مزیتِ عقب‌ماندگی بردنِ ایران از تحولات شیلی

تاریخ : 1398/10/02
Kleinanlegerschutzgesetz, Crowdfunding, Finanzierungen
امور گیتی
نمایش ساده

گزیده جستار: از سابقه اصلاحات اقتصادی و تحولات شیلی ازیک‌طرف و از عدم اجرا یا تأخیر در اجرای کامل مدل نئولیبرال توسعه اقتصادی در ایران از طرف دیگر، سیاست‌گذار ایرانی می‌تواند مزیت عقب‌ماندگی ببرد.

اين نوشتار در تاريخ دوم دی‌ماه ۱۳۹۸ در خبرگزاري فارس منتشر شده است.

 

مزیتِ عقب‌ماندگی بردنِ ایران از تحولات شیلی

 

شیلی چند هفته است که شاهد اعتراضات سراسری است. این اعتراض‌ها در هر جای دنیا باشد ممکن است موجب شگفتی شود، اما در موفق‌ترین اقتصاد آمریکای جنوبی این اعتراض‌ها شوک‌آور است. بااین‌حال شاید تنها کسانی که شوکه نمی‌شوند، خود شیلیایی‌ها باشند. تا پیش از ناآرامی‌های اخیر شیلی رئیس‌جمهور میلیاردر آن سباستین پینرا (Sebastián Piñera) بارها از وضعیت اقتصاد شیلی تعریف کرده و دموکراسی حاکم بر این کشور را مطلوب دانسته بود. او مکرر گفته بود وضعیت سیاسی و اقتصادی شیلی در مقایسه با دیگر کشورهای آمریکای لاتین که گرفتار پوپولیسم، رکود اقتصادی و ناآرامی‌های پایدار سیاسی هستند بسیار بهتر می‌باشد. ناآرامی‌های اخیر در شیلی با افزایش قیمت بلیت مترو به میزان ۳۰ پزو معادل ۴ سنت برای ساعات اوج مسافرت شهروندان شروع شد. وزیر اقتصاد پیشنهاد داد مردم برای آنکه مشمول این قانون نشوند زودتر از خواب بیدار شوند! این سخن سبب لبریز شدن صبر مردم شد.

مزیتِ عقب‌ماندگی بردنِ ایران از تحولات شیلی

پیش از شورش‌های اخیر شیلی در پاسخ به سؤال درباره دستاوردهای آلنده و پینوشه در عرصه توسعه و اقتصاد گفته شده بود: «بدون شک موفقیت فعلی شیلی مرهون سیاست‌های اقتصادی است که در دوران پینوشه و به دست پسران شیکاگو صورت گرفت. این سیاست‌ها شیلی را از پرتگاه خطرناکی دور کرد و به یکی از اقتصادهای موفق جهان تبدیل کرد. اگر شک داریم که سیاست‌های آلنده موفق‌تر بود یا برنامه‌های اقتصادی دوران پینوشه، می‌توانیم کوبای کاسترو را با شیلی مقایسه کنیم. کاسترو و آلنده دو دوست و همفکر و متحد بودند که برنامه‌های کاملاً مشترکی برای دو کشور داشتند. آلنده بعد از سه سال با کودتا سرنگون شد اما کاسترو به حکومتش ادامه داد. کاسترو بسیار بیشتر از آلنده از هم‌وطنانش قربانی گرفت و روشنفکران هم کاملاً از او حمایت می‌کردند. درنهایت ببینید دستاورد او و همفکرانش برای کوبا چیزی جز عقب‌ماندگی و فقر هست؟ امری که کاسترو بعد از نیم‌قرن و در روزهای آخر عمرش به آن اعتراف کرد اما اعترافی دیرهنگام و تقریباً بی‌فایده که برای کوبایی‌ها نان‌وآب نمی‌شود؛ اما شیلی در کنار کوبا و در کنار ونزوئلای هوگو چاوزی همانند نگینی می‌درخشد.»

در این اعتراضات‌ اخیر شیلی، از جوانان، افراد سالخورده، فقرا و اعضای طبقه متوسط ولی پاسخ متفاوتی می‌شنویم. آن‌ها می‌گویند آنچه ما را متحد کرده و به خیابان‌ها آورده ناامیدی و به ستوه آمدن از «مدل نئولیبرال توسعه اقتصادی» است که زمینه رشد اقتصادی را فراهم کرده است اما در سیستم بهداشت و درمان و آموزش تبعیض گسترده مشاهده می‌شود یعنی یک اقلیت کوچک بیشترین سود را از این سیستم می‌برند و بقیه مردم در تنگنا هستند. مردم برای ملاقات با یک پزشک متخصص باید یک سال در انتظار باشند و بازپرداخت وام‌های دانشجویی گاه تا ۴۰ سالگی یا ۵۰ سالگی فرد ادامه پیدا می‌کند. درواقع نابرابری خطر بزرگی بوده که در سال‌های اخیر افزایش یافته و اکنون ثبات سیاسی شیلی را در معرض خطر قرار داده است. مردم عادی در شیلی هرماه میزان بالایی پول برای دوران بازنشستگی پرداخت می‌کنند، اما سود این پول طی سال‌های طولانی به جیب شرکت‌های بیمه می‌رود و در دوران بازنشستگی فرد، مستمری بسیار پایین به او پرداخت می‌شود که تنها ۳۰ درصد مخارج وی را تأمین می‌کند. در بخش‌های دیگر ازجمله آموزش، حمل‌و‌نقل عمومی، بهداشت و درمان و... وضعیت برای مردم خوب نیست.

برای توسعه اقتصادی ایران سال‌ها است که مدل نئولیبرال توسعه اقتصادی تجویز می‌شود و ناامید از روند فعلی، مسیر حرکت ایران را بیشتر نزدیک به ونزوئلا می دانند تا شیلی. این نوشتار در مقام بیان حکم درست و نادرست راجع به این گزاره نیست؛ بلکه در مقام بیان این نظر است که از سابقه اصلاحات اقتصادی و تحولات شیلی ازیک‌طرف و از عدم اجرا یا تأخیر در اجرای کامل مدل نئولیبرال توسعه اقتصادی در ایران از طرف دیگر،  سیاست‌گذار ایرانی می‌تواند مزیت عقب‌ماندگی ببرد. «مزیت عقب‌ماندگی» به آن معنا است که کشورهای خط‌شکن هزینه تجربه‌های جدید و هزینه خطاهای مربوط به مسیر توسعه را پرداخت کرده‌اند و کشورهای دیگر می‌توانند با پرداخت هزینه کمتر، از تجربه‌ها و دستاوردهای آن‌ها بهره ببرند و اگر هوشیار باشند فرصت‌های تازه‌ای را به چنگ آورند.

کاروان جنون آلنده

روبرتو بلانیو، آریل دورفمان، ایزابل آلنده نویسندگان مطرح شیلیایی که آثار متعددی از آن‌ها نیز به فارسی ترجمه و منتشر شده است و شماری دیگر از نویسندگان و روشنفکران چپ‌گرای آمریکای لاتین در روایت‌ها و داستان‌هایشان پُر به جنایت‌ها و قساوت‌های دیکتاتور نظامی پینوشه پرداخته‌اند. این نویسندگان به‌درستی و خلاقانه جنایت‌های دیکتاتور پینوشه را روایت کرده‌اند، اما همه واقعیت نزد این نویسندگان و روشنفکران چپ‌گرا نیست. کتاب «توسعه و بازار در برابر پوپولیسم؛ نگاهی به تجربه شیلی» نوشته نجات بهرامی، نشر انتخاب به استناد آمار، اسناد و تحلیل‌های اقتصادی و سیاسی به مخاطب نشان می‌دهد، نه آن‌طور که جریان‌های چپ‌گرا می‌گویند، سالوادور آلنده قدیسی معتقد به دموکراسی و توسعه است و نه پینوشه؛ به‌رغم دیکتاتوری و شقاوتش، فردی علیه توسعه اقتصادی است. سالوادور آلنده و سقوط حکومت او همچنان بعد از گذشت دهه‌ها اشک اندوه بر چشم کسانی از چپ‌های وطنی می‌آورد و از رفیق سالوادور یاد می‌کنند، بدون آنکه از تصمیم‌ها، اقدام‌ها و فعالیت‌های دوره حکمرانی این سیاستمدار کمونیست و تبعات اعمالش در اقتصاد و آزادی‌های مدنی و سیاسی شیلی حرفی به میان بیاورند و با گزاره‌ای چون سالوادور آلنده را با کودتا بر‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کنار کردند و مجال کار به او ندادند، منتقدان وی را به سکوت دعوت می‌کنند.

 

 روبرتو بلانیو، آریل دورفمان، ایزابل آلنده نویسندگان مطرح شیلیایی و شماری دیگر از نویسندگان آمریکای لاتین هر چه در رسوا کردن پینوشه و جنایت‌هایش سنگ تمام گذاشتند، در لاپوشانی و پنهان کردن اقدام‌های خلاف قانون و همچنین فعالیت‌های سرکوبگرانه رفیق سالوادور گوی سبقت را از یکدیگر قاپیدند؛ متعرض رفیق سالوادور نشدند که با توسل به دموکراسی و آرای عمومی به قدرت برکشیده شد و از فردای دوران زمامداری‌اش کمر به قتل دموکراسی بست. موضوعی که نجات بهرامی در مقدمه کتابش به آن پرداخته و در این‌باره می‌نویسد: «روشنفکران شیلی هیچ‌گاه متعرض سیاست‌های غلط سالوادور آلنده نشدند و از ماجرای شیلی دوگانه خیر و شر ساختند. اکثر مدافعان آلنده با استناد به انتخابات سال 1970 آلنده را فردی دموکرات و دولت وی را برآمده از یک انتخابات دموکراتیک می‌نامند اما به اقدامات ضد دموکراتیک آلنده اشاره‌ای نمی‌کنند که از فردای ریاست‌جمهوری او آغاز شد. در همایش‌های حزب مدافع آلنده نیز به‌صراحت بر عبور از قانون اساسی و تضاد دموکراسی با برنامه‌ها و اهداف حزب تأکید می‌شد و دموکراسی را تنها ابزاری برای به چنگ آوردن قدرت به‌منظور اجرای برنامه‌های سوسیالیستی تعبیر می‌کردند.»

از میان بی‌شمار چهره‌های چپ‌گرا در سیاست و فرهنگ شیلی که متعرض سیاست‌های رئیس‌جمهور سالوادور آلنده شد، ادواردو فری مونتالو رئیس‌جمهوری قبلی شیلی بود. او در به قدرت رسیدن آلنده نقش مهمی داشت و متحد او بود اما در اعتراض به سیاست‌های اشتباه آلنده میانه راه از او جدا شد. مونتالو بعدها دوره زمامداری او را «کاروان جنون» نامید. طرفداران آلنده به‌صراحت قواعد دموکراتیک را به سخره گرفته و رویه‌ای تهاجمی در پیش گرفتند. در 22 اوت 1973 مجلس نمایندگان به این نتیجه رسیدند که رژیم آلنده به‌طور فراگیر عناصر اساسی و جایگاه قانون را نابود کرده است. در این روز قطعنامه‌ای در مجلس نمایندگان شیلی در ارتباط با برنامه‌های مخرب آلنده صادر شد که در آن دولت آلنده به کنترل یک‌جانبه تلویزیون و رسانه‌ها، تلاش برای پایمال کردن نظام قانونی کشور، عدم اجرای تصمیم‌های قضایی اتخاذشده علیه طرفدارانش، واردکردن فشار اقتصادی علیه رسانه‌های منتقد، تحویل سلاح به طرفداران حزب سوسیالیست، سرکوب غیرقانونی کارگران معدن، تلاش برای ایجاد پلیس و ارتش مخصوص و وابسته به خود و نیز جلوگیری غیرقانونی از مهاجرت اتباع شیلی به خارج از کشور متهم شد. برای جریان‌های روشنفکر چپ‌گرا کیفرخواست بلندبالای مجلس نمایندگان شیلی اصلاً مهم نیست و می‌توانند در سکوت از کنار آن گذر کنند؛ اما در عوض برای این جریان‌ها انتخابات سال 1970 مهم است تا آلنده پیروز انتخابات و برآمده از آرای عمومی را خیر مطلق تلقی کنند و پینوشه برآمده از کودتا را مصداق تمام شرارت‌ها بدانند.

نجات بهرامی در کتاب خود نشان می‌دهد چگونه شیرازه سیاست و اقتصاد در شیلی در سه سال حکمرانی رفیق آلنده از هم می‌پاشد. نرخ تورم در سال پایانی ریاست جمهوری آلنده از 500 درصد هم فراتر رفته و برخی منابع حتی این نرخ را فراتر از 700 درصد اعلام کرده‌اند. او معتقد است کمونیست‌ها وقتی نتوانستند در دوره آلنده راه به‌جایی ببرند و طرفی ببندند به جنازه رفیقشان متوسل می‌شوند و افسانه‌هایی برای رسوایی پینوشه پیش می‌کشند. حال‌آنکه برای رسوا کردن پینوشه در جنایت و کشتن مخالف‌هایش نیاز به افسانه‌سازی پیرامون مرگ آلنده نیست. طرفدارهایش ازجمله رفیق فیدل کاسترو انگار خجالت می‌کشیدند بگویند آلنده پس از فتح کاخ ریاست‌جمهوری به دست کودتاچیان خودکشی کرده است و دنبال آن بودند تا مرگ رئیس‌جمهور محبوبشان را هم به پینوشه نسبت بدهند.

نقش میلتون فریدمن در شیلی د