قطب شمال از طریق مانورهایی مانند «پاسخ نوردیک» (Nordic Response) با حضور هزاران سرباز از نروژ، سوئد و فنلاند نشان داده است. در همین حال، حضور نظامی روسیه در قطب شمال به‌رغم پررنگ بودنش خیلی هم کافی نیست چون روسیه در جنگ اوکراین درگیر است و منابع حیاتی نظامی خود را به آن جبهه گسیل کرده و می‌کند.

در این میان، اهمیت قطب شمال طوری بالا رفته که حتی چین که ازنظر جغرافیایی خارج از منطقه قطب شمال است، خود را متعلق به همسایگی این منطقه (near-Arctic state) می‌داند و امید و آرزوهای زیادی به پیشروی در آن دارد.

جاه‌طلبی‌های پکن در این راســتا دو جنبه دارد: دسترسی به منابع قطب شمال و بهره‌برداری از خطوط کشــتیرانی در حال ظهور. بااین‌حال، روســیه در مورد حضور چین در این منطقه و تهدیدی که این حضور علیه کنترل روســیه روی قطب شمال اعمال می‌کند توجه زیادی نشان می‌دهد. به همین جهت است که مسکو به چین اجازه مشارکت محدود در پروژه‌های انرژی را می‌دهد اما محدودیت‌های سختی را نیز اعمال می‌کند، ازجمله هزینه‌های ترانزیت و مسائل دیگر. این منعکس‌کننده تنش‌های اساسی است که در به‌اصطلاح «اتحاد اژدها و خرس» (Dragon-Bear alliance) مشاهده‌شده است.

درواقع می‌توان به‌وضوح مشاهده کرد که روسیه و چین علیرغم اتحادشان علیه سلطه غرب، جاه‌طلبی‌های یکســانی در مورد قطب شمال ندارند و اهداف متضادی را در سر می‌پرورانند. قطب شمال بخش قابل‌توجهی از تولید ناخالص داخلی و صادرات روسیه را تشکیل می‌دهد و این مسئله آن را به اولویت اصلی مسکو تبدیل می‌کند. روسیه در حال حاضر بزرگ‌ترین ناوگان یخ‌شکن را در جهان دارد. در کنار یخ‌شکن‌های معمولی، روسیه تنها کشوری است که از یخ‌شکن‌های هسته‌ای (nuclear-powered ice-breakers) استفاده می‌کند. یخ‌شکن‌ها برای پاک‌سازی مسیر مهم هستند، به‌ویژه در زمستان‌ها که یخ شدید می‌تواند عبور کشتی‌های تجاری را مسدود کند.

از سوی دیگر، روسیه به اهدافی که چین در قطب شمال دنبال می‌کند با دیده تردید می‌نگرد. درواقع روســیه تمایلی به اینکه دسترســی به بنادر قطب شمال را برای چین فراهم کند ندارد. همچنین روسیه تمایل ندارد که چین سهام زیادی در پروژه‌های انرژی استراتژیک در منطقه قطب شمال داشته باشد.

در آن‌سوی طیف، چین را داریم که رویکردی بلندمدت را در منطقه قطب شــمال در پیش گرفته اســت. این کشور سرمایه‌گذاری زیادی در تحقیقات قطب شمال و توسعه فناوری برای کشتیرانی قطبی، یخ‌شکنی و استخراج منابع کرده است و قصد دارد این کار را در آینده هم ادامه بدهد. چین با گسترش قابلیت‌های تکنولوژیکی خود، در تلاش است که موقعیت خود را برای استفاده از پتانســیل قطب شمال در دهه‌های آینده تحکیم کند و بیشترین استفاده را از آن ببرد. بااین‌حال، به نظر می‌رسد تمرکز پکن در مورد جاده ابریشم قطبی در سال‌های اخیر کاهش نشان داده است و این منعکس‌کننده چالش‌های لجستیکی و ژئوپلیتیکی است که در مسیر قطب شمال پیش روی چین قرار دارد.

در این میان باید به یک نکته توجه داشــت: قطب شــمال یکی از معدود مناطق دریایی اســت که نیروی دریایی آمریکا در آن نفوذ نــدارد. این موضوع باعث نگرانی استراتژیست‌های دفاعی آمریکا در مورد نفوذ فزاینده روسیه و چین شده است. درواقع آمریکا دوســت ندارد از این بازی کنار گذاشته شــود. دریاسالار داریل کادل از نیروی دریایی آمریکا مدعی شده که روسیه نباید بر آب‌های قطب شمال ادعای ارضی داشته باشد و این همان روشی است که آمریکا در مورد آب‌های دریای چین جنوبی و ادعای ارضی چین بر آن‌ها هم مطرح کرده است.

درواقع آمریکا تازه الآن دارد به‌تدریج اهمیت اســتراتژیک قطب شمال را متوجه می‌شود. درحالی‌که توانایی و قابلیت یخ‌شکن‌های آمریکایی به‌پای یخ‌شکن‌های روسیه نمی‌رسد، آمریکا در تلاش است که موقعیت نظامی خود را در منطقه قطب شمال تقویت کند اما این اصلاً کار آسانی نیست. نتیجۀ جنگ اوکراین نیز پیامدهای مهمی برای ژئوپلیتیک قطب شمال خواهد داشت. اگر روسیه تضعیف‌شده باشد، احتمالاً برای حفظ سلطه خود در منطقه قطب شمال مبارزه سنگین‌تری خواهد کرد و این مسئله، دروازه را برای افزایش رقابت بین قدرت‌های جهانی بیشتر گشوده خواهد کرد.

آینده قطب شــمال به‌عنوان یک مســیر تجاری عملاً نامشخص است. درحالی‌که ذوب شدن یخ‌های قطب شــمال ازنظر تئوریک مسیرهای جدیدی را می‌گشاید، چالش‌های عملی و تنش‌های ژئوپلیتیکی بازهم محدودیت‌های جدیدی را ایجاد خواهند کرد. توســعه منطقه قطب شمال بر این مبنا احتمالاً به پیشرفت در فناوری، تغییر در موازنه جهانی قدرت و همکاری برای استخراج منابع پایدار بستگی دارد.

با وجود موانع فعلی، قطب شــمال همچنان منطقه‌ای با پتانسیل بسیار زیاد است. برای روسیه، این منطقه و مسیر تجاری یک‌راه نجات برای حفظ ارتباطات ژئوپلیتیکی است. برای چین، این منطقه یک مرز استراتژیک برای تأمین امنیت منابع و متنوع کردن مسیرهای تجاری است. آمریکا در این میان منافع کم‌تری در منطقه قطب شمال دارد. درواقع مسیر قطب شمال شاید هنوز با کانال سوئز یا تنگه مالاکا به‌عنوان یک شریان تجاری جهانی مهم نتواند رقابت کند؛ اما رقابتی در جریان است که در حال تغییر شکل خطوط مناسبات بین‌المللی است و خطراتش هم به‌شدت زیاد است.

 

 

 

2) معامله بزرگ قرن با خرید گرینلند

آمریکا سابقه‌ اعمال رویکردهای تجاری در روابط بین‌المللی را دارد، اما خریدهایش اغلب با مشاجره همراه بوده‌اند. وقتی توماس جفرسون در سال 1803 لوئیزیانا را خرید و اندازه کشور را دو برابر کرد مجبور شد از تمایل و تلاش خود برای محدودیت‌های قانونی دست بردارد، چون نمی‌توانست این‌گونه اقدامات جسورانه فدرال را به انجام رساند. ویلیام سیوارد، وزیر وقت امور خارجه، 64 سال بعد آلاسکا را از روسیه به مبلغ 2 /7 میلیون دلار (162 میلیون دلار امروزی) خریداری کرد. اقدام او در آن زمان «حماقت سیوارد» نام گرفت. اکنون پیمان آلاسکا یک ضربه ماهرانه و خرید لوئیزیانا یکی از بزرگ‌ترین دستاوردهای یک رئیس‌جمهور آمریکا به‌شمار می‌روند. ارزش هرکدام از آن‌ها هم به‌طرف خارق‌العاده‌ای بالا رفته است.  اگر دونالد ترامپ بخواهد گرینلند را به‌زور از دانمارک بگیرد سابقه خوبی در تاریخ نخواهد داشت. او در 7 ژانویه اعلام کرد که برای دستیابی به گرینلند از قدرت نظامی یا جنگ‌افزارهای اقتصادی استفاده نخواهد کرد. اگر آمریکا با قلدری بخواهد قلمرو یکی از متحدانش را بگیرد دیگر دوستانش را هم از دست خواهد داد؛ اما هم‌زمان، توافق خرید گرینلند به شکل آزاد و با حسن نیت درواقع معامله قرن خواهد بود. این پیمان امنیت آمریکا و احتمالاً امنیت متحدان ناتو را تقویت می‌کند. همچنین، خرید گرینلند به نفع ساکنان آن تمام می‌شود. کسانی که باید حرف آخر را بزنند.

گرینلند چه ارزشی دارد؟ نشریۀ اکونومیست برای شروع بیایید به تولید ناخالص داخلی سالانه آن توجه کرده است. در آخرین ارقام، تولید ناخالص ملی گرینلند سه میلیارد دلار معادل یک هفت‌هزارم تولید ناخالص ملی آمریکاست. این جزیره از تمام ایالت‌های آمریکا بزرگ‌تر است، اما فقط 56 هزار نفر در آن ساکن هستند. بخش اعظم تولید آن محصول کار 43 درصد از نیروی کاری است که به استخدام دولت درآمده‌اند. دانمارک بیش از نیمی از صورت‌حساب‌های دولت را می‌پردازد که سالانه 500 میلیون دلار است. ماهیگیری بزرگ‌ترین صنعت جزیره است. اگر بخش دولتی را کنار بگذاریم و از تعهدات هزینه‌کردی آن صرف‌نظر کنیم، با فرض اینکه رشد درازمدت گرینلند ادامه می‌یابد و آمریکا می‌تواند 16 درصد از درآمد آن را به شکل مالیات بگیرد (میانگین ملی مالیات در آمریکا) و با احتساب نرخ تنزیل اوراق خزانه‌داری 30 ساله آمریکا، ارزش گرینلند به 50 میلیارد دلار می‌رسد که معادل یک‌بیستم هزینه‌کرد سالانه دفاعی ایالات‌متحده است. آقای ترامپ نه به خاطر تولید ناخالص ملی اندک گرینلند بلکه به خاطر توان بالقوه اقتصادی و راهبردی‌اش به آن علاقه دارد. گرینلند بین آمریکا و روسیه و در منطقه‌ای از جهان قرار دارد که با ذوب شدن یخ‌های قطب شمال امکان دریانوردی در آن فراهم خواهد شد. پایگاه فضایی پیتوفیک (Pituffik) آمریکا به همراه نیروهای مسلح و حسگرهای هشدار موشکی از قدیم در کرانه شمال غربی گرینلند استقرار دارند، اما وقتی این جزیره به آمریکا تعلق داشته باشد بهتر می‌تواند بر شکاف بین گرینلند، ایسلند و بریتانیا نظارت کند. این تنگه که بخشی از اقیانوس اطلس است مسیر دسترسی زیردریایی‌های روسی به کرانه شرقی آمریکا و شمال اقیانوس اطلس به‌شمار می‌رود

علاوه بر این‌ها، گرینلند ثروت عظیمی از منابع دارد. این سرزمین 43 مورد از 50 مورد مواد معدنی حیاتی برای دولت آمریکا را در خود جای داده و احتمالاً پس از چین بزرگ‌ترین ذخایر خاک‌های کمیاب را دارد. این مواد برای کاربری‌های نظامی و تجهیزات انرژی سبز ضروری هستند. طبق برآوردهای سال 2008 مرکز زمین‌شناسی آمریکا چاه‌های نفت ساحل گرینلند حدود سه درصد از ذخایر اثبات‌شده جهان را در خود جای داده‌اند و قادرند 52 میلیارد بشکه نفت تولید کنند.

به خاطر دشواری کار در مناطق بدآب‌وهوا و دورافتاده گرینلند منابع آن عمدتاً دست‌نخورده‌اند. چهارپنجم جزیره را یخ پوشانده است. حتی جاده‌ای برای اتصال شهرک‌ها به یکدیگر وجود ندارد. همچنین دولت در سال 2021 اکتشاف نفت را ممنوع کرد؛ اما با گرم شدن اقلیم، منابع آنجا هم قابل‌دسترسی‌تر و هم‌ ارزشمندتر می‌شوند. هم‌اکنون بزرگ‌ترین هجوم جویندگان منابع به راه افتاده و تعداد شرکت‌های حفاری از 12 بنگاه در یک دهه قبل به 170 مورد رسیده است. 

جزیره را از چه کسی باید خرید؟ دانمارک در سال 2009 به گرینلند اجازه داد در صورت درخواست مردمش در همه‌پرسی اعلام استقلال کند. دولت ملی‌گرای جزیره علاقه زیادی دارد که این مجوز را به اجرا گذارد. هم‌زمان، دانمارک حق کنترل منابع طبیعی را نیز به گرینلند داد (هرچند در صورت افزایش درآمدها کمک‌های دانمارک کمتر می‌شود)؛ بنابراین هرگونه خریدی نه از دانمارک، بلکه از خود مردم جزیره باید صورت گیرد. اگر آمریکا همان عدد خامی را که ما از طریق جریان مالیات‌های آینده محاسبه کردیم پیشنهاد دهد حدود یک‌میلیون دلار به ازای هر فرد ساکن جزیره خواهد شد. با توجه به اهمیت و ثروت زیاد این جزیره، آمریکا می‌تواند مردم جزیره را مولتی‌میلیونر کند و هم‌زمان سود هنگفتی از این خرید به دست آورد.  قطعاً ملی‌گرایان و عاشقان جزیره چنین قراردادی را نامناسب می‌دانند.

آیا جزیره نمی‌تواند به‌تنهایی خود را اداره کند؟ ایسلند با جمعیت 380 هزارنفری به‌خوبی از پس امورش برمی‌آید. هم‌زمان گرینلند می‌تواند پذیرای پایگاه‌های نظامی بیشتر آمریکا باشد و از منابع طبیعی با شرایط خودش بهره‌برداری کند. چه دلیلی وجود دارد که آن‌ها هویتشان  را رها کنند و خود را تحت کنترل سیاسی واشنگتن درآورند؟

رونق منابع طبیعی دو خطر را به همراه می‌آورد. اول، فساد است که مانع از توزیع عادلانه منافع می‌شود. مشخص نیست که آیا جمعیت 56 هزارنفری می‌توانند ثروت بادآورده را به‌خوبی اداره کنند یا خیر. مثل آن است که میدان‌های نفتی عربستان را به شورای شهر یک شهرستان کوچک در انگلستان بسپارند. همچنین، استخراج منابع طبیعی مهاجرت گسترده نیروی کار به جزیره را به همراه دارد. در این صورت امنیت ملی نه از جانب حمله خارجی، بلکه از درون تهدید خواهد شد. اگر جزیره را به آمریکا بفروشند تمام قدرت اجرایی آمریکا و امکانات امنیتی آن به گرینلند تسری می‌یابد و تقسیم عادلانه ثروت بادآورده نیز تضمین می‌شود.  احترام به حق گرینلند برای تعیین سرنوشت خود به معنای احترام به حق شهروندان آن برای بررسی پیشنهاد خرید خواهد بود که می‌توان از طریق همه‌پرسی آن را به اجرا گذاشت. نشریۀ اکونومیست می نویسد که آقای ترامپ باید تهدید استفاده از زور را کنار گذارد و به دنبال آن مقداری گوشت قرمز را جلوی خرس قطبی بگذارد.

 

 

روشن‌ساز کلام

نظریه‌ای هست که می‌گوید قدرت دست کسی است که اقیانوس‌ها را در کنترل خود دارد و حالا در شمالی‌ترین جزیره کره زمین که 56 هزار نفر جمعیت دارد، اقیانوس جدیدی متولدشده است. درواقع هرجایی که آب‌های آزاد وجود داشته باشند، کشورهایی هم وجود دارند که به‌دنبال کنترل این اقیانوس‌ها می‌گردند. اقیانوس شمالی همیشه منجمد، متروک و برای نیروهای دریایی  کشورهایی که به‌دنبال قدرت و نفوذ بودند، غیرقابل‌دسترس بوده است.

اما حالا زمانه در حال تغییر است. افزایش تنش‌ها آرایش نظامی در دایره قطب شمالی را تغییر داده که می‌تواند بر تک‌تک ما اثرات درازمدتی داشته باشد. لایه‌ای از کربن سطح کره زمین را گرفته که منجر به گرمایش زمین و تغییر اقلیم شده است. سرعت افزایش دمای اقیانوسی که در قطب شمال قرار دارد 4 برابر بیشتر از دیگر مناطق زمین است

گرینلند که بزرگ‌ترین جزیره جهان هم هست، پایگاه‌های نظامی آمریکایی و دانمارکی را در دل خود دارد و دارای منابع دست‌نخورده‌ای از مواد معدنی و نفت است.  از میان 34 مواد معدنی که کمیسیون اروپا حیاتی برشمرده است، گرینلند 25 ماده را در دل خود دارد که شامل لیتیوم و گرافیت است که در باتری‌ها و تلفن‌های همراه، هارد درایوهای کامپیوتری و خودروهای برقی به کار گرفته می‌شوند. حالا کمتر از یک هفته دیگر مردی که تمام عمر خود را صرف جوش دادن معاملات املاکی کرده که ارزش زمین‌هایشان رو به افزایش بوده روی کار می‌آید

گرینلند کوتاه‌ترین مسیر از آمریکای شمالی به اروپا محسوب می‌شود. امری که به آمریکا دست بالای استراتژیک را در نیروی نظامی و سیستم‌های هشدار اولیه موشک‌های بالستیک اعطا می‌کند. آمریکا تمایل خود به گسترش حضور نظامی در گرینلند را با استقرار رادارها در آب‌هایی که گرینلند، آیس‌لند و انگلستان را به‌یکدیگر متصل می‌کند، نشان داده است. این آبراه‌ها دروازه‌ای برای کشتی‌های چینی و روسی هستند که واشنگتن می‌خواهد آن‌ها را ردیابی کند

ترامپ هم اولین بار نیست که پیشنهاد خرید گرینلند را می‌دهد. او می‌گوید که خرید گرینلند برای منافع امنیتی آمریکا امری حیاتی است. گرینلند ازنظر منابع غنی است، امکان دسترسی به مسیرهای کشتی‌رانی جهانی را ایجاد می‌کند و منطقه‌ای استراتژیک در قطب شمال است که پس از افزایش تنش‌های غرب با چین و روسیه مهم شده‌اند 

حالا از یک‌سو کانادا را دارید که ادعای مالکیت گذرگاه شمال غربی را دارد چون می‌گوید این مسیر دریایی جدید و باارزش از منطقه ما عبور می‌کند. از سوی دیگر روسیه را دارید که پایگاه‌های نظامی خود را در مرز چیده است. روس‌ها این منطقه را تا قطب شمال از آن خود می‌دانند. آن‌ها حتی چند سال پیش پرچمی را کف اقیانوس کار گذاشتند. آمریکا هم میلیاردها دلار برای خرید و ساخت کشتی‌ها یا ناوهای یخ‌شکن برای گشت‌زنی در شمالگان هزینه می‌کند. حتی چین که کشوری است که در شمالگان قرار ندارد تلاش می‌کند در آنجا نفوذ داشته باشد. چین با روسیه همکاری می‌کند تا جاده ابریشم یخی را ایجاد کند و 10 میلیارد دلار را در پروژه‌های سراسر منطقه نوردیک سرمایه‌گذاری کرده است.

بنابراین اتفاق‌های بسیاری در شمال کره زمین در حال وقوع است. آمریکا هم از سال‌ها پیش متوجه شد که این جزیره عظیم یک منطقه ژئوپلیتیکی هوشمند است و به‌همین ترتیب استعمارگران گرینلند را متقاعد کرد تا کمک کنند جمعیتی از بومیان را از یکی از مناطق این جزیره خارج کنند تا پایگاه هوایی خود را در آنجا قرار دهد. در دوران جنگ سرد، شمال جهان بهترین مکان برای ایجاد میان‌بری برای امپراتوری درحال‌توسعه و جایی برای جاسوسی از شوروی بود.

این موضوع فقط شامل یک پایگاه نمی‌شود بلکه در طول قرن بیستم، آمریکا چندین پایگاه نظامی دیگر را در گرینلند بنا کرد. زمانی که تهدید شوروی از بین رفت، آمریکا حضور خود را در این منطقه کاهش داد و پایگاه‌های نظامی را به پایگاه‌های فضایی تبدیل کرد. آمریکا حتی سفارت خود را در پایتخت گرینلند تعطیل کرد.

در دور اول ریاست‌جمهوری ترامپ، در 10 ژوئن 2020 سفارت جدید ایالات‌متحده بازگشایی شد. آمریکا هم‌اکنون در گرینلند حضور دیپلماتیک دارد و هیچ کشوری تا الآن فکر نکرده بود که این مسئله می‌تواند موضوع مهمی باشد

آمریکا تاکنون موضع خود را بسیار شفاف نشان داده که نمی‌خواهد چین وارد این منطقه شود. هر معامله‌ای که در آن چین تمایلی به مشارکت نشان داده، آمریکا جلوی تحقق آن را گرفته است. این کشور میلیاردها دلار در زیرساخت‌های نظامی در این منطقه که شامل 4 میلیارد دلار برای به‌روزرسانی تأسیسات هوافضایی در شمال است سرمایه‌گذاری کرده و در تمرین‌های آموزشی نظامی در قطب مشارکت دارد. ارتش آمریکا سربازان خود را به این منطقه اعزام می‌کند تا در شرایط آب و هوایی شبه‌قطب آموزش ببینند

پس برای بار دیگر شاهد چالش نفوذ بین قدرت‌های بزرگ در میدان‌های جنگی هستیم که دیده نمی‌شوند. اعطای وام، ساخت زیرساخت‌ها، مسدود کردن توافق‌های تجاری، فشار دیپلماتیک و حضور نظامی وسوسه‌های درگیری‌های مدرن هستند که البته مطلوب روسیه نیست اما درگیری قدرت‌های بزرگ به‌روش‌های دیگر و پنهانی در حال وقوع است.